عكسهايي جديد از آثار دوستان هنر محيطي
كارهايي از فرزانه نجفي
كاري از حميد نورآبادي
كارهايي از فرزانه نجفي
كاري از حميد نورآبادي
هقته پیش نمایشگاهی با عنوان «نخستین نمایشگاه فروش عکس» در موسسه فرهنگی هنری "صبا" گشایش یافت که در طی این چند روز حرف و حدیثهای فراوانی را به دنبال خود داشته است.
نخستین مورد مربوط به عنوان نمایشگاه است. این نمایشگاه با آنکه دومین اکسپو فروش آثار عکس ایران است، بدون توجه به اکسپو برگزار شده توسط موسسه فرهنگی هنری "هفتهنر" در پوستر و تبلیغات خود به عنوان نخستین اکسپو نامیده شده است. این حرکت از سوی فرهنگستان هنر موجب واکنشها و انتقادات زیادی شده است، چرا که از سویی انتظارات از "فرهنگستان هنر" بیشتر از این بوده است و از سوی دیگر خصوصی بودن یک حرکت نباید دلیلی برای پایمال شدن آن از سوی یک ارگان دولتی باشد. نمایشگاهی که از سوی موسسه " هفتهنر" برگزار شده بود نزدیک به 50میلیون تومان فروش آثار داشته است اما این نمایشگاه از سوی مسئولان صبا به یک "شو" یا نمایش آثار تعبیر و تفسیر شده است.
مورد دوم که از سوی عکاسانی همچون "افشین شاهرودی" و "مسعود زندهروح کرمانی" وبسیاری از مخاطبان و عکاسان دیگر به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است، حضور بی دلیل بازیگرانی همچون "نیکی کریمی"، "فریبرز عربنیا" و "رضا کیانیان" است. عکسهای ارائه شده از این بازیگران نه تنها از لحاظ تجسمی قابل قبول نیست و در عکسهای هیچکدام از افراد گفته شده اثر از یک عکس عادی و معمولی یبشتر نمیرود؛ بلکه تبلیغات بسیار زیادی که برای حضور این بازیگران پیش از برگزاری نمایشگاه صورت گرفته بود کمی سوال برانگیز است.

نیکی کریمی مقابل دو اثر شرکت داده در اکسپو
نکته دیگر درباره نحوه برگزاری این نمایشگاه است. اصولا برای برپایی یک اکسپو یک ساختار گزینشی برای دعوت و حضور هنرمندان صورت میگیرد، اما در نمایشگاهی که هم اکنون از سوی فرهنگستان برپا شده است یک فراخوان ارائه شده و در این نمایشگاه گزینش و داوری آثار دقیقا به صورت یک جشنواره و دوسالانه عکس وجود داشته است. عدم حضور عکاسان با سابقهای همچون بهمن جلالی و بسیاری دیگر از یکسو و حضور بازیگران و کارکنان صبا از سوی دیگر که خود موجب حذف بسیاری از عکاسان فعال و مطرح کشور شده است، همه دلیلی برای زیر سوال رفتن جریانی میگردد که باید نتیجه مثبت آن بیشتر از این واکنشهای منفی باشد اما اینگونه نیست. این گفتهها در حالیست که "علیرضا کیا دربندسری" مدیر نمایشگاه درباره برگزاری آن و دعوت از هنرمندان معتقد است که در ایران عکاس حرفهای به معنی واقعی وجود ندارد اما ایشان از هنرمندان شاخص دعوت کردهاند.
اکسپوی عکس
تمام مطالب گفته شده به دور از هرگونه جانبداری، تائید کننده این مطلب است که ما هنوز فرهنگ برگزاری یک اکسپو را در هر سطحی که باشد نداریم. ما هنوز تفاوتهای برگزاری یک اکسپو و یک جشنواره و نمایش آثار را برای مسولان و برگزارکنندگان مشخص نکردهایم و فکر میکنیم عکاس بودن داشتن دوربین دیجیتال و یک سفر به خارج از کشور است تا منظره انتخاب شده تکراری نباشد. اگر اسم و رسمی هم داشته باشید دیگر هیچ مشکلی به وجود نمیآید. در غیر این صورت چه دلیلی برای حضور "محسن زارع" و بازیگران وجود دارد. البته اگر سوالی هم بپرسید در پاسخ با این جواب روبرو میشوید که عکاس حرفهای وجود ندارد و اینها همه بهانهای است تا "فریبرزعربنیا" در سوال خبرنگار سایت "عکاسی" درباره حضور در این نمایشگاه، این جوابها را بگوید:
برگزار کنندگان از من دعوت کردند و من فکر کردم شاید تجربه بدی نباشد. "عربنیا" که به قول خود «عکاسی همراه با شناخت» را از سال هفتاد آغاز کرده است، ادامه میدهد:«بیشتر قصدم ارایه کار کنار دیگر همکاران بود و سر و شکل دادن به این مجموعه که اسمش اولین اکسپو عکس ایران است.»
«راستش تا پریروز هم فکر نمیکردم بتوانم شرکت کنم چرا که در شش سال اخیر به خاطر درگیریهای فراوان کاری، اصلا فایلهایم را مرتب نکردهام اما در دو روز گذشته توانستم سی درصد از آنها را بازنگری کرده و از میانشان انتخاب کنم.» این توضیحی است که او درباره آثارش ارایه داده و در ادامه گفته است: «به این دلیل، چاپ و قاب شدن آنها همین امروز و ظرف بیست دقیقه انجام شده و متاسفانه نه آن اندازهای که دلم میخواست در آمده است و نه آن شکلی که دلم میخواست ارایه شده.»
و در پایان میگوید:«اصرار دوستان و اینکه گفتند حضور سینماگران تاثیر و معنای دیگری دارد، باعث شد بالاخره به اینکه نمایشگاه با چنین شکلی اجرا شود، تن دهم.»
به هر حال شما نیز اگر دوربین عکاسی داشته و اهل سفر نیز هستید، فایل عکسهایتان را مرتب کنید چرا که شاید برای اکسپو بعدی که از سوی فرهنگستان برگزار میشود، شما هم مجبور به تن دادن به حضور در اکسپو عکس شوید.
دلیل حضور نیکی کریمی که با دو عکس با نام "سوئد(اروپا)" شرکت کرده است را تنها باید از برگزارکنندگان این نمایشگاه پرسید. چرا که این آثار از لحاظ تجسمی هیچ حرفی برای گفتن نداشتند، مگر اینکه خانم کریمی به تازگی وارد حوزه فلسفه نیز شده باشند.
عصر دوشنبه 20 آبان نگارخانههای مؤسسه فرهنگی-هنری در میان انبوهی از علاقهمندان، چهرههای نام آشنای فرهنگ و هنر ایران و عکاسان برجسته میزبان نمایشگاه فروش آثار عکس ایران بود. اما این نمایشگاه طی چند روز اخیر واکنشهای بسیاری را در پی داشته است. از مهمترین اتفاقهای این چند روز نامه دو تن از عکاسان با سابقه کشور به «محسن زارع» مدیر موسسه فرهنگی، هنری صبا برای انصراف از این نمایشگاه بوده است. «افشین شاهرودی» و «مسعود زندهروح کرمانی» دو عکاسی هستند که مخالفت شدید خود را مبنی بر تبلیغات فراوان برای هنرپیشگان شرکت کرده در این نمایشگاه اعلام داشتهاند.
اما اگر به نمایشگاه برگزار شده در "موسسه صبا" رفته باشید، شما هم بی تردید نگاهی مخالف به حضور این هنرپیشگان خواهید داشت. در میان سینماگران و هنرپیشگان شرکت کرده در این نمایشگاه اگر "عباس کیارستمی" را که سابقه خوبی در عکاسی داشته و عکسهای او یکی از بهترین عکسهای این نمایشگاه است، کنار بگذاریم به همان سیاهمشقهای ابتدایی نیکی کریمی، فریبرز عربنیا و رضا کیانیان میرسیم. البته وضعیت کیانیان بهتر از دو هنرپیشه گفته شده است اما دلیل حضور نیکی کریمی که با دو عکس با نام "سوئد(اروپا)" شرکت کرده است را تنها باید از برگزارکنندگان این نمایشگاه پرسید. چرا که این آثار از لحاظ تجسمی هیچ حرفی برای گفتن نداشتند، مگر اینکه خانم کریمی به تازگی وارد حوزه فلسفه نیز شده باشند.
نکته دیگر حضور «محسن زارع» و یکی از کارکنان موسسه صبا به عنوان یک عکاس در این نمایشگاه است که خود سوالی دیگر را پیش میآورد. آیا در هر نمایشگاهی که در صبا برگزار میشود لزوما باید از کارکنان و مسئولان موسسه شخصی به عنوان هنرمند حضور داشته باشد؟ یا نمایشگاههای تجسمی ما برای مطرح شدن نیاز به هنرپیشگان سینما دارند؟ و...
شاید نگاهی به اخبار پیش از برگزاری این نمایشگاه و اینکه تبلیغات برای حضور نیکی کریمی بیشتر از اخبار مربوط به به خود نمایشگاه و حضور عکاسان و هنرمندان پیشکسوت این هنر بوده است، این نکته را برساند که نمایشگاه به راستی به چه منظور برگزار گردیده است.
نامه افشین شاهرودی به مدیر موسسه صبا
جناب آقای زارع
مدیریت محترم موسسه فرهنگی، هنری صبا
با سلام و تبریک به جنابعالی که موفق شدید اکسپوی عکس گسترده و نسبتا فراگیری را با حضور عده زیادی از اهالی عکاسی و سینما برگزار نمایید و با تشکر از شما که حسن نیت به خرج داده و از اینجانب نیز برای حضور در اکسپو دعوت بعمل آوردید تقاضا میکنم ضمن حذف عکسهای اینجانب نام مرا از لیست حاضرین اکسپو حذف کنید.
متاسفانه دست اندرکاران این حرکت که انتظار میرفت حرمت جمعی عکاسان را نگهدارد، بدون توجه به نام، اعتبار و شأن کار عکاسان بزرگی که آثارشان در اکسپوی شما عرضه شده و بعضا هم عرضه نشده است آنقدر مجذوب هنرپیشگان سینما و سینماگرانی که سیاه مشقهای اولیه خود را در اکسپو شرکت دادهاند قرار گرفتهاند که بی توجه به حیثیت جامعه عکاسی ایران دایما" خبر و اطلاعیه میدهند و حضورفلان هنرپیشه و فلان سینماگر در اکسپوی عکاسی در بوق و کرنا می کنند. بعبارت دیگر از دید دست اندرکاران موسسه صبا، حضور چهره های سینمایی – با حفظ احترام برای آنان- شاخصه موفقیت اکسپوی عکاسی است. بنظر بسیاری از عکاسان این برخورد و رفتار مسئولین اکسپو دور از شان و توهینآمیز است.
از آنجا که اعتبار و حیثیت عکاسی و عکاسان ایران که خود جزئی از آنان هستم برای اینجانب فراتر از آن است که بپذیرم توسط متولیان یک حرکت جمعی عکاسی یعنی اکسپوی صبا که قاعدتا می بایست در جهت تثبیت موقعیت عکاسی و ایجاد تقاضای بیشتر برای آن بکوشد نه اینکه از سیاه مشقهای اولیهی هنرپیشگان سینما برای آن کسب اعتبار نماید، بدینوسیله اعتراض خود به این رفتار توهینآمیز اعلام داشته و تقاضا میکنم عکسهای اینجانب را از اکسپو حذف کرده و از ادامه نمایش آنها خودداری شود. بدیهی است در صورت عدم اقدام در این خصوص هیچ فروشی از کارهای خود را در جریان اکسپو نپذیرفته و تبعات قانونی آن را مطالبه خواهم کرد.
بااحترام
افشین شاهرودی
پایان مطلب/
برپایی یک جشنواره هنری در ایران کار بسیار پیچیده و مشکلی است، حتی اگر این جشنواره یک جشنواره دولتی و وابسته به یک ارگان باشد. اگر به نمایشگاه های برپا شده در چهارمین جشنواره «هنر جوان» نگاهی بیاندازیم، این موضوع به خوبی دیده میشود.
این جشنواره که در 6 رشته نقاشی، طراحی، کاریکاتور، تصویرسازی، پوستر و خوشنویسی برگزار شده است، تفاوتهایی که نسبت به دورههای پیشین خود دارد که از دو جنبه میتوان به آنها پرداخت. نخستین مورد، برگزار شدن جشنواره در محلی جدید و سوای از «موزه هنرهای معاصر» و «موسسه فرهنگی هنری صبا» است که با اضافه شدن این نگارخانهها به فضاهای پیشین میتوان آن را در کل مثبت ارزیابی کرد. شاید که این اقدام موجب شود که ارگانهایی همچون «حوزه هنری» در برپایی نمایشگاههای خود لزوم ایجاد یک فضای تخصصی برای نمایش آثار تجسمی را درک کنند.
ما در این چند ساله اخیر علاوه بر تمرکز نمایشگاهها در تهران (به مانند پیش)، بیشتر نمایشگاه های تجسمی را بدون در نظر گرفتن کیفیت و نوع آن در فضای «موزه معاصر تهران» و «نگارخانههای صبا» برگزار کرده ایم. این مساله تا جایی پیش رفته است که امروز دیگر به مانند سابق نمیتوان انتظار داشت که در محلی مانند موزه هنرهای معاصر تهران که بهترین و معتبرترین محل نمایشگاهی کشور ما بوده است، همیشه نمایشگاهی با کیفیت و معتبر را شاهد بود و این از برکات برگزاری نمایشگاه هایی همچون «طراحی پارچه و لباس» و بسیاری نمایشگاه های از این دست است.
چهارمین جشنواره «هنرجوان»
از سوی دیگر با تمام مواردی که درباره ایجاد مکانهای جدید برای نمایش آثار تجسمی گفته شد، ساخت نامناسب و با عجله این نگارخانهها یکی دیگر از مشکلاتی است که در برگزاری بیشتر نمایشگاهها و جشنوارهها دیده میشود. هنگامی که به عنوان یک مخاطب وارد بخش نقاشی نمایشگاههای «هنرجوان» میشویم علاوه بر صدای سرسام آور پرژکتورهای بزرگ، نور نامناسب بیشتر آثار یکی از موارد آزاردهنده است که سبب می شود ارائه خوب آثار به نتیجهای خلاف آن برسد.
اما از لحاظ سطح کیفی آثار و جدای از بحث برگزاری و نگارخانهها، رشتههای مختلف این جشنواره در برخی موارد تفاوتهای زیادی با یکدیگر دارند. به طور مثال میتوان به کارهای ضعیف ارائه شده در بخش "تصویرسازی" در مقایسه با کارهای نقاشی یا کاریکاتور پرداخت. البته در بخش نقاشی نیز اگر چند کار شاخص و خوب از علی شفیعآبادی، عسل پیروی، پرویز ابیضی را بیرون بکشیم سطح کیفی آثار افت شدیدی خواهد داشت.
بسیاری از آثار نقاشی راهیافته به نمایشگاه در بخش «نوگرایی در عالم خیال» کارهایی معمولی و نهچندان قوی است و برخلاف آنچه که انتظار می رفت، فضای بازتر این بخش در موضوعات کمکی به کیفیت آنها نکرده بود و در چند مورد مانند آثار «طه حیدری» به هیچ عنوان در حد راهیابی به این نمایشگاه نیست.
نکته دیگر کارهایی است که در این بخش ارائه شده است و زیاد هم با موضوع "نوگرایی در عالم خیال" سنخیتی ندارند و بیش از آنکه مربوط به عالم خیال باشند با نگاهی واقعگرا به موضوعات روزمره پرداختهاند. مشکل بعضی دیگر از نقاشیهای به نمایش درآمده که از لحاظ تجسمی به بیان خوبی رسیدهاند، این است که بسیار تحت تاثیر هنرمندان بزرگ و استادان خود هستند و هرگونه که آنها را بررسی کنیم نمیتوانیم به طور مستقل به آنها بپردازیم. برای مثال چندین اثر نمونههای مشابهای از آثار «نصرت الله مسلمیان» بودند که با تمام ویژگیهای خوب خود در ترکیببندی، فرم و نگاه حتی در رنگ هم نتوانسته بودند خود را از استادشان جدا ببینند.
رشته کاریکاتور نیز با چند کار خوب در کنار کارهایی که اسم بردن از آنها به عنوان کاریکاتور سخت مینمود به فضای مشابه با نقاشی رسیده بود.
همچنین نکته دیگر در حاشیه این جشنواره، چاپ آثار این جشنواره در قالب دو کتاب است، که در کتاب نخست نقاشی و طراحی و در کتاب دوم باقی رشتهها جای خواهند گرفت و همزمان با هم به چاپ خواهند رسید.



مرگ طبیعت/مرگ انسان اثر راحله زمردی نیا

اثری از شهرناز زرکش

چتر قلمکار اثر تارا
تاراوعاطفه بافته های خود را به اصفهان بردند و رومیزی به زمین رنگارنگ اصفهان هدیه دادند.
بافته هایی که به دست زنان بافته شده و به مادر زمین هدیه داده شد.

گیس باف اثر عاطفه خاص

فرشته اثر حجت الله امانی

اثری از مهتاب قایمی منش

اثری از محمد مهدی متولی طاهر

این هم از اجراهای حسام الدین محمدیان
عکسها از: راحله زمردی نیا، عاطفه خاص
بخش دوم عکس ها و کار بچه های اصفهان و دیگر دوستان را در پست دیگری نمایش خواهم داد.
لینکهای مرتبط:
وبلاگ گروه - وبلاگ زمردی نیا - وبلاگ شهرناز - وبلاگ عاطفه و تارا - وبلاگ عاطفه - وبلاگ تارا - وبلاگ مهدی متولی
در بخش نخست گفت و گو با خانم «راحله زمردینیا»، بیشتر پیرامون هنر معاصر ایران و نقش عکاسی در ثبت آثار ارائه شده در این فضا پرداخته شد. در ادامه این گفت و گو بیشتر به فضای کارهای این هنرمند و نقش طبیعت در آنها نزدیک شده و به بحث پیرامون هنر محیطی در ایران پرداختهایم.
خانم زمردی نیا آیا شما در کنار عکاسی به اجرای اثر در محیط هم پرداخته اید؟
بله. بطور کلی باید بگویم که محیط زیست و طبیعت نقش مهمی در رویکرد مفهومی کارهایم دارد. در کارهایی که در محیط و جدای از رسانه عکاسی انجام دادهام، به نوعی اشاره به از بین رفتن محیط زیست توسط انسان دارم. شاید این توضیح به مفهوم و روند آثارم کمک کند که من از دوران نوجوانی ام نسبت به محیط توجه زیادی داشتم بطوریکه انواع و اقسام برگها، گلهای خشک و دانه های گیاه، چوب های مختلف، سنگ، خاک و هر چیزی که در محیط وجود داشت، چه از نظر بافت و چه رنگ جمع آوری می کردم و در کنارش زباله های خشک اعم از پلاستیک، شیشه شکسته، چوب، پارچه و ... را نیز می گنجاندم. سپس به کمک خواهرم با آنها کارهای دستی می ساختیم و در نمایشگاههایی که برگزار می کردیم آنها را می فروختیم. از همان زمان هیچ چیزی بنظرم زباله نمی آمد و فکر می کردم که اگر همه انسانها به دور ریزات خود توجه داشتند ما با مشکل بزرگ آلودگی روبرو نمی شدیم. "بازیافت" مجموعه کار ناتمامی است که با زباله ها انجام می دهم.
جدای از مجموعه «بازیافت»، رویکرد شما نسبت به طبیعت در آثاری مانند «مغلوب انسان»، «مرگ طبیعت ، مرگ انسان» و مجموعه «قابها» چگونه بوده است؟
در مجموعه «مغلوب انسان» اشاره به قطع بی رویه درختان و مصرف چوب در زندگی دارم، در متن این نمایشگاه نوشتم:" همچنان این دغدغه را دارم که مبادا دیگر جای درختی که امروز به هر دلیلی بریده شده نهالی از بذری نروید و یا نهالی ریشه در زمین نبرد "
درمجموعه «مرگ طبیعت ، مرگ انسان» هم رویکرد من به مسئله نابودی طبیعت توسط انسان بوده است. شکل گیری آن از آنجا بود که در جشنواره شانزدهم هنر محیطی که در جنگلهای ماشلک نوشهر برگزار شد درختهای بریده شده بر روی زمین حس مرگ در من بوجود آورد. سپس این اثر را در در محیط های طبیعی مختلف از کویر گرفته تا ساحل دریا اجرا کردم. اثر شامل یک انسان کفن شده بود که در محیط از آن عکاسی کردهام. در انتخاب مکان اجرای اثر هم سعی کردم زیباترین فضا را انتخاب کنم تا نابودی و مرگ را بهتر نشان دهم. به نوعی از یک پارادوکس در بیان احساس استفاده کردهام. مجموعه قابها نیز اشاره به حضور انسان در اقلیم های گوناگون دارد. ما از تمام صحنه ها و لحظات زندگی مان عکس گرفته و آنرا ثبت می کنیم. سپس این عکس ها را در قابی بر روی دیواری یا میزی نمایش می دهیم. اما این بار قابها برای من تداعی کننده آن لحظه ها بوده است .

شما در آخرین نمایشگاه تان که در گالری آتبین به صورت انفرادی برگزار کردید و آثاری جدای از هنر محیطی بود، باز هم به طبیعت روی آورده بودید. طبیعت در آثار شما چه جایگاهی دارد؟
من عاشق طبیعت هستم. با حضور در طبیعت آنچنان بی خود می شوم که کارهای روزمره هم از یاد می برم. ببینید من پیش از این هم عکاسی طبیعت انجام می دادم. حتی یک سری کارت پستال از کارهایم چاپ کردم. اما هنرمحیطی تأثیر زیادی بر نگرش من در ارائه آثارم در این نمایشگاه داشت و اینبار به مسئله زمان و مکان در عکس هایم پرداختم. من کارهای دیوید هاکنی را خیلی دوست دارم تحت تأثیر کارهای او و هنر محیطی به ترکیب این عکسها پرداختم. همچنین سفرهای زیاد می روم و به طبع اقلیم های گوناگونی می بینم که این امر تأثیر طبیعت بر کارهایم را به خوبی نشان می دهد.
شما این عکس ها را در سایت شخصی خودتان با عنوان هنر عکس(photo art) ارائه داده اید، اگر امکان دارد کمی درباره این گرایش و چگونگی اجرا و ارائه این نوع آثار به نسبت عکس های دیگرتان توضیح دهید؟
عکاسی از دهه 60 به مفهوم سنتی کنار گذاشته شد و عکاسی به سمتی رفت که از متن، فضا، نقاشی و رسانه های دیگر استفاده کرد. گاهی عکس فراتر می رود و فضا در عکس نقش مهمی دارد که فتو اینستالیشن محسوب می شود.
اگر این تعریف را بپذیریم که تلفیق عکس با رسانه های دیگر و یا رابطه میان آنها و یا نوع قاب کردن عکسها فتو آرت محسوب می شود. چون عکسهایم با یکدیگر رابطه دارند و در کنار هم قرار دادنشان عکس جدیدی میسازد، آنها را در این بخش قرار دادم.



نقش مخاطب را در ارائه و برخورد با کارهایتان چطور می بینید؟
با تعاریف جدیدی که از هنر می شود و از بین رفتن مرزهای هنری ، نقش مخاطب در شکل گیری بعضی از آثار هنری بسیار تعیین کننده است. من عکاس هستم و بیشتر به کارهای عکاسی می پردازم و تعاملی با مخاطب ندارم، اما نظر مخاطبان برای من بسیار جالب است. مثلا در حین اجرای «مرگ طبیعت، مرگ انسان» افراد حاضر در جشنواره به سمت کار کشیده شدند و برایشان جذاب بود که چرا من دارم یک انسان زنده را کاملا پوشانده و کفن می کنم.
کمی از فضای جشنواره های محیطی بگویید؟ نحوه کار هنرمندان در این جشنواره ها طبیعتا متفاوت است.
در این جشنواره ها بدلیل محدودیت زمانی ما نهایت استفاده از وقت را می بریم و خواب و خوراک برایمان اهمیت ندارد. ابتدا به دنبال مکانی مناسب برای اجرای اثر می گردیم، که اغلب نقش من به عنوان عکاس در یافتن آن بسیار اهمیت دارد. در بیشتر موارد هنرمندان و اعضای گروه جایی را انتخاب کرده و برای عکاسی و اجرا در آن محیط با من نیز مشورت می کنند.
در این جشنواره ها اغلب هنرمندان زیادی حضور دارند که هر کدام از شهرهای گوناگون آمدهاند و از قبل برای اجرای آثارشان برنامه ریزی کرده اند. در روزهای آخر جشنواره نیز به طور معمول به بحث و بررسی آثار اجرا شده در جشنواره پرداخته می شود. اغلب هزینه ها در جشنواره های محیطی به عهده خود افراد است و فقط مکانی در اختیار جمع گذاشته می شود. از نکات مثبت برگزاری این جشنواره ها، دوره ای بودن آن است که به نوبت در شهرهای مختلف برگزار می شود و این مسئله به هنرمندان شهرستانی بسیار کمک می کند.
جشنواره های خلیج فارس و اثر «هواپیماIR655» را چطور دیدید؟
هرمز با خاکهای رنگین، طبیعت بسیار زیبایی دارد. به نظر من برگزاری این جشنواره به طور ممتد برای ثبت ِ نامِ خلیج فارس بسیار مؤثر بوده است.
درباره اجرای اثر «هواپیماIR655» باید اعتراف کنم که کار بسیار طاقت فرسایی بود اگرچه من فقط عکاسی کردم. روند جزر و مد را باید به طور کامل عکاسی می کردم و به هیچ عنوان نمی شد کار را رها کرد. از طلوع آفتاب تا 3 بعد از ظهر در بلندترین نقطه ای که می شد و بر هواپیما غالب بود عکاسی می کردم. بچه هایی که پایین مشغول بودند خیلی زحمت کشیدند و مدیریت آقای نادعلیان برای طراحی این کار بزرگ بسیار تحسین آمیز بود. برای اجرای چنین آثاری بقدری استرس در کار وجود دارد که فقط پایان موفقیت آمیزش می تواند آن را از بین ببرد. اجرای این اثر یک اتفاق بسیار خوب در تاریخ هنر جدید کشورمان بوده است.
وقتی آب با خاک قرمز برخورد می کرد و سطح آب را رنگین می کرد،همه افراد حاضر در جشنواره تحت تأثیرآن قرار گرفته بودند. بازتاب خارج از کشور این اثر هم بسیار چشم گیر بود. به نحوی که یک فرد در امریکا از طریق ایمیل، آدرس و مشخصات فردی که دستور شلیک به این هواپیمای ایرانی را داده بود، برایمان فرستاد. او از ما خواسته بود که عکس های اثر را برای این ژنرال آمریکایی بفرستیم، تا ببیند که بعد از چند سال هنوز این واقعه از ذهن بسیاری از آدمها پاک نشده است. همچنین یک فیلم مستند با نام «آتش بر روی آب» از این جشنواره ساخته شد که به این اثر و واقعه پرداخته است.
امیدوارم برگزاری ممتد این جشنواره، طبیعت بکر هرمز را از بین نبرد و استفاده بی رویه ای که هنرمندان از خاک های رنگین منطقه می کنند موجب از بین رفتن این طبیعت زیبا نشود.



شما برای ارائه نهایی آثارتان کدام نوع ارائه کار را بیشتر می پسندید؟ ارائه از طریق اینترنت، گالری یا اجرای در طبیعت و محیط های دیگر.
به طور کلی هر کدام از این فضاها که نام بردید، برای ارائه اثر مناسب است و هیچ کدام نمی تواند جای دیگری را بگیرد. هر کدام از این فضاها ویژگیهای خاص خود را دارند، مثلا ارائه اثر در اینترنت بسیار سریع و راحت تر است، و مخاطب با هزینه کمتر و بسیار سریع تر میتواند آثار را ببیند. از سوی دیگر برای دیدن آثار هنری مجبور به تحمل ترافیک سنگین داخل شهر نیست. اما اجرا در گالری از نظر تبادل نظرات بسیار بهتر است و مخصوصا در آثاری که تنها عکس حس و بیان را نمی رساند گالری موفق تر خواهد بود. ارائه در طبیعت نیز بسیار جذاب است اما مخاطب در این نوع ارائه کمتر مورد توجه است. چرا که در محیط نسبت به فضای اینترنت و گالری مخاطب کمتری وجود دارد.
از میان هنرمندان معاصر کار کدام هنرمند را بیشتر شما را تحت تاثیر قرار داده است؟
هنرمندان زیادی هستند ولی از میان آنها به کارهای سندی اسکوگلند، دیوید هاکنی، آنا مندیتا ، اندی گلدزورثی، کریستو علاقه بیشتری دارم.
از میان کارهای خودتان کدام را بیشتر می پسندید یا به نوعی برای شما خاطره انگیز تر بوده است؟
مجموعه «مرگ طبیعت، مرگ انسان».
فروش آثار هنری و به خصوص آثار تجسمی در جهان از چند جهت قابل بحث و نگاه است. یکی سیاستهای پشت پرده که سوای دلال بازیها، با ارزش بخشیدن به آثار هنری دلخواه به جریانهای هنری تا حدی جهت بخشی می کند، بحث مالی در فروش آثار، که مهمترین بخش یک اکسپو یا حراجی است و از سوی دیگر پشتوانههای فرهنگی کشورها در ارائه و فروش آثار هنری.
اگر به آمار حراج و فروش آثار هنرهای تجسمی در سال ۲۰۰۷ در مقایسه با سال ۲۰۰۶ میلادی نگاه کنیم، با توجه به افزایش گرایش مخاطبان طی سه سال اخیر به آثار هنرهای تجسمی، با ثبت ۱۵ میلیارد دلار سود سالانه حاصل از فروش این آثار در حراجی ها و گالری های سراسر دنیا، این آمار درسال ۲۰۰۷ میلادی در مقایسه با سال پیش از آن ۳۷ درصد افزایش داشته است. براساس گزارش منتشر شده از سوی مرکز تحقیقاتی سای کلاپ، بازارجهانی آثار هنری در سال ۲۰۰۷ میلادی بیش از پیش شاهد استقبال رو به رشد و چشمگیر از تابلوها و سایر آثارهنری هنرمندان زنده و معاصر بوده است که در این میان می توان به تابلوهایی از روتکو، بیکن و وارهول اشاره کرد که هرکدام با قیمت میانگین بیش از ۶۰ میلیون دلار به فروش رسیدند.
اما فروش ۱۰۰ میلیون دلاری یک جمجمه پلاتینی تزئین شده با هزاران جواهر از «دیمین هرست» رکورد حراج آثار هنری را درسال ۲۰۰۷ این فیمتها را شکست. از میان هنرمندان سدههای گذشته میلادی نیز تابلوهای رامبراند و رافائل در صدر فهرست رکوردشکنان حراجی ها و گالری ها قرار دارند. همچنین، طبق آمارمنتشر شده از سوی سای کلاپ خریداران چینی و روس به عنوان علاقمندترین افراد به خریداری آ ثار هنری شناخته شدند و فرانسوآپینو مالک فرانسوی خانه مزایده کریستی به عنوان قدرتمندترین چهره در بازارجهانی هنر معرفی شده است. فروش دو روزه صدها اثر هنری دیمین هرست در مرکز حراج ساتبیز لندن نیز با قیمت مجموع111 میلیون پوند به فروش رفت و رکورد شکن بوده است و ... .
هفته گذشته نیز یک نقاشی نیمه تمام از چهره فرانسیس بیکن که در سال1956 توسط لوسین فروید کشیده شده است، در خانه حراجی کریستی به قیمت 4/9 میلیون دلار فروخته شد. همه این آمارها متعل به فروش آثار تجسمی طی این دو سال اخیر است. اما اگر نگاهی به وضع فروش آثار هنری در کشور خودمان هم نظری بیندازیم، به نکتههای جالبی میرسیم.
بالاترین فیمت در فروش آثار ایرانی به اردیبهشت ماه سال جاری و اثری به نام «پرسپولیس» از پرویز تناولی برمی گردد که به ارزش دو میلیون و 841 هزار دلار به فروش رسیده بود. در حراجی چهارم کریستی امسال در مجموع 20 میلیون دلار اثر از هنرمندان کشورهای مختلف منطقه به فروش رفت که در این میان 12 میلیون و 300 هزار دلار بود و از میان هفت اثر گران قیمت، شش اثر متعلق به ایرانیان بود. آخرین خبر هم متعلق به چند روز پیش و حراجی 23 اکتبر ساتبی لندن است، که 54 اثر از 45 هنرمند ایرانی با فروش خیرهکنندهای روبرو شد و بالاترین رقم فروش این حراج به مبلغ 313 هزار پوند به اثری از محمد احصایی تعلق گرفت.
بنا بر این گزارش، آثار محمد مشیری،سهراب سپهری و حسین زندهرودی با فروش به ترتیب 277 هزار پوند،145 هزار پوند و 103 هزار پوند در ردیفهای بعدی بالاترین رقم فروش این حراج قرار گرفتند.
با توجه به تمام این رقمها و اسم ها و اینکه فروش آثار هنری ایرانی رونق گرفته است، نمیتوان زیاد به این قیمتها دلخوش بود. حراجیهای آثار هنری به خصوص در دبی، در این چندساله اخیر در کشور ما جنجالهای زیادی را به همراه داشته است. فروش چند میلیون دلاری آثار در این حراجیها در کنار فضای حاکم بر فروش آثار در نگارخانههای تهران که شاید میانگین فروش آثار تجسمی به چند میلیون تومان هم نرسد، برای هنرمندان وسوسه انگیز خواهد بود. اما اگر با این هنرمندان که آثار خود را در این حراجیها ارائه کرده اند صحبتی داشته باشیم، متوجه خواهیم شد که این فروش آثار برای ما نه تنها خوشحال کننده نیست که غمناک هم خواهد بود.
شاید تنها نکته مثبتی که می توان در این حراجی ها به آن رسید، این باشد که آثار هنری ما در منطقه و در مقایسه با سایر کشورهای آسیایی در جایگاه خوبی قرار داشته و پتانسیل خوبی برای مطرح شدن را دارد. نتیجه اینکه، ما بهترین آثار هنری خود را به ارزانترین بها به فروش می رسانیم و آنچه که به ما می رسد ناچیزترین بخش از فروش و ارائه است. فروش آثار تجسمی در حراجیهای دبی بیش از آنکه به سود ما باشد، به نفع دلالهای آثار هنری در آنجا و مجموعهداران اروپایی و امریکایی است. یک اثر هنری که در تهران به قیمتی نزدیک به یک میلیون تومان به فروش میرود در حراجیهای دبی به قیمتی نزدیک به 50000هزار دلار می رسد. اما بالا رفتن قیمتها بسیار جالب است؛ موسسه ای که اثر هنری خود را در حراجی ارائه می کند، دلالهایی را برای بالا بردن قیمت اثر هنری از قیمت پایه خود دارد. به این صورت که دلالها قیمت فلان اثر را در حراجی به نفع موسسه ها بالا برده و از فروش نهایی نزدیک به 20 درصد از آن را می گیرند. اما آنچه که در این میان باقی میماند متعلق به آن موسسه یا شرکت ارائه کننده نخست است که به قیمت های بسیار پایین اثر را از هنرمندان خریده است. به تعبیر دیگر اسم از هنرمند است و پول برای دلالها تا به قول «کامران عدل»، وقتی که در تهران می گویند که تابلوی فلانی 35000 دلار فروخته شد و آن نقاش را 3 روز بعد در یک گالری درجه 3 تهران می بینیم! وقتی می شنویم که فلان هنرمند کاری را به ارزش 200000 دلار فروخت و اتومبیل ندارد، زیاد تعجب نکنیم. بلکه باید بیشتر به فکر فرو برویم که با آثار خودمان چه می کنیم و چه بر سر ما می رود؟
هر روز بهترین آثار هنری ما به پایینترین قیمتها به فروش می رود و کلی هم ذوق زده می شویم، اما هیچ گاه از خودمان نمی پرسیم که، کسانی که این پول ها را برای خرید این آثار پرداخت می کنند به طور حتم دلیلی برای این کار یافتهاند. این دلاها مطمئنا از ما رنگ تر و هفت خط تر هستند. و اگر چند سال دیگر برای بررسی و دیدن کارهای هنرمندان معاصر ایران مجبور به سفر به دبی شدیم شاید کمی سر هوش بیاییم. از سوی دیگر، سلیقههای اعمال شده در فروش کارهای حراجی ها هنرمندان ما را به سوی کارهای سفارشی برای حراجیها برد (که البته برده است)، به این نکته خواهیم رسید که حمایت از هنرهای تجسمی در یک کشور به چه منظور صورت می گیرد.