اجرای یک «ویدئو‌آرت» می‌تواند ضد تکنیک باشد

 
 
 
ویدئوآرت گرایشی برخواسته از هنرهای تجسمی است که به موازات سینما حرکت می‌کند و در این گرایش هنرمندان تجسمی بواسطه اثر خود از تکنیک‌های سینما و ابزارهایی مانند صدابرداری، نور یا تصویر استفاده می‌کنند.

«سیمین کرامتی»، هنرمند نقاش و  فعال در زمینه هنرهای معاصر ایران، با اشاره به تکنیک‌های مختلف ویدئو‌آرت به تشریح این گرایش هنری پرداخت.
کرامتی که هفته گذشت در روز نخست نمایشگاه «زبان نو، هنرجدید» به سخنرانی در باره شیوه‌های متفاوت اجرایی در «ویدئو‌آرت» پرداخته بود، در گفت‌و‌گو با خبرنگار شبکه ایران، گفت: من در بحث از تکنیک‌های مختلف هنرمندان این گرایش، آثار ویدئو‌آرت را در دو مقوله «زمان و مکان» و «روایتی» بررسی کرده و به آثار هنرمندان مختلف در این دو زمینه پرداختم.
وی همچنین با بیان اینکه از «ویدئو‌آرت» تعریف مشخصی وجود ندارد، افزود: ویدئوآرت گرایشی برخواسته از هنرهای تجسمی است که به موازات سینما حرکت می‌کند و در این گرایش هنرمندان تجسمی بواسطه اثر خود از تکنیک‌های سینما و ابزارهایی مانند صدابرداری، نور یا تصویر استفاده می‌کنند. البته در مبحث تکنیکی دست هنرمند بسته نیست و او می‌تواند از شیوه‌های سینمایی و یا حتا ضد تکنیک استفاده کند. به این معنا که یک هنرمند می‌تواند حتا با دوربین گوشی همراه خود اثر خود را بسازد و ارائه دهد.
«سیمین کرامتی» در ادامه با اشاره به آثار خود در این چند ساله، گفت: چگونگی جذب من به گرایش ویدئو‌آرت را می‌توان از سال 1379 و شروع به اجرای چند اثر چیدمان پی گرفت. نخستین اجرای چیدمان را در گالری برگ داشتم و سپس برای ارائه یک چیدمان مجبور به فیلم‌برداری از آن و تهیه یک ویدئو‌آرت شدم که این امر موجب جذب بیشتر من به این رسانه شد.
وی با بیان اینکه تا کنون بیش از 17 یا 18 کار ویدئو‌آرت انجام داده‌ام، افزود: در حال حاضر نقاشی هم انجام می‌دهم اما نکته‌ای که در این میان وجود دارد بار مفهومی موجود در این آثار است که با ویدئو‌آرت‌ها نیز کاملا هم‌خوانی دارد.
کرامتی همچنین با اشاره به نمایشگاه برگزار شده در گالری لاله، اظهار داشت: این نمایشگاه به طور حتم حرکتی بسیار خوب بوده است اما اینگونه نمایشگاه‌ها معمولا خیلی خوب شروع می‌شوند ولی ادامه آنها سخت خواهد بود. اینگونه نمایشگاه‌ها بسیار مورد توجه مخاطبان قرار می‌گیرد و توجه عام به این نمایشگاه‌ها بسیار زیاد است و در صورت صبر و تحمل مسئولین و برگزار کنندگان این نمایشگاه، به جای خوبی خواهد رسید.
 

 

 



«ویدئو‌آرت Video Art»
ویدئو آرت اسمی است بعد از ویدئو تیپ (Video tape) آمده است.یعنی بعد از به وجود آمدن فیلم‌های ویدئو و معمولا برای فیلم‌هایی در سال‌های اخیر استفاده می شود. اما با وجود آشکار بودن شباهت ویدئوآرت یک فیلم نیست. یکی از تفاوت‌های میان ویدئوآرت و فیلم این است که ویدئوآرت مجبور است که به خیلی از قراردادهای موجود در فیلم‌های سینمایی اعتماد نکند و آنها راکنار بگذارد.
در «ویدئوآرت» معمولا بازیگر استخدام نمی شود و ممکن است دیالوگی وجود نداشته باشد. ممکن است که داستانی در آن تشخیص داده نشود و یا حتی یک برنامه از پیش تایین شده‌ای نباشد و یا همچون فیلم‌های سینمایی و انیمیشن‌ها سرگرم کننده و مفرح نباشد اما می توان گفت زیر مجموعه‌ای تعریف نشده و حتی ممکن است درهم و برهم از آن باشد. همانطور که یک فیلم کوتاه می تواند اینچنین باشد واین امتیاز مهمی است.
شاید ساده ترین وخیلی قابل فهم تعریف کردن این تفاوت در این است که گفته می شود سینما یک هدف آجل در پذیرایی بیننده است و «ویدئوآرت» نیازی به این کار ندارد .
پیتر کمپوس (Peter Campus)ویدئوآرت را به منظور خیلی تغییر دادن یک جستوجوی ساده که به سر حد متوسط آن رسیده باشد می دانست و جووان جوناس (Joan Jonas) ویدئوآرت را به سختگیری یک حمله به صحنه های ساکت و ساکن می دانست .
تاریخچه ویدئوآرت History Of Video Art
ویدئوآرت اغلب به شروع کار نام جون پایک (Nam June Paik) نسبت داده می شود. زمانی که او از سونی پرتاپک (Sony Portapak) جدید استفاده کرد که در پاییز سال 1965 در نیویورک انجام گرفته بود. در آن زمان او در کافه‌ای شروع به ساخت فیلمی کرد که به تولد «ویدئوآرت» منجر شد.
هنرمند فرانسوی فرد فاستر(Fred Foster) نیز در سال 1967 از سونی پرتاپک استفاده کرد . در آن سال سونی پرتاپک مدل ویدئو روور(Video Rover) که تازه به بازار آمده بود و تا قبل از آن این دستگاه در دسترس هنرمندان نبود و تنها جون پایک به طور آزمایشی از آن استفاده کرده بود . اما گفته می شود پیش از جون پایک و فرد فاستر ویدئوآرت‌های زیرزمینی با تفکری سینمایی شروع به کارکرده بود و البته فرد فاستر هم در سال 1959 ولف وستل(Wolf Wostell) را در تلوزیون نشان داده بود که آن هم به نوعی «ویدئوآرت» بود و به عنوان اثری به نام او به ثبت رسیده بود .
با اختراع سونی پرتاپک تکنولوژی ساخت تصاویر متحرک بصورت قابل دسترس شده بود و مشکل هنرمندان را از بین برد . این دستگاه با فیلم‌های هشت وشانزده میلیمتری کار می کرد . اما این دستگاه توانایی نشان دادن حرکت به عقب فیلم را نداشت در حالی که تکنولوژی ویدئو تیپ قبلا این کار را انجام می داد. در نتیجه هنرمندان مدل‌های جدیدی را تقاضا کردند که همواره امکان در دسترس بودن را دارا باشد و هم نقاط ضعف مدل اول را برطرف کرده باشد.
هنر ویدئو با وجود خصومت تلخی که نسبت به فرهنگ مصرفی حاکم دارد ، به دلیل وابستگی محض به دستاوردهای آتی در پیشرفت های فنی ، خود بسیار به مصرف گرایی اتکاء دارد ! نسل جدید ویدئوها ، نه بر اساس تقاضای جهان هنر ، بلکه به اقتضای یک بازار سیری ناپذیر مرکب از صنایع تبلیغاتی و تلویزیونی از یک سو و کسانی که در پی مصارف خانگی و آماتوری هستند ، از سوی دیگر پدید آمده است .
 

ویدئو‌آرت «نام جون پایک»(Nam June Paik)


البته نباید پنداشت که بین جهان هنر از یک سو و جریان اصلی تلویزیون و تبلیغات از سوی دیگر ، هیچ گونه تعامل خلاقه‌ای وجود نداشته است . در نخستین روزهای هنر ویدئو ، اد امشویلر 1990-1925 نوعی انیمیشن کامپیوتری را با موسیقی تهیه شده توسط «سینتی سایزر» در هم آمیخت . استفاده امشویلر از مهارت کامپیوتری در آن زمان بسیار غریب بود ، به طوری که بعدها و با ظهور کامپیوترهای شخصی - که تا دهه 1990 هنوز به طور کامل گسترش نیافته بودند - تا حدی رایج گردید . یکی از مشکلات اصلی بر سر راه خلاقیت‌های بصری هنرمندان ویدئو این واقعیت بود که هر نوآوری به سرعت برای استفاده‌های تجاری مورد تقلید قرار می‌گرفت . آثار ویدئویی که به عنوان کارهای هنری ساخته می شدند ، پیوند نزدیکی با کلیپپ‌های موسیقی و قطعات تبلیغاتی داشتند . برخی از هنرمندان برجسته، همانند دیمن هرست 1965، به سادگی به قلمرو تجاری وارد شده و چندین کار ویدئویی را برای صنعت موسیقی کارگردانی و یا طراحی کردند . بودجه به مراتب سخاوتمندانه‌تری که در این نوع فعالیت در دسترس قرار می گرفت، این باور را القا می کرد که محصولات تجاری از جهات گوناگون از آنچه که بطور مستقل تهیه می شود عالی‌تر هستند .
در حال حاظر، گو اینکه کمی دیر به نظر می رسد، اما به هر حال کارهای ویدئویی افرادی که دارای پیشینه ساخت ویدئوهای تجاری یا موسیقی و نه در حوزه هنرهای زیبا - هستند ، اندک اندک را بسوی نمایشگاه‌های هنری می گشاید . نمونه شاخص این موارد، کارهای ویدئویی کریس کانینگهام 1970 است ، شهرت وی بیشتر با ویدئو موسیقی رقم خورد. او برای خواننده متولد ایسلند ، بیورک و نیز چند خواننده دیگر موسیقی پاپ، قطعات ویدئویی تهیه کرد. ویدئوی فلکس 2000 یکی از این قطعات بود که در نمایشگاه قیامت در آکادمی سلطنتی انگلیس در شهر لندن به نمایش درآمد. این اثر با قدرت فنی درخشان،‌ لایه‌های صدا و تصویر را با کیفیت هنری بی نظیر آنچنان در هم آمیخت که حقیقتا" از بسیاری جهات از 99% کارهای ویدئویی هنری - که علی الاطلاق در مورد حوزه هنرهای زیبا قرار می گیرد - برتر به نظر می رسید. در قیاس با این اثر، کارهای رایج ویدئویی هنری ، انصافا" ضعیف و بدوی جلوه می نماید .
(اطلاعات برگرفته از: کتاب «جهانی‌شدن و هنر مدرن» نوشته ادوارد لوسی اسمیت با ترجمه علیرضا سمیع آذر)

بحران‌های اقتصادی غرب در کمین «هنرهای معاصر»

 
 
 
با اوج‌گیری بحران‌های مالی در غرب، برخی منتقدان سرشناس آمریکا در محافل هنری خود نسبت به عواقب ناگوار این بحران‌ها بر هنرهای معاصر هشدار دادند.

یکی از منتقدان مشهور نشریات هنری در آمریکا با اشاره به بحران‌های مالی ماه‌های اخیر در غرب، نسبت به تأثیرگذاری منفی این روند بر فعالیت‌های هنری ‌آمریکا و اروپا، هشدار داد.

برپایه این گزارش «جری سالترز» منتقد مشهور نیویورک مگزین، با اشاره به کاهش فروش در بازار هنری «فریز» لندن- که عده‌ای از مجموعه‌داران و هنرمندان آمریکایی سعی برکتمان آن داشته‌اند- نسبت به آغاز تأثیرگذاری مشکلات اقتصادی بر روند فعالیت‌های هنری پرداخته‌است.

وی با اشاره به احتمال تعطیلی تعدادی از گالری‌های نیویورک و اروپا، بسته شدن برخی مجله‌های هنری و نیز کاهش فعالیت موزه‌ها می نویسد:«اگر وضعیت اقتصادی هنر در واقع هم، این گونه که بد به نظر می‌رسد باشد، در آینده نزدیک 40 تا 50 گالری دیگر هم در نیویورک بسته خواهد شد.»

سالترز تأکید می‌کند:« این وضعیت همچنین برای همین تعداد گالری در اروپا نیز پیش خواهد آمد. هنرمندان هم مجبور به پایین آوردن قیمت آثار خود و یا حتی متوقف کردن فروش خواهند بود.» این منتقد اما با اشاره به اینکه «شرایط سخت برای هنر بد نیست.» نوشته‌اش را این گونه به پایان می برد:« به قول لورا همپتون:هنر شکوفا و پیروز خواهد شد اما نه به عنوان سرگرمی، سرمایه گذاری و یا حرفه، بلکه به عنوان چیزی که بود و هست: یک زندگی»

باوجود این تأکید اما دیگر منتقد آمریکایی در «وال ستریت ژورنال» هم  از تاثیرات بحران اقتصادی بر موزه‌ها می‌نویسد و خاطرنشان می‌کند بسیاری از موزه‌ها ساعات کار خود را کاهش داده‌اند. «اکساندرا پی یرز» می‌نویسد: بسیاری از مراکز هنری در حال باز خرید تعدادی از کارمندان خود هستند که از این میان می‌توان به موزه هنولولو اشاره کرد که 25 نفر از کارکنان خود را بازخرید کرده است.

وی ادامه می‌دهد: همچنین موزه‌ای مانند موزه هنرهای مدرن نیویورک استخدام کارکنان جدید را قطع کرده است، برخی از موزه‌ها نیز برای جلب نظر حامیان مالی امتیازات بیشتری در نظر گرفته اند و....

پی‌یرز با تاکید برنقش مهم چند فرد در سال‌های اخیر در برنامه موزه‌ها جدای از نهادها و اعضا آنها، به اینکه در شرایط بحرانی اقتصادی چقدر این کمک ها ادامه خواهد یافت تردید می کند. وی همچنین به مشکلاتی که از تغییر نرخ بهره‌ها، وام‌ها، برای موزه‌ها پیش می آید نیز اشاره کرده است.

بحران‌های مالی در جهان تأثیرات بسیاری را در زمینه‌های مختلف برجای گذاشته‌است و از آنجا که حیات بسایر از هنر‌های جدیدی در گرو گردش مالی مناسب و جلب نظر مخاطبان قرار دارد احتمال می‌رود که در ماه‌های آتی تأثیرگذاری بحران‌های مالی بر هنرهای معاصر در غرب بیش از پیش نمود پیدا کند.

بازی با ذهن مخاطب

 

روز یکشنبه 24آذرماه سال جاری در ادامه نمایشگاه «زبان نو، هنر جدید» در محل نگارخانه لاله تهران، «احمد نادعلیان»، گروه «هنر جدید» و تعدادی از هنرمندان «هنر محیطی» ایران با موضوع  «هنربازیافت» به اجرای آثار خود پرداخته و پایان کار به بحث پیرامون رویکرد و وضعیت هنر محیطی در ایران اختصاص یافت.

نمایشگاه « زبان نو، هنر جدید» که در روز نخست خود میزبان «سیمین کرامتی» با موضوع «شیوه های متفاوت اجرایی در ویدئوآرت» و پس از آن سخنرانی «حمید شانس» با عنوان «اندیشه فرم گرا، اندیشه مفهوم گرا» بود، در روز دوم خود با رویکردی دیگر پذیرای آثار متفاوت تری از هنرمندان «هنر محیطی» شده بود.

mahmoud maktabi

 

آثار ارائه شده در این روز از نمایشگاه را می توان به سه گونه متفاوت تقسیم کرد، دسته نخست این آثار چیدمان هایی مانند «حجمی از آلودگی» اثر گروه هنر جدید و یا «فرشته» اثر حجت الله امانی بود که پیش از این نیز در محیط خارج از نگارخانه به اجرا درآمده  و با این اجرا به داخل یک فضای نمایشگاهی و بسته راه یافته بودند. این مسئله به خصوص در مورد کار نخست «حجمی از آلودگی» بارزتر بود، چرا که سابقه اجرای با دقت آن در طبیعت به عنوان یک پیشینه وجود داشت و به واقع کاری برگرفته از طبیعت بود.

 

اما دسته دوم (که شامل بیشتر چیدمان های ارائه شده می شد) آثاری بودند که با رویکرد «هنر بازیافت» و ابعاد کوچکتر، مختص به این نمایشگاه آماده شده بودند. ویژگی مشترک این آثار مواد استفاده شده در آنها بود که همگی از زباله و پسماندهای شهری گرفته شده بودند. از نمونه های این آثار نیز می توان به کارهای شهرناز زرکش، طاهره گودرزی، فائزه قائمی منش، حمید نورآبادی، مهدی متولی و چند نفر دیگر اشاره کرد.

دسته سوم آثار که رویکردی متفاوت از«هنر بازیافت» داشت، «اجراها»(پرفورمنس ها) و «هنر صدا» بود که همانند آثار پیشین با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبرو شد. رویکرد این اجراها،  آزاد و شخصی تر بود که ازنمونه های آن می توان به اثر«درد مشترک» از «محمود مکتبی» و «طاهره گودرزی»، اجرای  آوا و«هنر صدا» توسط «حسام الدین محمدیان»  و اجرایی از«میترا سلطانی» اشاره داشت. «هنر صدا» بخش پر مخاطب این روز از نمایشگاه بود و به علت سهیم بودن مخاطب در اجرای آن نقش تاثیر گذاری در ذهن مخاطبان برجای می گذاشت. اما اثر «درد مشترک» که یک اجرای دو نفره بود و در آن هر دو هنرمند زن و مرد  به بافتن مشغول بودند، بیش از اینکه اجرایی پر هیجان باشد، موجب تعجب مخاطبان شده و با ذهن و اندیشه  آنها بازی می کرد. دلیل این مسئله را هم می توان در انتخاب متریال و نوع اجرای این اثر دانست. 

lale gallery-mahmoud maktabi

 

یک نمونه دیگر که می بایست آنرا در دسته کارهای اجرایی قرار داد، اجرای «عاطفه خاص» بود که با وجود بی سر و صدا بودن، حرفی برای گفتن داشت و از سوی دیگر با استفاده از پسماندها خود را به دسته های قبلی نزدیک می کرد. 

دو اثر دیگر نیز در این بخش از نمایشگاه ارائه شده بود که با استفاده از رسانه «مولتی مدیا» و «ویدئوآرت» در آغاز و بخش پایانی این روز به نمایش درآمدند. اثر «مولتی مدیا» ارائه شده به آثار «هنر محیطی» اجرا شده در جزیره هرمز اختصاص داشت و با استفاده از عکس به بازسازی و بازنگری در برخی از آثار انجامیده بود. اثر «ویدئوآرت» احمد نادعلیان نیز اثری  قابل توجه بود که در ادامه آثار «مولتی مدیا» و «هنر اینترنتی» او، با تمام سادگی خود در ارائه، از یک پختگی در انتخاب سوژه  و نوع برخورد با آن سرشار بود. این اثر که با موضوع بازیافت ارائه شده بود، بسیاری از مطالب و مصاحبه های نادعلیان در روزنامه های مختلف را شامل می شد که در وضعیت های مختلف همچون یک روزنامه پیچیده دور سبزی، یا روزنامه ای که چند ماهی واقعی در کنار عکس ماهی های حجاری شده او قرار می گرفتند.

mahmoud maktabi

در قسمت دوم این نمایشگاه نیز ابتدا «احمد نادعلیان» با تعریفی از «هنر محیطی» بحث در این زمینه را آغاز نمود و به سوالات مختلف مخاطبان که بر روی زمین و در کنار آثار نشسته بودند پاسخ داد. در این بخش همچنین حسام الدین محمدیان، راحله زمردی نیا و حجت الله امانی به ترتیب درباره «هنر صدا»، «عکاسی و نقش آن در هنر محیطی» و «نقش سنن و آیین در هنر جدید» صحبت کرده و به بررسی بیشتر آن پرداختند.

اسامی هنرمندان محیطی شرکت کننده در این نمایشگاه: احمد نادعلیان- شهرناز زرکش- راحله زمردی نیا- تارا گودرزی- عاطفه خاص- زهرا شفیع آبادی- حسام الدین محمدیان-ساناز غلامی- فرشته زمانی- مهتاب قائمی منش- بهمن زمانی- حمید نورآبادی- محمد رضااحمدیان- مهدی متولی- میترا سلطانی- حجت الله امانی.

 

ادیبان بصری در جهان تصویری امروز

 

در سپتامبر گذشته بیش از ده میلیارد تماشای ویدئو در یوتیوپ صورت گرفته است. تکنولژی دیجیتال موجب شده ساختن فیلم مانند نوشتن شود: پیکسل به پیکسل به جای حرف به حرف.
 
 
ما اکنون در میانه یک تغییر مسیر فرهنگی (مانند تغییری که گوتنبرگ پیش از این ایجاد کرده بود) از کتاب به تصویر و از سواد خواندن و نوشتن به سواد بصری هستیم.

اکنون ما به هر کجا نگاه می‌کنیم صفحه‌های نمایش را می بینیم و این صفحه‌هابی مقدمه در تمام فضاهای غیر منتظره همچون منزل، خیابان، فروشگاه ها، تلفن همراه و ... آورده می شوند. یک روز در ماشین وهنگام پر کردن گاز به تماشای یک کلیپ ویدئویی می نشینیم، و شب دیگر در هواپیما.
در هر بار نمایش این صفحه ها برای تصاویر متحرک بسیار کوتاه(در حدود 3دقیقه) مخاطبان بسیاری پیدا می شوند. و این در حالی است که وسایل دیجیتالی ارزان برای خلق این تصاویر، یک قدرت بالا برای خلق نسل جدید سینما خواهند بود و به سرعت این صفحه های نمایش را پر خواهند کرد. ما به سوی یک حضور همه جانبه در تمام نقاط و در یک زمان پیش می رویم. ما با تصاویر و فیلم هایمان می توانیم به سرعت در یک زمان و در همه جا به نمایش درآییم و اکنون امکان پخش زنده تصاویر و فیلم ها در تمام نقاط جهان یک امکان بسیار بالا را به وجود آورده است.

«کوین کلی» در مقاله‌ای در روزنامه «نیویورک تایمز» درباره فراگیر شدن صفحه نمایش، اینگونه می نویسد: «اکنون ساختن فیلم بسیار آسان شده است. در سپتامبر گذشته بیش از ده میلیارد تماشای ویدئو در یوتیوپ صورت گرفته است. تکنولژی دیجیتال موجب شده ساختن فیلم مانند نوشتن شود: پیکسل به پیکسل به جای حرف به حرف. این امر در عکاسی هم دارد اتفاق می افتد. هر لحظه هزاران عکاس آخرین عکس هایشان را در وب سایت فلیکر قرار می دهند. تا کنون بیش از سه میلیارد عکس بر روی این وب سایت گذاشته شده است. فقط دویست هزار عکس از پل گلدن گیت با هر زاویه و شرایط نوری وجود دارد. این امر برای مدل های سه بعدی در گوگل هم صدق می کند. اکنون با وجود این همه حاضر آماده ها ساختن فیلم مانند نوشتن شده است. نوشتن مگر استفاده از واژگان موجود در یک ترکیب جدید نیست؟ کاری را که با کلمات می کنیم به زودی به آسانی با تصاویر انجام خواهیم داد.
همانگونه که تصاویر متحرک آسان تر خلق می شوند، آسان تر ذخیره می شوند، آسان تر حاشیه نویسی می شوند، آسان تر ترکیب می شوند تا روایت پیچیده تری را به وجود بیاورند دستکاری آنها توسط مخاطبین نیز آسان تر می شود. این امر به نقدینگی تصاویر مانند واژه ها می انجامد.
ما اکنون به مردم اهل صفحه نمایش تبدیل شده ایم. سال گذشته کارخانه های تولید کننده صفحات نمایش دیجیتالی چهار میلیارد صفحه نمایش جدید تولید کرده اند و انتظار دارند در سال آینده میلیاردها بیشتر تولید کنند. با ابداع جوهر الکترونیکی، نمایش تصویر بر روی هر سطح تخت آغاز خواهد شد.»
به تعبیر دیگر باید گفت: تغییر تکنولوژی تغییر فرهنگ را در پی دارد. روزگاری، فرهنگ بر حول زبان شفاهی می چرخید و پس از آن ابداع حروف متحرک فلزی گوتنبرگ، نوشتن را به جایگاه مرکزی در فرهنگ کشاند. اکنون تکنولژی، رسانه ی مسلط را تغییر می دهد. تصاویر و به ویژه تصاویر متحرک ما را از اقتدار و مولفان مقتدر دور می کند. در دوره شفاهی امر ذهنی حاکم بود و در دوره نوشتار امر عینی. اکنون مجددا امر ذهنی در حال پیروز شدن است.

آزادی ام درون من است.

 

mahmoud maktabi

 

mahmoud maktabi

 

 

mahmoud maktabi

 تمامی عکس ها توسط «راحله زمردی نیا» گرفته شده است.

عبدالله انوار: ما همیشه دارای اندیشه‌ بوده ایم‌ و در ازای آن شلاق خورده‌ایم.

 
 
 
استاد «عبدالله انوار»در همایش مکتب شیراز، گفت: ما تمدن بسیار بزرگی را داشته‌ایم که متاسفانه امروز به اسم عرب و اسلام زده می‌شود. در صورتی که تمام تمدن اسلامی بر پایه اندیشه ایرانیان پایه‌گذاری شده است.

در حاشیه آخرین روز همایش نسخه شناسی مکتب شیراز در تهران، «عبدالله انوار» استاد نسخه شناس، فهرست نویس، مصحح و مترجم مطرح کشورمان، با اشاره به اینکه ما سال‌هاست فریاد می‌زنیم که در این نسخ خطی ما مطالب عمیقی وجود دارد، گفت: یکی از چیزهای خوبی که در نسخ خطی ما وجود دارد، جنگ‌ها هستند. جنگ‌ها مجموعه نوشته‌هایی است که انسجام کتابی ندارند اما توسط افراد فرهیخته‌ای جمع آوری شده‌اند. در این جنگ‌ها قسمت خوب کتاب‌های مختلف گرداوردی شده و ممکن است در یک صفحه 5 تا 6 مطلب آورده شده باشد.
وی با بین اینکه گاه در این جنگ‌ها مطالبی وجود دارد که در اصل این کتاب‌ها آورده نشده است افزود: ما چند سال پیش در کتابخانه ملی یک جنگی را بررسی می‌کردیم و در آن به مساله جالبی برخوردیم. ما همیش در فلسفه می‌گوییم «کل ما فی العرض ینتهی الی ما فی الذات» مثلا چراغ همه چیز را روشن می‌کند اما روشنایی برای چراغ در ذات است. این مساله در فلسفه هست و حتا در فیزیک هم بسیار استفاده می‌شود. اما در یک نسخه خطی کتابخانه ملی، این مساله رد شده و به گونه‌ای دیگر مطرح گردیده بود و من این اواخر رد این مساله را در کارهای «ویتگنشتاین» و یکی از شاگردهای زبان شناس او دیدم.
این نسخه‌شناس در ادامه گفت: این‌ نمونه نشانگر کم توجه‌ای ما نسبت به داشته‌هایمان است و من از تمام کتابداران و علاقه‌مندان به نسخ خطی می‌خواهم که این مسائل را مورد توجه قرار داده و تشریح کنند.
عبدالله انوار در ادامه سخنان خود، اظهار داشت: برگزاری این همایش‌ها بسیار خوب است چرا که مسائل خوبی را در ذهن جوانان روشن می‌کند. ما تمدن بسیار بزرگی را داشته‌ایم که متاسفانه امروز به اسم عرب و اسلام زده می‌شود. در صورتی که تمام تمدن اسلامی بر پایه اندیشه ایرانیان پایه‌گذاری شده است.
وی همچنین با اشاره به همایش موسیقی مکتب شیراز، گفت: صبح امروز در همایش موسیقی یک بحثی با عنوان «شرح مبارک‌شاه بر ادوار ارموی» داشتیم که در آن، آقای «فارمر» وجود شخصی به نام مبارک‌شاه را دروغ دانست. در صورتی که مبارک‌شاه یک شخص بسیار معروفی‌ بوده و صاحب شرح «حکمت العین در کلام» است. این آقای «فارمر» معتقد بود که مبارک‌ یک رقمی است که شاه را بعد به آن اضافه کرده‌اند و بعد تمام موسیقی اسلامی را به اشتباه معرفی نمود در صورتی که اینگونه نیست. ما نباید اجازه بدهیم که فرهنگ‌مان را تحریف کنند.
انوار در ادامه به فلسفه «وجود و ماهیت» اشاره کرد و گفت: امروز که ایرانیت از همه سو کتک می‌خورد، من مساله وجود و ماهیت را مطرح می‌کنم تا ببینیم که به واقع اینگونه نیست. در فرهنگ غربی پس از دکارت تا زمان هایدگر «بودن» یا هستی بر «وجود» برتری می‌یابد و این اشتباه بزرگ غربی‌ها تا این زمان بوده است. چرا که بودن یا هستی جلوه‌ای از وجود است واین را آقای جیلسون به تازگی مطرح کرده و معتقد است که همه باید بازگشت کنیم به متافیزک ابوعلی سینا، چراکه او وجود را شناخته است. تمدن غربی به خاطر همین موضوع به جایی رسیده است که امروز افتخارش این است که بهترین اسلحه را درست کند و دیگری را بزند. دلیل آن هم این است که غربی‌ها هستی‌شان را طبق گفته آقای دکارت از شناخت گرفته‌اند. آنها می‌گویند «من فکر می‌کنم، پس من هستم» یعنی هستی من بعد از این است که من فکر می‌کنم. در صورتی که باید اینگونه باشد که من هستم، فکر می‌کنم. جمله «من هستم» از یک عقل کلی است که این عقل کلی در تمدن ایرانی شناخته شده و در کتاب مثنوی بارها از این عقل کلی صحبت شده است.
انوار در پایان صحبت‌های خود گفت: این وظیفه شما جوان‌هاست که پیش از آنکه یک غربی از بازگشت به ابوعلی سینا بگوید، شما به آن آگاه باشید. ما ملتی هستیم که همیشه دارای اندیشه‌بوده و در ازای آن شلاق خورده‌ایم. اما زیر این شلاق‌ها اندیشه ایرانی وجود داشته است.

«برتولت برشت» در دوسالانه هنر مفهومی استانبول

 
«چه چیزی بشریت را زنده نگه می دارد؟»
 
یازدهمین دوسالانه هنر مفهومی استانبول از 12 سپتامبر تا 8 نوامبر سال 2009 میلادی برگزار می‌شود.

گروه چهار نفره «چه چیزی؟ چگونه و برای چه کسی؟» که سازمان‌دهنده یازدهمین دوسالانه استانبول هستند طی یک پرفورمانس در برابر خبرنگاران چهارچوب مفهومی دوسالانه را اعلام کردند.

این گروه چهارنفره، پس از اجرای پرفورمانس، به سوالات خبرنگاران درباره دوسالانه پاسخ دادند. «چه چیزی بشریت را زنده نگه می دارد؟»عنوان این دوسالانه است که برگرفته از ترانه پایانی بخش دوم اپرای«سه پنی» برتولت برشت است.

از نظر برگزارکنندگان این دوسالانه شرایط معاصر با 80 سال پیش که برشت اثر فوق را نوشته و اجرا کرده تغییر چندانی نکرده است و همچنان تامل و پاسخ دادن به این سوال ضروری است. 
یازدهمین دوسالانه مفهومی استانبول از 12 سپتامبر تا 8 نوامبر سال 2009 میلادی برگزار می‌شود.
به گفته برگزار کنندگان این دوسالانه، عنوان «چه چیزی بشریت را زنده نگه می دارد» به عنوان یک تم برای حفظ چهارچوب اصلی آن بکار رفته است. این عنوان علاوه بر اینکه یک سند معتبر برای نمایشگاه خواهد بود به هنرمندان و برگزارکنندگان آن اجازه خواهد داد تا سوالات اقتصادی و فوریت‌های اجتماعی امروزشان را مطرح کنند.
گروه «چه چیزی؟ چگونه و برای چه کسی؟» معتقد است که با بازگرداندن «برتولت برشت» به صحنه نمایش و قراردادن او در زیر نورافکن‌های صحنه نمایش، قصد بازنگری در عملکردها، ارزش سیستم‌ها و مشق‌های روزانه خود به عنوان یکی از تولیدکنندگان هنر در فضای سرمایه‌داری امروز را دارند.
این گروه با اشاره به طرح سوال «چه چیزی بشریت را زنده نگه می دارد»  و علاقه به آثار ادبی برشت، از این آثار به عنوان یک منبع ادراک هنر یاد می‌کنند. گروه فوق برای انتخاب هنرمندان حاضر در دوسالانه خود، به کشورهای مختلف سفر کرده‌اند و تابستان گذشته نیز سفری به ایران داشتند.

برگزارکنندگان این بینال با استفاده از نظریات و ایده‌های این هنرمند بزرگ آلمانی قصد دارند مسائلی را که انسان امروز با آن مواجه است به گونه‌ای متفاوت و به اصطلاح بیگانه‌سازی در برخورد با مخاطب بیان کنند.

درباره برشت؛

برتولت برشت (bertolt brecht ١٩٥٦ ـ ١٨٩٨)، شاعر، داستان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان و تئوریسین تئاتر بود. اما او را بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس و بنیانگذار تئاتر حماسی، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. «برتولت برشت» علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعری خوش‌قریحه نیز بود و شعر‌ها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پر‌معنا و دل‌انگیز بسیاری سرود. برشت، در همه‌ کارهایش، شناخته شده بوده و در همه‌ آنها حرفه‌ای عمل کرده است. اما آنچه که بیش از همه، برشت را به جهانیان، معرفی نمود، تئوری تئاترش بود. یعنی: بیگانه‌سازی!
این اصطلاح نخستین بار توسط یکی از منتقدان روسی، به نام شلکووسکی به‌کار گرفته می‌شود. او در این‌باره می‌نویسد: «تولستوی، نویسنده‌ بزرگی ا‌ست. در نوشته‌های تولستوی، ما مسائلی را می‌بینیم که بارها دیده‌ایم. اما تولستوی، به گونه‌ای دیگر، این مسائل را، به ما نشان می‌دهد. گونه‌ای که انگار، ما آن‌را، برای اولین‌بار می‌بینیم. تولستوی، ابتدا، ما را نسبت به آن مسئله، بیگانه می‌کند. سپس، آن‌را به ما، دوباره، نشان می‌دهد!»

«برتولت برشت» در زمینه شعر نیز اشعاری آشوب طلبانه مى سرود و خودش آنها را با گیتار مى خواند. او خیلى زود درجبهه ملى گرایانه جنگ اول جهانى تبدیل به یک صلح طلب می‌شود. برشت در شعر ظاهراً مایوسانه «افسانه سربازان مرده» خود نفرت ابدى همه ناسیونالیست‌هاى آلمان را به جان خرید.

شعرهای نمایشی برشت را از مهم‌ترین آثار او دانسته‌اند. این شعرها به صورت سرود، تصنیف یا ترانه وارد نمایشنامه‌های او شده و به مناسبت‌های موضوعی خاص یا برای غنا بخشیدن به موضوع و افزایش اثرگذاری، به صورت پیش درآمد، میان‌پرده، موخره یا در میان متن آورده‌شده‌اند. این شعرها اغلب طنزآمیز یا هزل‌آمیز هستند و زیر پوسته شوخ‌طبعانه خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیام‌رسان ایده‌های نقادانه و اجتماعی برشت هستند. بیشتر نمایشنامه‌های برشت دربرگیرندهٔ یک یا چند سرود، ترانه و شعر است.

زبان برشت، زبان شک و تردید است تا مخاطب مدام با مسائل، به شکل‌های متفاوت، برخورد کند و آنها را عادی نپندارد. او می‌خواست مخاطب به جستجو پرداخته، عقل خود را به‌کار اندازد تا به شناختی درست و اصولی برسد.

با اعلام فراخوان، هنرمندان می توانند پروژه‌های پیشنهادی خود را به آدرس سایت این بینال ارسال نمایند.