CONTACT Photography Festival

mahmoud maktabi

"آزادی‌ام درون من است"-محمود مکتبی-عکس از راحله زمردی‌نیا

Mahmoud Maktabi, My Freedom is Inside, 2010

سایت حاضر مربوط به یک جشنواره عکاسی در تورنتو کانادا هست که هنرمندان و عکاسان مختلفی از سرتاسر دنیا و در بخش‌های مختلف آن شرکت می‌کنند و نمایشگاه‌گردان‌ها، مجموعه‌دارها، خریداران و انتشاراتی‌ها برای چند روز سمینار و بحث... گرد هم می‌آیند. از ایران هم هنرمندانی همچون عباس کیارستمی، شادی قدیریان، گوهر دشتی، علی کامران، آیدین مطلبی، بهاره بیشه، امیر حسین کیهانی و آسیه روح‌الامینی حضور دارند که هنرمندان جوان‌تر از طریق ادوارد لوسی اسمیت به این جشنواره معرفی شده‌اند. من هم در این جشنواره سه مجموعه عکس و ویدئو دارم که البته عکس‌ها توسط راحله زمردی‌نیا گرفته شده‌اند و در واقع این سه مجموعه از مجموعه‌های پرفورمنس من بوده‌اند که راحله زمردی‌نیا زحمت عکاسی و ماکان عاشوری زحمت فیلمبرداری و تدوین آن را کشیده‌اند.

این نمایشگاه در ابتدای ماه می در تورنتو کانادا افتتاح می‌شود.

Iranian Bodies & The Such

Without the internet, these prize-winning images by Iranian photographers would never have been seen in Iran, let alone anywhere else in the world. These startling images visually represent freedom or the lack thereof. The passion of these artists is evident in their searing hunger for complete artistic and ideological freedom. This collection of radical images was organized by an unofficial body called Persbook.

 

Artdaily

مرئی‌ کردن یک فرهنگ آشنا

 
 
 
آنچه که در پی می‌آید نوشته کوتاهی‌ست که بر نمایشگاه سفره‌های افطاری در نمایشگاه قرآن نوشتم و البته تا اندازه‌ای کلی درباره مسابقات عکاسی سفره‌های ایرانی- اسلامی که به همت دوست عزیزم "محمدصالح حجت‌الاسلامی" برگزار می‌شود. کمی با تاخیر این یادداشت بر روی وبلاگ من آمد که تقصیر از تنبلی‌ها، گرفتاری‌ها و... بنده بود و به شخصه ایده این نمایشگاه‌ها را ستایش می‌کنم و امیدوارم که از قالب عکس به خاطره‌نویسی و فیلم‌کوتاه و مستند هم گسترش پیدا کند و سال‌های بعد شاهد برگزاری هرچه بهتر این مسابقات باشیم و امیدوارم که باشم و بازهم یادداشت‌های بیشتری و بهتری درباره این نمایشگاه‌ها بنویسم. ایده را ستایش و حمایت میکنم چراکه برآمده از یک دغدغه و رویکرد مشخص بود و با همه مشکلاتی که در جریان بخشی از آن بودم خیلی خوب برگزار شد.
 
 
 
نگاهی به نمایشگاه سفره‌های افطاری در نمایشگاه قرآن؛
عکس‌های این نمایشگاه به طور کلی وظیفه مرئی کردن فرهنگی را دارند که خارج از این عکس‌ها گستردگی و اهمیت آن را در اثر روزمرگی فراموش می‌کنیم.
 
هنر در جایگاه تثبیت شده خود همواره سعی می‌کند تا فاصله‌ای کم یا زیاد با مخاطب خود داشته باشد و در این فاصله بیننده را در بهت و شگفتی حاصل از بیان خود قرار دهد؛ به بیان ساده‌تر اینکه جذابیت هنر و اثر هنری گاهی تنها در همین دست‌نیافتنی بودن برای مخاطب خلاصه می‌شود.

این فاصله و امر دست‌نیافتنی به هر ترتیب در هر هنری به نوعی خود را نمایان می‌سازد و البته این امر در مورد یک عکس به نسبت هنری همچون نقاشی، شاید اینگونه به نظر برسد که به واسطه مستند بودن آن کمتر اتفاق می‌افتد. نمایشگاه عکاسی از سفر‌ه‌های افطاری اما به گونه‌ای دیگر عکس‌هایی را گردهم‌آورده است که به جای آشنایی‌زدایی مخاطب، تصاویری آشنا را در مقابل بیننده قرار می‌دهد. این آشنایی نیز بیش از آنکه به واسطه مستند بودن این عکس‌ها رخ داده باشد، به دلیل موضوع خاص این نمایشگاه و قشر درگیر با آن رخ می‌دهد.

 

  عکس‌های این نمایشگاه را می‌توان به چند دسته مشخص تقسیم نمود، در دسته نخست آثاری قرار دارند که سفره‌های افطاری را از منظری صرفا زیباشناسانه مدنظر قرار داده‌اند و هنرمند بیش از آنکه به دنبال فضای معنوی این سفره‌ها باشد، وجه تجسمی اثر را مورد توجه قرار داده است. البته این امر چیزی از کیفیت این آثار کم نکرده و شاید بتوان گفت که ....

ادامه نوشته

ایران، میزبان بی‌‌نظم‌ترین دوسالانه‌های جهان

 
دوسالانه های تجسمی

دوسالانه‌هایی که چند سال یکبار برگزار می‌شوند

فرهنگ > تجسمی  - مشاور هنری دفتر امور هنرهای تجسمی وزارت ارشاد معتقد است هنرمندان تجسمی ذاتا هماهنگ عمل نمی‌کنند و به همین دلیل برگزاری دوسالانه‌ها کار مشکلی است.

این متن مصاحبه با چند مسئول و هنرمند هست که درباره دوسالانه های بی نظم کشور با آنها گفتگو کردم و در ادامه مطلب می توانید به طور مفصل این گتگوها را بخوانید. البته هنوز قسمت زیبای این بحث که خیلی خوب وضعیت هنر کشور را مشخص میکند، درباره اش چیزی ننوشتم. 

برگزاری دوسالانه‌های هنری در کشورهای مختلف جهان امروز تبدیل به فرصتی برای تعامل هنرمندان این کشورها با هنرمندان کشورهای دیگر و به نوعی جواز حضور یک کشور در عرصه بین‌المللی هنر است، اما دوسالانه‌های هنری در کشور ما به غیر از استثنایی مانند دوسالانه کاریکاتور تهران، نه تنها مجالی برای تعامل‌های جهانی را برای هنرمندان ما فراهم نمی‌آورد، بلکه با برگزاری بسیار نامنظم و تاخیرهای طولانی حتی در سطح ملی نیز نتوانسته‌اند که تاثیرگذار باشند.

آنچه در ادامه مطلب از نظر می‌گذرانید، گپ‌و‌گفت‌های ما با مسئولان انجمن‌های مجسمه‌سازی و تصویرسازی و همچنین نماینده مرکز هنرهای تجسمی است که در رابطه با معیارهای یک دوسالانه و دلایل تعویق‌ها و بی‌نظمی‌های موجود در برگزاری دوسالانه‌های تجسمی در ایران صورت گرفته است، اتفاقی که کم‌کم دارد به یک رسم تبدیل می‌شود....

ادامه نوشته

«اعتبار برای اعتبار» یا جشنواره‌ای با حضور هنرمندان جشنواره‌ای

 
 
نگاهی به برگزاری جشنواره تجسمی «آزادگان»
فرهنگ > تجسمی  - در بخش هنرجدید جشنواره نیز این نکته قابل تامل است که بیشتر هنرمندان این بخش هنرمندان تکراری سال‌های پیش هستند؛ هنرمندانی که در فواصل بین این جشنواره‌ها کمتر فعالیتی را در این حوزه از خود نشان داده‌اند و این مسئله می‌تواند آنها را به هنرمندانی جشنواره‌ای تبدیل کند!

 دوشنبه هفته گذشته، جشنواره تجسمی «آزادگان» با حضور جمعی از هنرمندان و مسئولان در موسسه فرهنگی هنری صبا وابسته به فرهنگستان هنر افتتاح شد تا بنیاد شهید و امور ایثارگران سومین جشنواره هنرهای تجسمی خود را با موضوع «آزادگان» دایر کرده باشد...

این جشنواره متمول

اگر به وضعیت هنرهای تجسمی کشور در سال‌های اخیر نگاهی بیاندازیم با وجود برگزاری نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های متعدد در زمینه‌های مختلف نقاشی، هنر جدید، مجسمه‌سازی، کاریکاتور، گرافیک و... درمی‌یابیم که در این سال‌ها کمتر شاهد برگزاری نمایشگاه‌های بزرگ در سطح بین‌المللی و حتی ملی بوده‌ایم و اگر بخواهیم که آثار جدید هنرمندان‌مان را پیگیری کنیم می‌بایست به سراغ نمایشگاه‌های انفرادی و کوچک آنها در نگارخانه‌های مختلف داخلی و خارجی برویم. به عبارتی دوسالانه یا نمایشگاهی برای تماشای آخرین تحولات و دستاوردهای این هنرمندان در کنار یکدیگر وجود ندارد.

یکی از دلایل نبود چنین نمایشگاه‌هایی در کشور، جدای از عدم هماهنگی میان هنرمندان و مسئولان، بودجه‌های کم اختصاص یافته به بخش هنرهای تجسمی است که توانی برای برگزاری نمایشگاه‌های بزرگ و جهانی را به هیچ مدیری نخواهد داد. اما در این اوضاع نمایشگاه‌های برگزار شده توسط بنیاد شهید و امور ایثارگران، می‌تواند به عنوان نمونه‌هایی خاص نام برده شوند که با تمرکز بر هنرهای تجسمی و به ویژه «هنرجدید»، به نظر می‌رسد چندان مشکلی به لحاظ هزینه‌های نمایشگاهی نداشته است....

ادامه نوشته

«ترقی‌جاه» از شعارنویسی‌ها تا نقاشی‌های طلایی

 
 
 
یاداشتی بر چند دهه نقاشی‌های «محمدعلی ترقی‌جاه»؛
اسب‌ها و خروس‌های ساده‌شده نقاشی‌های ترقی‌جاه بیشتر ما را به سمت و سوی نقاشی‌های هنرمندان سبک سقاخانه‌ای می‌اندازد، با این تفاوت که مایه‌های سنتی این نقاشی‌ها کمتر بوده و با وجود استفاده از خط و متن به عنوان یک بافت یا چهره‌های زنان در کنار اسب‌ها، آنچه که در فضای کلی نقاشی غالب است فضای شخصی نقاش است.

درگذشت «محمد علی ترقی‌جاه» بار دیگر هنرمندی را از ما گرفت که شاید در هیایوهای نمایشگاه‌ها و جشنواره‌های هنری کمتر به آن پرداخته باشیم؛ هنرمندی که مهم‌ترین ویژگی‌ کارهایش را می‌توان خلصوص و صمیمیتی دانست که در شخصیت او نیز جاری بود.

بسیاری از اهالی هنر، ترقی‌جاه را با نقاشی‌های شاعرانه و حضور تجریدی اسب‌ها‌یش می‌شناسند اما آثار این هنرمند به این نقاشی‌ها محدود نمی‌شود....

ادامه نوشته

قلاب‌دوزی‌هایی که جهان معاصر را به چالش می‌کشند

جوانا واسکنسلوس، هنرمند پرتغالی که نخستین بار در دوسالانه ونیز سال 2005 توجهات عمومی را به خود جلب کرد، در جدیدترین نمایشگاه خود با عنوان «من از نخستین نظرسنجی زنده‌ خواهم ماند»، آثاری را به نمایش گذاشته است که به نوعی شوخ و تحریک‌آمیز ساختارهای مجسمه‌سازی را به بازی گرفته است. 

این آثار که با استفاده از قلاب‌دوزی و گلدوزی بر روی اشیاء و مجسمه‌ها شکل گرفته‌اند، به نوعی از طریق قلاب‌دوزی و گلدوزی و ارجاعات سنتی تکنولوژی‌های معاصر را به چالش می‌کشند. موضوعات و الهامات هنری این هنرمند بیشتر از طریق بررسی موضوعات زندگی روزمره بوده و واسکنسلوس متمرکز بر موضوعات سیاسی، جنسیت، هویت ملی و طبقه اجتماعی به کار پرداخته است. کارهای اسمبلاژ این هنرمند پرتغالی را به لحاظ سبک هنر می‌توان در آن دسته چیدمان‌هایی جای داد که پس از جریان‌های نو هنری دهه 1960 میلادی به بعد و با تاثیر از حاظرآماده‌های مارسل دوشان به طور گسترده‌ای باب شد.... (ادامه مطلب)

اسب

ادامه نوشته

ارزش‌ کارهای بی‌ارزش؛ "به ما حق‌بدهید که نقاشی‌هایمان را به جشنواره‌ها نیاوریم"

 
چرا آثار سوخته شده باید در کنار ماکارونی، تی‌تاب و برنج و روغن نگهداری شود؟ جایی که به لحاظ نور، گرما و رطوبت بدترین مکان ممکن برای نگهداری آثار هنری‌ست، مگر آنکه به مانند گودرزی، مدیر بخش تجسمی حوزه هنری معتقد باشیم که این آثار به هیچ عنوان اثر هنری نبوده و کارهایی بی‌ارزش است.

در این چند روز اخیر خیلی درگیر مسئله آتش‌سوزی حوزه هنری بودم و حرف‌های جالبی هم شنیدم که در گزارش‌های مختلف کار شد اما یک مسئله بار دیگر برایم ثابت شد و همین‌جا دوست دارم که به همه اساتید و دوستانی که به من می‌گفتند شما چرا به ورک‌شاپ‌های حوزه هنری نمی‌آئید و یا می‌گفتند که شما نقاشی بلد نیستید که در جشنواره‌ها شرکت نمی‌کنید!، بگویم که حالا بروید و ببینید که مدیر تجسمی حوزه هنری، جناب آقای دکتر دیباج به کارهای شما با چه لحن تمسخر آمیزی می‌گوید: "آثار بی ارزش" و می‌گوید که این کارها اثر هنری نیستند و برای یک سری بچه آماتور بوده که آمده‌اند برای کارآموزی!

البته در این چند روز هم به غیر چند تن از اساتید، صدای هیچ کدام از این هنرمندان و اساتید (به قول آقای دیباج کارآموز) درنیامد و البته طبیعی هم هست که وقتی برای پول نقاشی بکشی، بلند شدن صدا که هیچ، از جایت هم بلند نمی‌شوی! امیدوارم که دوستان دیگر به ما حق‌بدهید که نقاشی‌هایمان را به جشنواره‌ها نیاوریم. پول‌شان و اعتبارشان هم پیشکش‌ خودشان.

ما که درباره هرچه حرف بزنیم به جنجال ختم می‌شود، چون هیچ کس انگار جنبه پذیرفتن انتقاد ندارد اما آنچه که در پی می‌آید تنها حرف‌هایی‌ست که گزارش‌وار درباره اتفاقات اخیر حوزه می‌تواند مورد نظر قرار گیرد.

بحث آتش‌سوزی‌ دوهفته پیش در شبستان حوزه هنری به بحث مهم این روزهای هنرهای تجسمی ایران تبدیل شده است و تائید و تکذیب‌های آن هم همچنان ادامه دارد و سرنوشت آثار سوخته شده مربوط به دهه نخست انقلاب که بر اساس عکس‌ها دچار آسیب شده‌اند، در هاله‌ای از ابهام قرار دارد.

آنچه را که می‌توان به طور کلی درباره آثار متعلق به حوزه هنری و نگهداری آنها گفت این است که بیشتر این آثار در محل اصلی آرشیو حوزه موجود است اما نکته اصلی اینجاست که بیش از 50 اثر نقاشی، کاریکاتور، خوشنویسی، کتاب و سایر اسناد که برخی از آنها متعلق به دوره انقلاب و نقاشان مطرحی همچون مرتضی افشاری، صدیقه سلمان، رضا بخشی بوده‌اند، در آتش‌سوزی اخیر از بین رفته و یا دچار آسیب شده است. در میان این آثار سوخته شده برخلاف تکذیب‌های مدیر تجسمی حوزه هنری، علاوه بر آثار مربوط به ورک‌شاپ‌های حوزه هنری و آثار مربوط به جشنواره تجسمی هنر جوان، آثاری به چشم می‌خورد که مربوط به اساتید مدعو نمایشگاه‌های حوزه هنری و نقاشان انقلاب بوده است و می‌توان قیمت‌های میلیون تومانی برای آنها متصور شد....

اینجا باید گفت که از بین رفتن آثار تجسمی در آتش‌سوزی شبستان حوزه، نمونه کوچکی از نابه‌سامانی‌های این چند ساله حوزه هنری‌ست که در این چند ساله با تمام بودجه‌ها و توانایی‌های خود نتوانسته است تاثیری چندانی در روند هنرهای تجسمی امروز ما داشته باشد و باید امیدوار بود که با سابقه خوب حمزه‌زاده در انتشارات سوره مهر، حوزه هنری نیز به سمت و سوی اصلی و مناسب خود برود و اگر کار خاصی در این حوزه انجام نمی‌شود، دست‌کم آرشیو چند میلیاردی نقاشی‌های حوزه هنری که اصلی‌ترین آرشیو هنر انقلاب اسلامی ماست و جدای از بحث‌های مادی آن، به لحاظ معنوی نیز بخش اعظمی از خاطرات و اندیشه‌های آن زمان را با خود نگه‌داشته است، از گزند آسیب‌ها دور بماند. تا به یاد گفته شیرین سعدی بگوییم: «آدمی‌ را امید بود به خیر کسان/ مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان»....

ادامه نوشته

سهراب، نقاش تنهایی، شاعر اندوه آفتاب

 
 
 نگاهی کوتاه به نقاشی‌های سهراب سپهری
ترکیب‌بندی‌های نقاشی‌های سهراب سپهری نیز چندان پیچیده نیستند و این سادگی درست به مانند لحن شعرهای سهراب برای مخاطب آشناست، اما نه از زاویه نگاه همیشگی خودش؛ بلکه از زوایه‌ای که سهراب به آن نگاه می‌کند و نشان می‌دهد. سهراب مخاطب را در همان بی‌کرانی نگاه خودش باقی می‌گذارد، با همان آرامش همیشگی.

امروز سالروز تولد سهراب سپهری شاعر و نقاش نامدار معاصر است. سهراب سپهری را بیشتر به خاطر شعرهایش می‌شناسند و شاید تا اندازه‌ای نقاشی‌های او در این میان مورد غفلت واقع شده باشد. هرچند که سهراب سپهری را باید بیشتر به عنوان یک انسان فرهیخته و والا شناخت که در شعرها و نقاشی‌هایش تبلور یافته است و می‌توانیم گوشه‌ای از نگاه این مرد بزرگ را در هنرش یافته و ببینیم.

سهراب شاعر شرق و اندوه آفتاب است و نقاش سکوت درخت‌ها، درخت‌هایی که در خلاء‌ای خاکستری به سر می‌برند و در آنها خبری از برگ و شکفتن نیست. درخت‌های سپهری با راستای مایل‌شان در بیشتر نقاشی‌ها میل به رفتن دارند و گاه در پس خود خانه‌های ساده‌ای را به نمایش می‌گذارند.

ادامه نوشته

کوچ نقاشان به میعادگاه دوستی‌ها و پیوندها

 
   نقاشي قهوه‌ خانه - خيالي نگاري - اسماعيل زاده
کاظم چلیپا: از آنجایی که این نوع نقاشی در قهوه‌خانه‌ها که یکی از عمده‌ترین مراکز به نمایش در آمدن آن بوده، و همانجا سفارش داده می‌شده است و در عین حال در همان مکان تصویر می‌شده و در نهایت نقاشان با گروه‌هایشان از این قهوه‌خانه به آن قهوه‌خانه و حسینیه کوچ می‌کردند، این نام بر پیشانی این هنرمندان جا گرفته است.

برپایی نمایشگاه خیالی‌نگاران در موزه هنرهای معاصر تهران که تا 15 اردیبهشت ماه ادامه خواهد داشت، یکی از نمایشگاه‌ها بزرگ و مهم این موزه است که تا اندازه‌ای موجب بازبینی این دست نقاشی ایرانی شده است و نقد و نظرهای زیادی را در پی داشته است. نوشته حاظر که به تاریخچه پیدایش نقاشی قهوه‌خانه‌ای می‌پردازد، یادداشتی از "کاظم چلیپا" نقاش مطرح انقلاب و از اساتید نقاشی در دانشگاه است. چلیپا که خود فرزند مرحوم استاد "حسن اسماعیل‌زاده" یکی از نقاشان مطرح نقاشی قهوه‌خانه‌ای است، در این یادداشت به شکل‌گیری، موضوعات و مشخصه‌ها و در نهایت اساتید مطرح این هنر پرداخته است و چندي پيش براي انتشار آن در رسانه‌ها در اختيار اينجانب قرار دادند. البته اين نوشته پيشتر به مناسبت افتتاح بنياد استاد اسماعيل‌زاده به چاپ رسيده بود.

تاریخچه پیدایش نقاشی قهوه‌خانه‌ای
"برای شناخت نقاشی ایرانی، خصوصاً شاخه‌ای از آن که به نام «نقاشی قهوه‌خانه‌ای» مشهور است، نخست باید تعریف مشخصی از محدوده و پیدایش زمانی و مکانی آن به دست آورد. این نوع نقاشی که با نام «نقاشی قهوه‌خانه‌ای» شهرت یافته است در مدت سه قرن – همانگونه که از اسم آن پیداست – زینت بخش دیوارهای قهوه‌خانه‌ها، پاتوق‌ها و حسینیه‌ها بوده است...

ادامه نوشته

این کاشفان «سنت آینده»

 
 
 
پیل‌آرام و خط‌نقاشی از نگاه منتقدان تجسمی
در جریان نقاشی معاصر ایران، یک نقطه اوج و یک مکتب جدی وجود دارد که آن هم مکتب سقاخانه است. البته بسیاری آن را نفی می‌کنند که شاید حق داشته باشند. چون نظرها متفاوت است اما نظر صاحب‌نظران اهمیت دارد. به طور کلی هنر مدرن ایران توسط کسانی پایه‌گذاری شد که نگاه به سنت داشتند.

نمایشگاه مروری بر آثار «فرامرز پیلارام» در قالب یک مجموعه‌ 110 تایی در نگارخانه 66 برپا شده است که در نوع خود بسیار تاثیرگذار و دلنشین است تا پس از چند دهه به مرور آثاری بپردازیم که زمانی هنر پیشرو این سرزمین بوده‌اند و امروز با مجال بیشتری می‌توانیم به آنها نگاه کنیم. میشل تاپیه منتقد و هنرشناس فرانسوی در سال 1970 گفته بود: «آینده نقاشی در جهان، در قلمرو کالیگرافی خواهد بود». امروز، پس از چهار دهه، این گفته به بار نشسته و رویکرد صدها نقاش در داخل و خارج از ایران به خط-نقاشی تاییدی بر این گفته است. شک نیست رویکرد تمام کسانی که به این نوع نقاشی گرایشی دارند، تنها به خاطر دستیابی به هنر نیست و چه بسا گروه عظیمی  از این مشتاقان، به گفته غلامحسین نامی، «برای آنکه کارشان به فروش برسد به این شیوه روی آورده‌اند.»
آیدین آغداشلو، منتقد و کارشناس هنری می‌گوید: «تمامی خطوطی که به وجود آمده، مثل اسناد، رقاع، ریحان، نستعلیق و شکسته نستعلیق و سیاه مشق، همه قابل خواندن هستند. نقاشی- خط معاصر هم در دنباله شیوه‌هایی است که در دوره‌ قاجار هم وجود داشته است، مثل کارهای اسماعیل جلایر. مثلا آقای امیرخانی هرچه خطوط را بالا و ژایین یا ریز و درشت بنویسد باز هم بر سنت خوشنویسی تکیه کرده‌اند....

 

ادامه نوشته

بافتنی‌های هنری در موزه «هانتردن» آمریکا

 
 
آثار نمایشگاه «بافت، گره، تور» را در برخی موارد می‌توان مرزی میان هنر و کارهای دستی و تا اندازه‌ای صنعتی دانست که با بهره‌گیری از تکنیک‌ها یا باورهای گذشته و کارهای دستی به مفهومی انتزاعی‌تر رسیده‌اند و یا بالعکس از نگاهی حرفه‌ای در هنر به این تکنیک‌ها توجه کرده‌اند.

نمایشگاه «بافت، گره، تور» در موزه «هانتردن» آمریکا افتتاح شد. در این نمایشگاه که به کارهای هنری دست‌بافت و تکنیک‌های مختلف بافتن با استفاده از مواد مختلف طبیعی اختصاص دارد، هنرمندان کشورهای مختلفی کارهای جدید خود را در این زمینه با نگاهی معاصر ارائه داده‌اند. از میان این هنرمندان می‌توان به ابیگال دوان، کارن سایراملا، پت هیکمن، کازو هانما، اد بینگ لی، کارول وست‌فال، هیساکو نریجیما و نوریکو تاکامیا اشاره کرد.

ادامه نوشته

امروز زمان آغاز حرکت‌های هنری بین‌المللی است

 
 
گفت‌و‌گو با مصطفی دره‌باغی/ بخش دوم
اگر امروز این اتفاق در ایران نیافتد همین انرژی‌ها نیز کهنه می‌شود، از بین نمی‌رود اما کهنه می‌شود. نمایش داخلی این انرژی‌ها در کشور کافی نیست. همسایه‌های ایران این حرکت‌ها را آغاز کرده و نتیجه آن را گرفته‌اند.

 محمود مکتبی: مصطفی دره‌باغی از آن دست هنرمندان و نقاشانی است که فضای آرام و دوست داشتنی او را حتی در نخستین برخورد نیز احساس خواهید کرد. همانگونه که آثار او نیز با ریتم‌ و اجرایی دقیق شما را به این فضا می‌رسانند. نکته دیگری را که می‌توان از نگاه به این آثار دریافت، راحتی و صمیمیتی است که در این نقاشی‌ و چیدمان‌ها وجود دارد. گفت‌و‌گوی پیش‌روی شما حاصل گپی دوستانه با این هنرمند سرشناس ایرانی است که به بهانه نمایشگاه جدید او در نگارخانه آران داشته‌ایم. در بخش نخست این گفت‌و‌گو بیشتر به بررسی فضای کاری این نقاش و فضای کلی هنر معاصر در ایران و جهان پرداخته شد و بخش دوم به بررسی برخی نکات دیگر درباره هنر معاصر ایران و جهان گذشت. این بخش به نوعی تکمیل کننده بحث پیشین درباره هنر معاصر است.

 

 

آیا این مسائلی که گفته شد، در نمایشگاه‌ها و رویدادهای هنری ایران دیده می‌شود؟ من وقتی رویدادهای هنری این چندساله اخیر را برای خودم مرور می‌کنم، ما هنوز هم درگیر بحث نوگرایی و سنت‌ها هستیم. این مسئله‌ای است که ما از دهه بیست به این طرف خیلی با آن روبرو شده‌ایم و این تلفیق میان سنت‌ها و نگاه مدرن در هنر معاصر ما با آنکه نتایح خوبی را هم در پی داشته اما در بسیاری موارد تبدیل به یک نوع ملغمه هنری می‌شود. این تلفیق سنت و نگاه نو برای معاصر بودن و هویت داشتن امروز به گونه‌هایی از هنر منجر می‌شود که به طور مثال در دانشگاه شاهد تهران به سبک «سلطان براک» مشهور شده است. یک مخلوطی از نگاه کوبیستی و نگارگری ایرانی که در واقع هیچ کدام از آنها نیست. شما این مسائل را چگونه می‌بینید؟ ما برای معاصر بودن خطر افتادن در چنین فضاهایی را نیز داریم.

 • مطمئنا، شاید بهترین کلمه همین خطر باشد. چراکه شما در آموزش مسئولیت چیزی را بر عهده می‌گیرید که یک مسئله سلیقه‌ای است. شما چطور می‌توانید مطمئن باشید که طرح درس یک دانشگاه برای هنرهای تجسمی، طرح درس درستی است. ما چطور می‌توانیم این مسئله را کنترل کنیم، آیا چنین چیزی امکان پذیر است. به طور حتم تمامی دانشگاه‌های هنری در دنیا وظیفه دارند تا آخرین انرژی هنر معاصر را به دانشجویان‌شان ارائه کنند. در دانشگاه روش‌های آکادمیک مدرسه‌های هنری درس داده نمی‌شود، در دانشگاه چیزی درس داده می‌شود که منطبق با حرکت روز باشد. با این حال اگر یک دانشگاهی اشتباه عمل کند و یک عده‌ای از این امر تبعیت کنند، ما چطور می‌توانیم این حرکت را برگردانیم؟ شاید اینجا حرکت شخصی افراد است که نتیجه می‌دهد.

آیا خود شما نیز با این مسائل برخورد داشته‌اید؟

• بله، واقعا من در طول این نمایشگاه با آدم‌های مختلفی مواجه می‌شوم که انسان‌های تحصیل کرده‌ای هستند و الان از دانشگا‌های مختلف فارغ‌التحصیل شده‌اند اما با یک پیش‌زمینه به مسئله معاصر بودن در هنر نگاه می‌کنند. خود من نیز فارق‌التحصیل دانشگاه آزاد هستم و خیلی از افرادی که آن زمان با من همدوره بودند و در یک کارگاه کار می‌کردیم مشکل داشتند و ارتباط خاصی با این روش نمی‌گرفتند و با یک پیش‌زمینه آمده بودند. خوب مطمئنا این وظیفه یک استاد ماهر است که حتا با حرف زدن این مسئله را برای آنها حل کرده و نگاه روز را به آنها انتقال دهد، چراکه کار عملی خیلی سخت‌تر از مسائل تئوریک است. آدم‌ها با مطالعه می‌توانند جواب‌های ذهنی خود را بگیرند و با ممارست و تلاش می‌توانند مسائل تکنیکی خود را حل کنند. پس ما ارزش گفت‌و‌گو را اینجا درمی‌یابیم، چراکه انرژی که در این حرف‌ها وجود دارد ما بالاتر می‌دانیم. گفت‌و‌گویی که می‌تواند در طول تحصیل ادامه پیدا کند و جریان داشته باشد. این مسائل است که یک دید معاصر را در دانشگاه‌های ما به جود می‌آورد و هرچه این جریان غنی‌تر باشد، اتفاقی که در ذهن برای به وجود آوردن کار هنری رخ می‌دهد، عنی‌تر شده و آن اتفاق همان اتفاق معاصر است. ما شانس داشتیم که با بهترین این معلم‌ها در طول تحصیل مواجه بودیم. البته اگر این اتفاق هم نمی‌افتاد من با تلاش شخصی این کار را انجام می‌دادم اما همه افراد نمی‌توانند این کار را بکنند.


 

همین‌طور است، این پیش‌زمینه‌های ذهنی که وجود دارد اجازه نگاهی دقیق‌تر به هنر معاصر و رویکردهای آن را به این افراد نمی‌دهد. از سوی دیگر هنگامی که این تفکرات به صورت غالب در جامعه هنری ما درمی‌آید، نتیجه آن نمایشگاه‌هایی می‌شود که در این چندساله اخیر شاهد آن بوده‌ایم. نمایشگاه‌هایی که با هزینه‌های بسیار زیاد و با عنوان‌ و موضوعات خاص برگزار شدند و در نهایت رویه فکری یک گروه خاص و یا چند نفر را به یک جامعه هنری تحمیل کردند.

• ما این عنوان‌ها یا انرژی‌ها را زیر سوال نمی‌بریم اما این‌ها در مرحله اول نیستند. این‌ها در مراحل بعدی قرار می‌گیرند. مراحل نخست خیلی اصلی‌تر از این موضوعات است، مراحل نخست مبانی کار هستند، چیزی که خیلی مشترک و عمومی در تمام دنیا وجود دارد و محصول ما نیست. هنر مدرن ما خیلی جوان است با این وجود ما نمی‌خواهیم که در مقابل این هنر دست‌و‌پا بسته باشیم. یک زبان شخصی هست که به طور حتم به وجود آمده است. زبان شخصی که با زحمت خیلی از افرادی که انگشت شمار هم هستند و حتا می‌توانیم نام آنها را هم بیاوریم به وجود آمد و خیلی خوشحال کننده است که با تمام حرف‌هایی که زده شد، این یک اتفاق خودجوش است و یک جوان بیست و چهارساله هنری را خلق می‌کند که همانی‌ست که باید باشد. به بیان دیگر همان حساسیت معاصری را دارد که ما از یک جوان ایرانی انتظار داریم. در این موضوع شاید تاثیرات آموزش‌های آکادمیک وجود داشته باشد اما بیشتر این موضوع برآمده از تلاش‌های شخصی این افراد است. من خیلی از نمایشگاه مربوط به قبل یا نمایشگاه‌های اخیر را که دنبال می‌کنم و اکثرا در نگارخانه‌های خصوصی اتفاق می‌افتد، خیلی اتفاق‌های مبارکی هستند. ما همیشه یک نگرانی را با خود داریم و هیچ اشکالی هم ندارد اما از آن طرف می‌بایست یک خوش‌بینی نیز وجود داشته باشد و آن مسئولیتی که پیشتر به آن اشاره کردیم به واقع مجموعه‌ای از این عوامل است.

برای خواندن متن کامل گفت‌وگو به ادامه مطلب رجوع کنید

لینک بخش نخست گفت‌و‌گو

 

ادامه نوشته

معاصر بودن در هنر خیلی توقع به جایی است

گفت‌و‌گو با مصطفی در‌ه‌باغی/ بخش نخست

مصطفا دره‌باغي

 مصطفی دره‌باغی از آن دست هنرمندان و نقاشانی است که فضای آرام و دوست داشتنی او را حتا در نخستین برخورد نیز احساس خواهید کرد. همانگونه که آثار او نیز با ریتم‌ و اجرایی دقیق شما را به این فضا می‌رساند. نکته دیگری را که می‌توان از نگاه به این آثار دریافت، راحتی و صمیمیتی است که در اجراي این نقاشی‌ و چیدمان‌ها وجود دارد. گفت‌و‌گوی پیش‌روی شما حاصل گپی دوستانه با این هنرمند سرشناس ایرانی است که به بهانه نمایشگاه جدید او در نگارخانه آران داشتم. در این گفت‌و‌گو بیشتر به بررسی فضای کاری این نقاش و فضای کلی هنر معاصر در ایران و جهان پرداخته شده است.

 

برای شروع بحث‌مان دوست دارم از آثار این نمایشگاه آغاز کنیم و توضیحاتی را درباره این نمایشگاه داشته باشیم تا در ادامه به بحث‌های کلی‌تر بپردازیم.
نخستین مطلبی که باید اشاره کنم این است که من بعد از 9 سال نمایشگاه انفرادی خودم را در تهران برگزار کردم، البته من هر سال نمایشگاه داشته‌ام و در ایران نیز در بیشتر نمایشگاه‌های معتبر گروهی و دوسالانه‌ها شرکت کرده‌ام اما بعد از 9 سال در تهران است که به صورت انفرادی نمایشگاه برپا می‌کنم. اسم این نمایشگاه «کارهای من از سال 1377 تا امروز» هست که دربرگیرنده آثاری از ده سال پیش تا امروز است. البته این نمایشگاه مروری بر آثار نیست اما دلیل انتخاب این دوره ده ساله به این خاطر بوده است که یک دوره کاری از من به نمایش گذاشته شود تا افراد دیگر با محصول موضوعات و مسائلی که من در این ده ساله و در مواجه با نقاشی به آنها فکر کرده‌ام، آشنا شوند. همچنین کسانی که کارهای گذشته من را به یاد دارند کارهای جدید را به آنها یادآوری کنم و کسانی که کارهای جدید من را دیده‌اند با کارهای گذشته‌ام مواجه شوم.

اگر بخواهیم ریزتر بر کارهایتان نگاهی بیاندازیم، چند نکته در نگاه نخست به چشم می‌اید که دوست دارم کمی درباره آنها صحبت کنیم. یکی از این نکات ریتم و تکراری مینی‌مالیستی است که کارهای شما وجود دارد. انتخاب این رویکرد بر چه اساسی بوده است؟
شروع به کار من و نمایش آنها برای مخاطب،یک شروع  آکادمیک بود. این موضوع به حدود 22 سال باز می‌گردد و من از همان زمانی که شروع به کار کردم مطمئن بودم که این زمان که طی می‌شود و من نیز به مانند تمام هنرمندان دنیا، مطمئنا یه زبان شخصی دست پیدا می‌کنم. تا زمانی که مخاطب زمانی که با اثر هنری شما مواجه می‌شود، آن فرد دیگر زحمت فکر کردن به خودش ندهد که این کار متعلق به چه کسی است؟ مخصوصا مخاطبانی که در کشور خودت داری و کارهایت را دنبال می‌کنند. چرا که ما می‌خواهیم جدی حرف بزنیم و من تا آنجا می‌توانم، می‌خواهم به نوعی یک باری از روی دوش هنر این مملکت بردارم چون این مسئله خیلی مهمی برای من است. مسئله پیدا شدن ریتم در کارهایم نیز یک مسئله ناخودآگاه بود. شاید یه علاقه شخصی بود و اگر بخواهم که خیلی خلاصه به آن بپردازم، این ریتم و تکرار یک نظمی را به کارهای من داد که می‌خواهم آن را به مخاطبان معرفی کنم. در عین حال ما مخاطب را آزاد می گذاریم تا در برخورد با ریتم در مقابل آن فیگور و آن داستانی که فرم ایجاد می‌کند، داستان شخصی خود را بسازد. همچنین باید بگویم که ریتم در کارهای من شاید به خاطر دلبستگی‌های معمارگونه یا هندسی‌گونه بوجود آمد که در مقابل فضاهای فیگوراتیو آثار من یک هماهنگی و یک زبان شخصی را بوجود بیاورد.


 
برای خواندن متن کامل گفت و گو به ادامه مطلب مراجعه کنید

ادامه نوشته

بازگشت به موریس و مینی‌مالیسم در گالری تیت لندن

 
موزه تیت لندن نمایشگاهی را که تقریبا چهار دهه پیش به خاطر استقبال بیش از اندازه مردم پس از چهار روز تعطیل شد، دوباره برپا کرده است.

در این نمایشگاه که در تالار بزرگ موزه تیت برقرار شده، آثار اینستالیشن (Installation) رابرت موریس، هنرمند آمریکایی در معرض دید و تجربه مردم قرار داده شده که انرژی بازدید کنندگان را به چالش می گیرد. با این حال برگزار کنندگان این نمایشگاه امیدوارند حوادث اولین تجربه، تکرار نشود.

آثار رابرت مویس که از مجموعه ای احجام هندسی تشکیل شده، اولین بار در سال 1971 در گالری تیت به نمایش در آمده بود.

رابرت موریس « Robert Morris » از چهره‌های شاخص هنر مینی‌مال، همیشه آرزو داشت تا اشیایی یکپارچه و بدون اجزای جداگانه ساخته و از تقسیم‌پذیری پرهیز کند.

موریس در سال 1961 موفق شد این ایده را به عینیت تبدیل کند، او قطعه‌ای یکپارجه به صورت یک ستون دو متر و چهل سانتی‌متری از تخته سه‌لا به رنگ خاکستری خلق کرد و در سال 1965، 9 تیر "L " شکل را به نمایش گذاشت که گرچه با هم مشابه بودند، اما وقتی به پهلو، سرو ته، اریب و غیره بر زمین قرار می‌گرفتند، اشکال مختلفی پیدا می‌کردند.

رابرت موریس  در کنار هنرمندانی چون دونالد جاد، کارل آندری و فرانک استلا فعالیت های زیادی را چه در زمینه عملی و نمایشگاه هایی که برگزار می کردند و همچنین در تبیین مبانی نظری هنر مینیمال و معرفی رویکردی نو در مجسمه‌سازی انجام داده‌اند. موریس فعالیت حرفه‌ای خویش را با نقاشی، آن هم در قالب اکسپرسیونیسم انتزاعی آغاز کرد و در تداوم روند هنری خویش نسبت به محدودیت‌هایی که نقاشی و صفحه دو بعدی بوم نقاشی ایجاد می‌کرد به مجسمه‌سازی روی آورد.

هدف غایی هنرمندان مینیمالیست، خلق آثاری برخوردار از حداکثر بی واسطگی بود که در آن کل اهمیتی فزون‌تر از اجزا دارد و ترکیب‌بندی نسبی تحت‌الشعاع آرایش ساده قرار می‌گیرد. آنان به احساس تعادل کامل رو آوردند و تقارنی بصری ارایه دادند که هرگز از عرصه به دقت حساب شده‌اش تجاوز نمی‌کند، آنچنان که برخی این دقت را دقیقا همتای ستارگانی که همواره بر یک مسیر ثابت گردش می‌کنند به شمار می‌آورند!

 
متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید

ادامه نوشته

هواپیما ربایی در خلیج‌فارس!

احمد نادعلیان در نامه‌ای به محمود شالویی مدیر کل دفتر امور هنرهای تجسمی وزارت ارشاد از نادیده گرفتن حقوق معنوی هنر‌ محیطی و اثر چند رسانه‌ای خود با عنوان «پرواز 655 IR» شکایت کرد.

به گزارش شبکه ایران، احمد نادعلیان در بخشی از این نامه با اشاره به برگزاری پانزدهمین جشنواره هنر محیطی ایران در سال 1386 در جزیره هرمز، آورده است:
« با عنوان رویای صلح در خلیج فارس در جزیره هرمز برگزار شد. هدف از این جشنواره مخالفت با نظامی شدن خلیج فارس بود. اینجانب احمد نادعلیان به عنوان دبیر این جشنواره اثری را با عنوان پرواز 655 IR پیش بینی کردم. این اثر مرتبط با واقعه‌ای با همین عنوان بود که در تاریخ 12 تیر ماه سال 1367 پس از شلیک موشک هدایت شونده کروز از کشتی جنگنده یو اس . اس. جک وینسن متعلق به نیروی دریایی ایالات متحده امریکا بر فراز خلیج فارس سرنگون شد و تمامی 290 نفر سرنشین آن به شهادت رسیدند.از آنجا که در شرایط سیاسی سال 1386 تهدید جنگی دیگر وجود داشت و هنوز نیز وجود دارد تاکید این اثر بر آسیب پذیر بودن مردم بی دفاع بود.


در گفت‌وگوهای خبری آن زمان رسما تاکید کرده بودم که این جشنواره هیچ حامی مالی نداشته و هنرمندان شرکت کننده در جشنواره با هزینه شخصی به هرمز سفر کردند و اینجانب به عنوان دبیر نیز برای برگزاری این جشنواره از هیچ نهادی وجهی دریافت نکردم. متاسفانه مدتی قبل متوجه شدم که اثر چند رسانه‌ای تولید شده است که اداره کل حفظ و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان هرمزگان و انجمن هنرهای تجسمی هرمزگان به عنوان مولدین اصلی این اثر معرفی شده‌اند. در لایه‌ای کمرنگ‌تر از موسسه فرهنگی هنری پردیس تهران نام برده شده است که چنین موسسه‌ای در این جشنواره وجود نداشته و گمان نمی‌کنم وجود رسمی داشته باشد.
وی در بخش دیگری از نامه خود آورده است: « هنرمندان بومی استان هرمزگان در جهت طراحی و شکل گیری این اثر هیچ نقشی نداشتند. حتی افراد نامعلومی در مخالفت با آن در اسکله جزیره هرمز پارچه نویسی نصب کرده بودند. مستندات کلیه مراحل طراحی این اثر نزد اینجانب موجود است و علاوه بر این مستنداتی که در روزنامه‌های آن زمان منتشر شده در روابط عمومی موزه هنرهای معاصر محفوظ است. در صورت نیاز این مستندات ارائه خواهند شد.

دکتر احمد نادعلیان در ادامه می‌نویسد: « مدیریت انجمن هنرهای تجسمی هرمزگان از این مسئله بی اطلاع بودند. شواهد موجود نشان می‌دهند که چند نفر که هویت آنها برای اداره کل حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان هرمزگان مشخص است و فقط اخیرا خود را به عنوان گروه معرفی می‌نمایند، با توهمی که برایشان پیش آمده خودمحورانه فقط خودشان را باور دارند و اطلاعات غلط را در اختیار اداره کل حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان هرمزگان قرار داده اند و طی توافقی در قبال این اثر پول دریافت کرده‌اند. در اداره کل حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان هرمزگان اطلاعات غیر واقعی و غلط در خصوص این اثر وجود داشت.


این هنرمند مطرح بین‌المللی با بیان اینکه من شخصا در روز پانزدهم فروردین 1388 شخصا به اداره کل حفظ و نشر ارزشهای دفاع مقدس استان هرمزگان مراجعه کردم، اظهار داشت: یکی از کارکنان آن نهاد به من گفت که این اثر طرح یک هنرمند آمریکایی بوده است و چون او موفق نشده در جشنواره شرکت کند، هنرمندان هرمزگانی این اثر را اجرا کرده اند! به عنوان دبیر و مسئول برگزاری این جشنواره تاکید می‌نمایم که این اطلاعات غلط هستند و به دلیل چشم داشت مادی چنین اطلاعاتی به آنجا ارائه شده است.
در جشنواره رویای صلح فقط یک هنرمند انگلیسی به نام بنجامین هیوت حضور داشتند و فقط در اجرای اثر پرواز 655 IR مشارکت داشت. دو هنرمند آمریکایی به نام‌های ابیگل داون و باربارا راکس که از هنرمندان صاحب نام محیطی هستند نیز آثاری ارائه دادند و در جزیره هرمز اجرا شدند که متفاوت از این اثر بوده است.

نادعلیان در ادامه افزوده است: متاسفانه اعضای این جمع که خود را گروه معرفی می‌کنند، به دفعات آثار جمعی دیگران را با تغییرات اندکی تقلید و با چشم‌داشت مادی آن را اجرا می‌کنند. نمونه بارز آن قرار دادن پیام‌هایی در داخل بطری برای کودکان غزه بوده است که یک سال قبل از آن در پانزدهمین جشنواره محیطی در همان مکان اجرا شده بود.

وی در خاتمه اعلام کرده است: « مالکیت معنوی و مادی اثری که با پیشنهاد و مدیریت بنده انجام شده تحریف شده و از آنچه که بابت اطلاعات غلط پول دریافت شده است متاسفم. این عمل شایسته عرصه فرهنگ نیست و پیامد آن این بوده است که به واسطه اطلاعات غلط دو نهاد بدنام شوند. در اینجا اعلام می‌کنم، هرگونه استفاده و بهره برداری از مستندات تصویری خلاف بوده و پیگرد قانونی دارد. به منظور روشن شدن دلیل این تخلف تقاضا دارم که دستور فرمائید به صورت رسمی از مجرای اداره فرهنگ و ارشاد اسلامی هرمزگان پیگیری شود که دقیقا چه افرادی و چرا مدعی انجام این اثر هستند».

ا

جشنواره 22 از نگاه هنرمندان محیطی

 
 
 بیست‌و‌دومین جشنواره هنرهای محیطی از 26 فرودین سال جاری به مدت سه روز در کنار باتلاق گاوخونی در اصفهان برگزار شد. گفتگوهای ذیل دربردارنده ارزیابی هنرمندان شرکت کننده درباره این جشنواره است.

 
احمد نادعلیان: رابطه میان هنر و مردم نکته جالبی بود
نکته جالب این جشنواره در مقایسه با جشنواره‌های پیشین، میزبانی این جشنواره توسط افراد بومی و متولیانی بود که خود به طور تخصصی در زمینه فرهنگ و هنر کار نمی‌کنند. برای نخستین بار بود که ما چنین چیزی را تجربه می‌کردیم که یک نهاد یا متولی بومی که الزاما هنرمند نیست، میزبانی این جریان را بر عهده گرفته و این همه اشتیاق داشته باشد.
نکته دیگری که باید مورد توجه قرار گیرد هنرمندان ما در این جشنواره به نوعی وسیله‌ای برای بیان خواست‌های فرهنگی و اجنماعی مردم این دو شهر شدند و تنها یک بعد هنری را دنبال نکردند. و در مورد کوه سیاه نزدیک به تالاب گاو خونی حمایت خود را از خواست‌های مردم اعلام کردند. این تاثیرگذاری هنر بر مردم و فرهنگ آنها، می‌تواند به نکته مثبتی تبدیل شود.
آخرین بحث نیز برگزاری دومین همایش هنر محیطی بود که پیرو نخستین همایش در جزیره هرمز بسیار راه‌گشا و خوب بود.

 
راحله‌زمردی‌نیا: باید افراد جدیدی به این فضا دعوت شوند
این جشنواره نیز به مانند جشنواره‌های پیشین ویژگی‌های خاص خود را داشت که یکی از آنها برگزاری دومین همایش بود که اگر در آینده به صورت تخصصی‌تر و مکتوب ارائه شود. مورد دیگری که در این جشنواره به چشم می‌آمد، انتخاب خوب هنرمندان بود که فضای مناسبی را پدید آورد و همه افراد در تلاش بودند تا آثار هنری خود را خلق کنند.
این جشنواره همچنین از لحاظ برنامه‌‌ریزی نیز بسیار خوب بود و به نسبت گذشته از هماهنگی بهتری برخوردار بود. پیشنهاد دیگری که می‌تواند به فضای کلی این جشنواره‌ها کمک کند، دعوت از هنرمندان و منتقدان خارج از فضای کنونی هنرمندان محیطی است تا با توجه به فضای موجود آنهایی که مثلا مطالعات بیشتری را دارند به بحث همایش اضافه شوند.

 
پریسا رجبیان: بسترهای متفاوتی برای کار وجود داشت

چیزی که در این جشنواره جزو ویژگی‌های جالب آن بود، تعدد فضاهایی بود که در فاصله‌های بسیار کم از یکدیگر وجود داشت و این فضاهای مختلف بسیار تاثیرگذار بر کارهای هنرمندان حاضر بود. به طور مثال معدن نمک حسن‌آباد جرقویه، تالاب گاو‌خونی و تپه‌های شنی چیزی بود که در جشنواره هرمز یا پلور وجود نداشت. برنام‌ریزی خوب نیز یکی دیگر از ویژگی‌های این جشنواره بود که باعث شد تا به برنامه‌های اعلام شده عمل شود اما شاید تنها نکته منفی که می‌تواند مورد تامل قرار بگیرد، حضور چند خبرنگاری بود که تخصص لازم را برای حضور 3روزه در کنار هنرمندان نداشتند و فرصت زیادی را از هنرمندان گرفتند. شاید برای جشنواره‌های دیگر می‌بایست در بحث اطلاع رسانی و خبر توجه بیشتری شود.

تنوع اقلیمی این شهرها بسیار تاثیرگذار بر کار هنرمندان محیطی بود.

فرشته عالم‌شاه: افراد بومی حسن‌آباد هنوز هم پیگیر این هنر هستند

این جشنواره، تجربه بزرگ و خوبی برای من بود و شهرهای حسن‌آباد و ورزنه نشان دادند که با وجود کوچک بودن، جای کار بسیاری دارند و تنوع اقلیمی آنها خیلی تاثیرگذار بر کار هنرمندان محیطی بود. تنوع اقلیمی برای ما بسیار مهم و تاثیرگذار است و همانطور که پیش‌بینی می‌شد، بستری همچون معدن‌نمک حسن‌آباد باعث شد که هنرمندان حاضر خلاقیت بیشتری داشته باشند، چراکه عناصر طبیع بسیار کمی وجود داشت که هنرمندان می‌توانستند از آنها استفاده کنند. جالب‌ترین نکته این جشنواره برای من، استقبال بسیار خوب مردم شهر حسن‌آباد بود، تا حدی که در این چند روز تماس‌های بسیاری در این رابطه با من گرفته شد و مسئولان ومردم بومی خواهان ادامه این جشنواره‌ در این شهر شدند. فکر می‌کنم حتا اگر ما نیز دخالتی نکنیم، بومیان این شهر به صورت پیگیر این جریان هنری را دنبال کنند. بخش همایش نیز از نکات بسیار مثبتی بود که نیز به آن به شدت احساس می‌شود.

 
نوشین نفیسی: می‌بایست آثار را در پایان هر جشنواره تحلیل کنیم
ویژگی اصلی جشنواره بیست‌و‌دوم حضور 3روزه در 3 فضای متفاوت نمک‌زار، تالاب و کویر بود و همچنین عنصر باد که در این چند روز برگزاری جشنواره ما را همراهی می‌کرد، که البته هم نقش محدودیت‌زا داشت و هم بعضی از دوستان از آن استفاده کردند.
دومین همایش هنرهای محیطی نیز به نظر من خیلی مثبت و مفید بود اما اگر در دوره‌های بعدی مطالب با حجم کمتری ارائه شود و تبادل نظر بیشتری وجود داشته باشد، می‌توانیم وضعیت بهتری را شاهد باشیم.
همچنین تجزیه  و تحلیل آثار ارائه شده در هر جشنواره، نکته دیگری است که می‌تواند با جدیت بیشتری از جشنواره‌های بعدی مورد توجه قرار گیرد. به خصوص در مورد افردی که تقریبا به صورت ثابت در جشنواره‌ها حضور دارند.
آخرین مطلب نیز برنامه‌ریزی مناسب و دقیقی بود که می‌تواند ناشی از حمایت مسئولان بومی برگزار کننده باشد چرا که ما در موارد بسیاری برنامه‌ریزی‌های زیادی داریم اما به علت نبود امکانات شرایط آن پدید نمی‌آید.

 
شهرناز زرکش: همایش‌ها ادامه پیدا کند
من متاسفانه نتوانستم به طور کامل آثار خلق شده توسط همه افراد را ببینم اما چند اثر همچون قاب‌های خانم زمردی‌نیا یا کاری از خانم نفیسی و چند کار از دیگر دوستان توجه‌ام را جلب کرد. شاید تعدد فضا‌ها نیز به کیفیت جشنواره کمک کرده و همچنین متفاوت بودن محیط به نسبت گذشته موجب پدید آمدن کارهای خلاقانه‌تری شده بود اما شاید این امر در تکرار جشنواره در این محیط‌ها پیش نیاید.
نکته دیگری که به چشم می‌آمد، بحث همایش‌ی بود که برای دومین بار برگزار می‌شد و به نظرم می‌بایست با اضافه شدن مبحث‌های جدید ادامه پیدا کند.

بازی میان لایه‌های یک نقاشی

نگاهی به یک نمایشگاه نقاشی در نگارخانه آتبین
 
فضای خالی موجود در ترکیب‌بندی ساده این آثار، مجالی برای ماندن مخاطب و درگیر شدن با فضای کلی آن می‌شود، همچنین این سادگی به نوعی بیشتر در یک فضای شرقی سیر می‌کند تا آنکه به نقاشی‌های انتزاعی غربی متمایل باشد.


 در این روزها نمایشگاه‌های فراوانی برپا می‌شود که بازدید از تمامی آنها، آن هم در شهری مانند تهران سخت می‌نماید. اما نکته مهم‌تر این است که از این حجم بالای نمایشگاه‌هایی که برگزار می‌شود کمتر می‌توان نمایشگاهی را یافت که پس از دیدن آثار آن با نگاهی متفاوت روبرو شویم و به اصطلاح عام‌تر آن دست‌کم از دیدن آثار لذت ببریم.
نمایشگاه دو نفره مدرسی و محمدی یکی از آن نمایشگاه‌هایی است که جدای از اتفاقاتی که در زمینه نقاشی در کشور رخ می‌دهد، به یک فضای شخصی‌ و متفاوت‌تری رسیده است و مخاطب از دیدن این آثار چندان دست خالی هم باز نخواهد گشت.
 
در این نمایشگاه که 11 اثر به نمایش درآمده است، جواد مدرسی با نگاهی متفاوت‌تر نسبت به آثار پیشین خود، نقاشی‌های انتزاعی و کوچکی را به همراه یک کار با ابعاد بزرگ ارائه داده است و وحید محمدی با همان نگاه رنگین به کار پرداخته است و درخت همچنان در آثار جدید او به عنوان نقش‌مایه اصلی به فضای انتزاعی اضافه شده است.

براي دسترسي به متن كامل بر روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه نوشته

توقف در پارکینگ هنرهای تجسمی

 

صداي سكوت

 

ما همواره در بحث برگزاری نمایشگاه‌های تجسمی در کشور با مسائل گوناگونی روبه‌رو می‌شویم که برخی از آنها در نوع خود بی‌نظیرند. نمونه‌ای از این مسائل جالب را می‌توان در نخستین جشنواره فجرآفرینان که در موسسه فرهنگی‌-هنری صبا برگزار شده است، مشاهده نمود. ما جدای از نگارخانه‌های فردی و غیردولتی در کشور که بیشتر به دخمه‌هایی برای ارائه کاملا خصوصی آثار می‌مانند؛ تنها یک فضای موزه هنرهای معاصر تهران را داریم که از لحاظ امکانات وطراحی در زمان خود مناسب بوده است و شاید اکنون با معیارهای روز و جهانی هنر چندان هماهنگ نباشد با این وجود باز هم بهترین مکان نمایشگاهی ما در حال حاضر است. بعد از موزه هنرهای معاصر، فضای جدیدی که برای ارائه آثار هنری در کشور ما وجود دارد، موسسه فرهنگی- هنری صباست. حال اگر به این فضای جدید که چند سالی‌است میزبان نمایشگاه‌های مهم تجسمی کشور ما شده است نگاهی بیاندازیم، چه از لحاظ ساختار و طراحی فضا و چه از لحاظ برخورد با هنرمندان و آثار هنری به نکات جالبی می‌رسیم.

براي خواندن متن كامل بر روي ادامه مطلب كليك كنيد

لینک مطلب در مطبوعات:

روزنامه فرهنگ آشتی

آفتاب 

ادامه نوشته

فراسوی مرزهای وجود

 
 
آثار بارلاخ و کلویتس در دورانی تقریبا همزمان خلق شده‌اند، و به لحاظ سبک و مضمون شباهت‌های زیادی به هم دارند. آفریده‌های هنری هر دو، متاثر از پیامدهای دو جنگ جهانی است. جنگ، کشتار، ویرانی و خشونت جهان سرمایه‌داری در اروپایی که تازه به عصر ماشین و دنیای مدرن پاگذاشته در کارهای این دو هنرمند، ساده و پرقدرت به نمایش درآمده است.

نمایشگاه آثار کته کلویتس و ارنست بارلاخ دو هنرمند آلمانی مطرح در اوایل سده بیستم یکی از رویدادهای مهم فرهنگی میان ایران و آلمان در سال‌های اخیر بوده است. در این نمایشگاه 25 اثر مجسمه و 167 طرح از این دو هنرمند به نمایش درآمده است. ایده‌ برگزاری این نمایشگاه از هایکه اشتوک‌هاوس Heike Stockhaus مدیر هنری موزه ارنست بارلاخ در هامبورگ بود که سرانجام با همکاری موزه کته کلویتس در کلن و حمایت مالی وزارت امورخارجه‌ی آلمان و انستیتو گوته به نمایش بیش از  ۱۹۰ اثر از این  دو هنرمند انجامید.

در قسمت ابتدایی این نمایشگاه مختصری از تاریخ رویدادهای هم‌زمان با زندگی این هنرمندان از سال تولد تا آخرین روزهای زندگی آنها به چشم می‌خورد. در ادامه نمایشگاه با مجسمه و طراحی‌ها ادامه می‌یابد. ‌کته‌کلویتس با طراحی‌های منسجم خود که در برخی موارد به طراحی‌های کلاسیک نزدیک می‌شود یک جنبه انسانی و زنانه را در آثار خود متجلی می‌سازد و در برخی موارد دردها و غم‌های خود را با نگاهی اجتماعی نمایانگر می‌کند. در سوی دیگر ارنست بارلاخ نیز با آنکه یک دید اجتماعی را در طراحی و مجسمه‌های خود به نمایش می‌گذارد، اما بسیار بی‌پرواتر به کار پرداخته و این موضوع را به وضوح در آثار طراحی او می‌توان مشاهده نمود.
موضوع دیگر مجسمه‌های ارائه شده در این نمایشگاه است که از لحاظ موضوع با طراحی‌ها هماهنگی خاصی را دارند، اما در نحوه پرداخت و  ساخت آنها، بارلاخ یک سادگی و آرامشی را به کار برده است که می‌توان آن را به یک آرامش درونی تشبیه کرد.
اما جدای از تکنیک آثار، طراحی‌هایی که کلویتس از زنان و کودکان انجام داده است، با وجود سادگی سرشار از  حس انسانی و اعتراض به فضای حاکم در جامعه زمان خود است و به تعبیر دیگر این دو هنرمند بزرگ آلمانی در زمان مدرن شدن جهان با آثار خود بر ضد فضای مدرنیته پرداخته‌اند.

براي خواندن متن كامل گزارش بر روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه نوشته

«هفت نگاه» از نگاهی دیگر

 
 
 
برگزاری نمایشگاه‌های مختلف در کنار هم، نه تنها نمی‌تواند یک آسیب باشد، بلکه با تنوع و امکان‌های مختلف برای خریداران یک جریان مثبت را خواهد ساخت.

در حالی که هفته پیش آرت اکسپو تهران در تالار وحدت به کار خود پایان داد و قرار بود از 28 دی‌ماه اکسپو «هفت نگاه» در فرهنگسرای نیاوران برگزار شود، اما این اکسپو خصوصی با عدم دریافت مجوز روبرو شده و تا پایان سال جاری برگزار نخواهد شد.
درباره برگزار نشدن اکسپو خصوصی «هفت نگاه» جدای از هم زمانی با اکسپوی دولتی برگزار شده در تالار وحدت، می‌توان دلایل گوناگون دیگری را نیز برشمرد. یکی از این دلایل، برگزاري اكسپو «هفت نگاه» توسط عليرضا سميع‌آذر به عنوان يكي از مسئولين اصلي اين نمايشگاه فروش و نخستين آرت اكسپو تهران و همچنين نگارخانه‌هايي است كه بيشتر آنها در آرت اكسپو دوم حضور نداشتند. این موضوع را می‌توان در میان صحبت‌های اخیر محمود شالویی مدیر کل دفتر امور هنرهای تجسمی و در واکنش به برگزار نشدن این اکسپو خصوصی به روشنی یافت. محمود شالویی سرپرست موزه هنرهای معاصر طی چند روز گذشته در گفت‌و‌گوهای خود با خبرگزاری‌ها نسبت به گروه «هفت‌نگاه» و نامه آنها به این مرکز، اظهار بی اطلاعی کرده بود.


برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

خستگی در تن دبیر اکسپو تهران ماند!

 
 
کارشناس فرهنگی بنیاد رودکی که برای خرید آثار به غرفه‌های نگارخانه‌های مختلف رفته بود، با برخورد نامناسب و الفاظ بد موجب ناراحتی بیشتر نگارخانه‌داران شد.

به گزارش شبکه ایران، روز گذشته آرت‌اکسپو تهران در حالی به پایان رسید که با وجود فروش کم آن، بیشتر نگارخانه‌داران شرکت کننده در آن از نظم موجود و پیگیری‌های مناسب دبیر این نمایشگاه ‌فروش راضی بودند.
یکی از تفاوت‌های این اکسپو با اکسپو پیشین، در فروش نقدی آن بوده است. در همین راستا بسیاری از فروش‌های غیر نقدی این نمایشگاه که توسط سازمان‌ها انجام گرفته بود، به علت عدم عقد قرارداد کتبی به فروش آثار منجر نشد. اما خرید‌های دولتی نیز بخشی از خریدهایی بود که طبق گفته‌های قبلی مسئولان، به صورت نقدی و از سوی دو سازمان وزارت ارشاد و بنیاد رودکی صورت می‌گرفت.
در همین راستا و در آخرین ساعات برگزاری اکسپو، کارشناس فرهنگی بنیاد رودکی که برای خرید آثار به غرفه‌های نگارخانه‌های مختلف رفته بود، با برخورد نامناسب و الفاظ بد موجب ناراحتی بیشتر نگارخانه‌داران شد. این اتفاق در حالی رخ داد که آقای «محمدحسین ایمانی‌خوشخو» معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد در تالار وحدت حضور داشته و مسئولان نگارخانه‌ها گلایه‌های خود را از این برخورد نامناسب شخصی مطرح کردند.


 

ما مریضیم

این کارشناس فرهنگی در حالی که برای خرید آثار به نگارخانه‌های مختلف رفته بود، به یکی از نگارخانه‌داران باسابقه که به علت کسالت خود وضعیت مناسبی نداشت، گفت: "حال شما خوب است، ما مریض هستیم که از شما کار می‌خریم." وی همچنین با لحنی بد، قیمت کارشناسی شده وزارت ارشاد را زیر سوال برده و خواستار تخفیف‌های میلیونی از نگارخانه‌ها شد. نگارخانه‌داران نیز به علت همین برخورد در صحبتی با ایمانی خوشخو، معاون هنری وزیر ارشاد، خواستار خریدهای دولتی از طرف سازمانی دیگر شده و گفتند: ما آثارمان را با تخفیف به دبیر این اکسپو خواهیم فروخت اما با این رویه هیچ اثری را یه بنیاد رودکی نخواهیم داد.
رئیس بنیاد رودکی نیز پس از گلایه‌های نگارخانه‌داران، گفت: این قضیه برای ما مهم نیست، ما خرید خود را انجام داده و در صورت عدم رضایت آنان برگه خرید را پاره کرده و هیچ اثری را نمی‌خریم. وی با مقایسه خرید آثار نقاشی با خرید میوه، افزود: ما چیزی را که می‌خواهیم به قیمت خودمان می‌خریم. همچنین بنیاد برای خرید و تخفیف برخلاف روال طبیعی و از طریق نگارخانه‌داران، با برخی از هنرمندان به صورت مستقیم ارتباط برقرار کرده بود.
در همه بخش های اکسپو تیم کارشناسی حضور داشته و تصمیم گیری‌ها بر اساس نظر کارشناسان انجام شده است.

نامه ای سرگشاده به تمام هنرمندان صلح جو!

 

گاهی اوقات از اینکه چرا نسل امروز ما اینقدر بی دغدغه و کوتاه اندیش است، تاسف می خورم. و از اینکه خیلی زود به هرچیزی دلخوش و راضی می شویم؛ و به علت خلاءهای فراوان در ساختار هنر و فرهنگ كشورمان، دست به هر کاری می زنیم. همچنین از آنجا که هیچ کسی وجود ندارد که کارهایمان را به چالش بکشد، خودمان را زیاد هم به زحمت نمی اندازیم.

هرچند از نوشتن مطالب درد‌ دلی و تاریخ مصرف دار خوشم نمی آید اما این بار این یادداشت کوتاه را برای تمام دوستانی که در حیطه «هنر محیطی» ایران کار می کنند، می نویسم و امیدوارم به سوء برداشت منجر نشود، چرا که اگر از اول حرف هایمان را بی پرده می زدیم، امروز نیازی به طعن و کنایه نبود؛ و به جایی نمي‌رسيديم که هر کاری را در خلاف حرکت یکدیگر ببینیم.

دلیل نوشتن این یادداشت نیز، شوکی است که از مطلب انتشار داده شده در وبلاگ «سیاورشن» و چند وبلاگ دیگر به من دست داد. هر چند که به عقیده من این مطلب‌ها یک‌سویه به جنگ خود می روند ولی از اینکه ما رابطه‌ای به این تیرگی با هم داشته ایم و من به شخصه بی خبر، کمی از خودم خجالت کشیدم. اما اصل مطلب که برای من بسیار ناراحت کننده بود، این است که، ما به اصطلاح خودمان هنرمند هستیم و سال پیش کنار هم با سنگ «صلح در خلیج فارس» را نوشتیم. امّا امروز ميان‌مان جنگ ادبی مي‌‌بينم و حرمت‌شكني. البته این یادداشت کوتاه با تمام گفته هایش نه به عنوان یک جواب، بلکه تنها سوال های من به عنوان یک علاقه مند «هنرمعاصر ایران» است، که در جریان دو جشنواره در هرمز حضور داشته‌.

اما به عقیده من دلیل اصلی که موجب این جنجال ها و مشکلات (فارغ از بحث هرمز) در هنر امروز ما می شود، بیشتر از آنکه مربوط به اهلیت و اصلیت هنرمندان ما باشد، به کم سوادی ما برمی گردد. ما در ایران هنوز تعریف درستی از هنر معاصر و گرایش و رسانه های آن نداریم؛ هنر محیطی نیز از این ماجرا جدا نخواهد بود. ما اگر به نوشته‌های دوستان هنرمندمان در زمینه هنر معاصر در سراسر کشور نگاهی بیاندازیم، هیچ کدام بر پایه علمی و پژوهشی نیست.(البته این مشکل بسیار اساسی و کلی است و نمی توان آنرا مربوط به یک فرد یا گروه خاص دانست)

ما هنوز میان «هنر محیطی» و هنری که در محیط اجرا می شود تمایزی قائل نیستیم. به زبان ساده تر ما هنوز «هنر محیطی» را نفهمیده ایم و به همین سبب، به هر کاری که در محیط خارج و با مواد طبیعی ساخته می شود، هنر محیطی می گوییم. در صورتی که اگر به تمام جشنواره های این چند ساله با دیدی دقیق تر نگاه کنیم، جز موارد انگشت شماری، در حوزه هنر محیطی قرار نمی گیرند. و بسیاری از این آثار (از جمله بسیاری از کارهای خود من) تنها از لحاظ تجربی و روندی که به یک هدف نهایی منجر می شوند، قابل بحث است. به طور مثال از كاري که آقای «نوروزی نژاد» به عنوان اثر هنری ارائه داه‌اند، تنها به عنوان یک بازی با شن و ماسه می تواند ياد كرد.

 

 اثری که آقای نوروزی آن را به عنوان هنر محیطی مطرح می کنند

سوال نخست من این است که، چرا دغدغه امروز ما، سال آغاز جریان هنر محیطی در جهان یا يك منطقه است و چرا هیچ وقت نمی‌پرسیم که دلیل پیدایش این گونه هنری چیست؟ یا چه اهمیتی دارد که کدام‌مان زودتر محیطی شده‌ایم یا اینکه چه شخصی بزرگترین اثر را انجام می دهد و... چرا بیش از آنکه به اصل گفته و بیان هنری خود توجه داشته باشیم به حاشیه های آن می پردازیم؟

انسان های زیادی در طول تاریخ در پاسخ به محیط‌شان، کنش‌هایی را  انجام داده‌اند اما به تعبیر نوربرت لینتن، همه این دگرگونی‌ها از زمانی امکان پذیر شدند که «آکسیون» {یا کنش} به عنوان نوعی اکسپرسیون {یا بیان هنری} پذیرفته شد.* آنچه که مهم است، داشته‌های ما و کارهایی است که بر اساس این داشته‌ها بیان می‌کنیم. در این مسئله که از سوی بسیاری از مخالفان هنر معاصر در ایران نیز مطرح می گردد که ما هم به راحتی می‌توانیم کارهای شما را تکرار کرده یا پیش از این مثلا در تکیه‌های عاشورای خود یا در محیط خارج چیدمان یا ... انجام داده ایم؛ نکته‌ای وجود دارد که این دوستان به آن توجه ندارند و آن آگاهی و نیت از انجام آن کار است. چیزی که سادگی بسیاری از آثار جدید را غنا می بخشد، اندیشه و پیشینه موجود در پس کار است.

دوستان عزیز من، ما چه خواسته و چه ناخواسته با پیشرفت‌مان به کار همدیگر کمک می‌کنیم، آنهایی هم که از این مساله ناراحت می‌شوند، می‌توانند کار نکنند. همانگونه که با کج روی‌ها موجب آسیب به یک جریان خواهیم شد.

دوستان خوب من، امروز در بررسی رویدادهای تاریخی در هنر و برگزاری نمایشگاه‌ها، هنرمند و جهان‌بینی شخصی او پیش از پرداختن به گرایش‌ها مطرح می شود. البته این جهان بینی شخصیِ هنرمند معاصر با آنچه که از سوی هنرمندان سوررئالیست و در آن دوران مطرح گردیده تفاوت فراوانی دارد. فردیت و جهان شخصیِ هنرمندِ معاصر از این منظر مطرح می شود که او دیگر با تمام پیشینه کاری و فلسفی خود یکی از میلیون ها هنرمندی خواهد بود که بدون وابستگی به یک مکتب خاص و محدود به یک گرایش هنری به خلق اثر می پردازد. به تعبیر دیگر در دوره معاصر، به جای شبیه سازی هنرمندان در قالب هرمی یک سبک هنری و قرار دادن یک فرد در بالای آن، بحث تفاوت ها (Differentiation) و شفاف سازی (Particularization) مطرح شده و به واقع هر هنرمند در جایگاه خود بیشتر نمایان می شود و در جای خود ارتقا می یابد. و دیگر بحث از یک ایدئولوژی و دیدگاه غالب در میان نیست. این توجه خاص به تفاوت هایِ میان هنرمندان باعث می گردد که بالا رفتن یک فرد در جایگاه هنری خود، به منزله حذف دیگری نباشد.

حال از شما و دیگر دوستان عزیزم می پرسم که نگرانی بر سر چیست؟ ما به جای اینکه به جان یکدیگر افتاده و حرمت های هم را از بین ببریم، چرا در کنار هم نمی ایستیم؟ و چرا باید افراد را بدون توجه به جایگاه شان در مقابل یکدیگر قرار بدهیم؟

اگر با یک نگاه جامعه شناختی به هنر معاصر نگاه کنیم ما از یک ایستایی آماری و ساده سازی (Reduction) به سوی یک پویایی بر پایه تفاوت و تکثر رسیده ایم. اگر تمام تلاش انسان ها در سده یِ پیش، این بوده است که همه چیز را در قالب زیباییِ و الگویِ برتر و پذیرفته شده در جامعه در بیاورند؛ و از همین طریق به یک «یکسان سازی» می رسیدند، ما اکنون در جامعه هایی به سر می بریم که ارتباطاتِ گسترده فرصت رشد را برای بیشتر افراد فراهم می آورد. در این فرصت گسترده، جا برای کار هیچ کس تنگ نخواهد بود.

ما متاسفانه به همان صورت که از کودکی در مدارس بی مصرف مان یاد گرفته ایم، احساس می کنیم که همیشه یک نفر «شاگرد اول» وجود دارد که قرار است باقی افردا حاضر را به عنوان بی استعداد و تنبل معرفی کند. اما همانطور که پیش از این گفته شد، این دیدگاه دیگر جایگاهی در هیچ کجای دنیا ندارد و شاید تنها ما هستیم که به آن اصرار می ورزیم.

من با شناخت چند ساله‌ای که به عنوان یک شاگرد و هنرجو از «احمد نادعلیان» دارم، ایشان برای کار کردن نه نیاز به امثال من و نه به سایر دوستان ديگر دارند و شاید حرف‌های مطرح شده از سوی این هنرمند، نه در قالب یک روایت توصیفی بلکه باید به گونه‌ای علمی‌تر بیان می شد تا به جای اینکه دوستان جنوب در مقابل آن جبهه بگیرند، از آن استفاده می‌کردند. نخستین باری که «احمد نادعلیان» به عنوان یک هنرمند محیطی و استاد مدعو به جنوب سفر کردند، برای برگزاری جشنواره مجسمه های شنی دعوت شده بودند و به پیشنهاد ایشان این جشنواره تبدیل به جشنواره هنر محیطی می شود.

از این ماجرا نزدیک به سه سال می‌گذرد و امروز نه تنها در جنوب بلکه در برخي از شهرهای دیگر نيز، بعضي از دوستان ما که هر کدام به نحوی با این هنر آشنا شده اند، با خواندن یک کتاب تاریخ هنر( البته اگر خوانده باشند) خیلی زود جایگاه خود را گم می‌کنند. دوست من، هنرجو بودن هیچ منافاتی با مستقل بودن ندارد.

مورد دیگر این است که، هنگامی که دوست عزیزم «احمد کارگران» در مصاحبه‌ای که در آن خود را به عنوان یک هنرمند محیطی معرفی کرده و درباره این هنر و شکل گیری آن در دهه های 40 و 50 ميلادي صحبت می کنند، و به نظر من از یک سو بسیار خوب است و رشد این هنر در کشور را نشان می‌دهد. اما از سوی دیگر سوالات زیادی را هم مطرح می کند.

با اوصافی که «احمد کارگران» در مصاحبه درباره هنر محیطی صحبت کرده‌اند، اگر یک محقق یا یک انسان کنجکاو در جستجوهایش درباره هنر محیطی ایران به این مصاحبه برسد، نه تنها سردرگم می شود، بلکه به ریش همه ما می‌خندد. چرا که برخلاف آنچه شما می‌پندارید، ما از هم جدا نیستیم.

آقای کارگران در ادامه مصاحبه خود نیز در سوال این خبرنگار که از چگونگی ورود این جریان به هرمزگان و جزیره هرمز سوال می‌پرسند، از اشاره به رویداد نخست این گرایش از هنر معاصر در جزیره هرمز و با نیت آشکاری در سراسر مصاحبه ابا می‌ورزند. این سکوت  برای کسانی که دست کم هفته‌ای یک مصاحبه در زمینه هنر محیطی با روزنامه های مختلف داخل و خارج از کشور دارند مهم نیست. مهم برخورد دوست عزیزی مانند احمد کارگران، در قبال این جریان است. چرا که از او انتظار بیشتری می رود. حال دوست خوب من آقای مسلم زاده، چطور خود را کنار می کشید و می گویید: ... این سوال را قطعا هنرمندان بندری نباید پاسخ دهند.

نکته دیگر که بازهم من را متعجب می کند، این است که اگر من و دوستان من مخالفتی با ساخت «فرش خاکی خلیج فارس» داشتند، چرا به عنوان خبرنگار روزنامه ایران سه بارمطلب‌هایی را انتشار می‌دهم که مربوط به این اثر است. و شاید نزدیک به ده‌بار در همين راستا به محمد بانوج زنگ می‌زنم؟

اما مسئله دیگر که درباره فرش‌خاکی و رکوردشکنی آن مطرح می شود و شما را متعجب می‌کند. این است که، رکوردشکنی یا ثبت در کتاب گینس به همان اندازه که از لحاظ خبری در بخش هنر می‌تواند جذاب و خبرساز باشد، در بخش حرفه‌ای آن هیچ ارزشی ندارد. دلیل هم این است که ارزش یا شاخص‌های هنری مثل ورزش بدن‌سازی به اندازه و زور نیست، هر چند در هر دو مورد به نوبه خود، زیبایی مطرح است.  یک مورخ یا منتقد هنری بیشتر از اینکه به تعداد شهید منطقه، چند سالگی انقلاب ما، اسپانسر یا ابعاد آن اثر بیاندیشد، به ایده، مفهوم، ترکیب و کلیت کار نگاه می کند و اینکه شما با چه  اندیشه و رویکردی آن را انجام داده اید؟.

من یک سوال از تمامی دوستانی که مجری و طراح این اثر بودند، می پرسم، که می‌تواند به ادامه مطلب کمک کند. اگر در اجرای این اثر وجه هنری غالب است، چرا اندازه آن پیش از هر چیز دیگری مطرح می‌شود؟ مگر ایده، فرهنگ و اندیشه‌ای که در پس این اثر وجود دارد، خود نمی‌تواند پاسخگوی مخاطب آن باشد؟ دوست من، شما وقتی ابعاد و اسم یک اثر را پیش از اندیشه و پیشینه اثر مطرح کنید، اتفاقا مسئله‌ای که رخ می‌دهد این است که ابعاد و کمیت با خلاقیت و ابداع در نوع ارائه اثر، نه تنها آمیخته که غالب هم می‌شود.  

اما انحراف از قضیه هم از همین «ترترین‌ها» شروع می شود و با وضع موجود در کشور ما خدای نکرده اگر یکی از مسئولان برای بیلان کاری خود بخواهد رکورد شما را بشکند و مانند رکورد نقاشی دنیا که در تهران با بودجه یک میلیارد تومانی اجرا شد، یک افتضاح دیگر به بار بیاورد! آنوقت ما هم مسئولیم. 

در پایان این یادداشت که شاید تلخ‌ترین نوشته برای من بوده است، به خاطر تمام آنچه که ممکن است از سوی من و دوستانم موجب رنجش عزیزان و رفقای بندرشده باشد، عذرخواهی می‌کنم. همچنین به عنوان یکی از علاقه مندان به هنر محیطی و به بیان بهتر هنر معاصر ایران، از دوستان خوبم می‌خواهم که به جای بحث و نوشته‌های تاریخ مصرف دار، به بحث های جدی و با معناتر بپردازیم. هنگامی که صادقانه به ضعف‌های خودمان آگاهی داشته و به جهت رفع آن حرکت کنیم، نه بهانه‌ای به دیگرانی نا آشنا می‌دهیم و نه به محمل‌گویی می‌رسیم. ما اگر حریم و اندازه خود را بدانیم با کارهای‌مان به همدیگر کمک می کنیم.

محمود مکتبی

 ساير لينك‌ها: احمد نادعليان

سياورشن- ابوذر نوروزي‌نژاد

* برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: نوربرت لینتن-هنر مدرن- ترجمه علی رامین- نشر نی- چاپ دوم، 1383- صفحه 374   

«هنرمندی» با خاکستر مردگان!

 
 
 
 
یک جستجوی اینترنتی به راحتی نشان می‌دهد که هم اکنون هنرمندان بسیاری در آمریکا وجود دارند که اثر هنری خود را اختصاصاً از خاکستر باقی مانده از سوزاندن انسان یا سگ می‌سازند.

به گزارش شبکه ایران، چند سالی است استفاده از خاکستر مردگان برای خلق اثر هنری به یک شغل نه چندان کم درآمد در آمریکا تبدیل شده است.

تا به حال گزارش‌های مختلفی درباره استفاده از خاکستر مردگان برای ساختن مجسمه‌های کوچک، گوشواره و یا گردن‌بندی که ذرات معلق آن در شیشه‌ها دیده می شوند و... منتشر شده است.

بنابر گزارشی که اخیراً «فیلادلفیا اینکوایرر» در خصوص استفاده از خاکستر مردگان در نقاشی منتشر کرده‌است. تصویر کار شده می تواند منظره محبوب متوفی یا چهره آن‌ها باشد و یا هر چیزی که بازماندگان درخواست می‌کنند. «ناتیلا پومپیلیو» در ادامه گزارش خود می‌نویسد: «در نگاه نخست، این هم باید یک نقاشی مانند سایر نقاشی‌ها باشد: یک منظره، که اگر با دقت در آن نگاه کنی از میان فضای انبوه درختان، تصویری از یک دریاچه نمایان خواهد شد.»
«سارا هاپکینز» می گوید: این منظره تصویری از کارولینای شمالی ست که سابقا متعلق به خانواده‌اش بوده است. جایی که پدرش هر روز با یک نوشیدنی و سیگار به آنجا رفته و به انتظار شب می نشسته است.
اما این نقاشی با تمام سادگی خود در تصویر، یک نقاشی ویژه است چرا که مواد و شالوده خود را از خاکستر باقیمانده از سوزاندن جسد پدر هاپکینز گرفته است.

دو نمونه از آثار هنری(؟!) خلق شده از خاکستر مردگان


این نقاش درباره استفاده از خاکستر باقی مانده از جسد پدر خود برای نقاشی‌اش می گوید: «من احساس کردم که اینگونه یادگاری و یادآوری او بهتر از آن چیزی ست که پیش از این می اندیشیدم. این کار برای من یک نوع التیام بود.»
«میشائیل بوتلر» نیز دیگر هنرمند آمریکایی است که از باقیمانده خاکستر مردگان برای خلق اثر هنری خود و زندگی استفاده می کند. اما یک جستجوی سریع اینترنتی به ما نشان خواهد داد که هم اکنون هنرمندان بسیار گوناگونی وجود دارند که اثر هنری خود را اختصاصا از خاکستر باقی مانده از سوزاندن انسان ها یا سگ می سازند.
در همین راستا یکی از مشاوران یک آرامگاه بین المللی در آمریکا با اشاره به اینکه هیچ کس نمی خواهد فراموش شود، می‌گوید: انجمن دفن و سوزاندن مردگان کار تجاری خود را از 121 سال پیش در ویرجینیا آغاز کرد و هم اکنون چیزی نزدیک بر 790 هزار نفر، یعنی 33درصد از مردگان آمریکایی سوزانده می شوند. نکته جالب در این میان این است که درصد ذکر شده برای مردگانی که در آمریکا سوزانده می شوند همچنان رو به افزایش است و در 50 سال گذشته از رقم نزدیک به 4 تا 5 درصد مردگان به مقدار کنونی رسیده است و بسیاری از مردم آمریکا ترجیح می دهند پس از مرگ سوزانده شوند. علت‌ها هم متفاوت است بعضی این روش را نسبت به دفن کردن طبیعی‌تر عده‌ای محیط زیستی‌تر و افرادی هم ارزانتر می‌دانند.

اجرای یک «ویدئو‌آرت» می‌تواند ضد تکنیک باشد

 
 
 
ویدئوآرت گرایشی برخواسته از هنرهای تجسمی است که به موازات سینما حرکت می‌کند و در این گرایش هنرمندان تجسمی بواسطه اثر خود از تکنیک‌های سینما و ابزارهایی مانند صدابرداری، نور یا تصویر استفاده می‌کنند.

«سیمین کرامتی»، هنرمند نقاش و  فعال در زمینه هنرهای معاصر ایران، با اشاره به تکنیک‌های مختلف ویدئو‌آرت به تشریح این گرایش هنری پرداخت.
کرامتی که هفته گذشت در روز نخست نمایشگاه «زبان نو، هنرجدید» به سخنرانی در باره شیوه‌های متفاوت اجرایی در «ویدئو‌آرت» پرداخته بود، در گفت‌و‌گو با خبرنگار شبکه ایران، گفت: من در بحث از تکنیک‌های مختلف هنرمندان این گرایش، آثار ویدئو‌آرت را در دو مقوله «زمان و مکان» و «روایتی» بررسی کرده و به آثار هنرمندان مختلف در این دو زمینه پرداختم.
وی همچنین با بیان اینکه از «ویدئو‌آرت» تعریف مشخصی وجود ندارد، افزود: ویدئوآرت گرایشی برخواسته از هنرهای تجسمی است که به موازات سینما حرکت می‌کند و در این گرایش هنرمندان تجسمی بواسطه اثر خود از تکنیک‌های سینما و ابزارهایی مانند صدابرداری، نور یا تصویر استفاده می‌کنند. البته در مبحث تکنیکی دست هنرمند بسته نیست و او می‌تواند از شیوه‌های سینمایی و یا حتا ضد تکنیک استفاده کند. به این معنا که یک هنرمند می‌تواند حتا با دوربین گوشی همراه خود اثر خود را بسازد و ارائه دهد.
«سیمین کرامتی» در ادامه با اشاره به آثار خود در این چند ساله، گفت: چگونگی جذب من به گرایش ویدئو‌آرت را می‌توان از سال 1379 و شروع به اجرای چند اثر چیدمان پی گرفت. نخستین اجرای چیدمان را در گالری برگ داشتم و سپس برای ارائه یک چیدمان مجبور به فیلم‌برداری از آن و تهیه یک ویدئو‌آرت شدم که این امر موجب جذب بیشتر من به این رسانه شد.
وی با بیان اینکه تا کنون بیش از 17 یا 18 کار ویدئو‌آرت انجام داده‌ام، افزود: در حال حاضر نقاشی هم انجام می‌دهم اما نکته‌ای که در این میان وجود دارد بار مفهومی موجود در این آثار است که با ویدئو‌آرت‌ها نیز کاملا هم‌خوانی دارد.
کرامتی همچنین با اشاره به نمایشگاه برگزار شده در گالری لاله، اظهار داشت: این نمایشگاه به طور حتم حرکتی بسیار خوب بوده است اما اینگونه نمایشگاه‌ها معمولا خیلی خوب شروع می‌شوند ولی ادامه آنها سخت خواهد بود. اینگونه نمایشگاه‌ها بسیار مورد توجه مخاطبان قرار می‌گیرد و توجه عام به این نمایشگاه‌ها بسیار زیاد است و در صورت صبر و تحمل مسئولین و برگزار کنندگان این نمایشگاه، به جای خوبی خواهد رسید.
 

 

 



«ویدئو‌آرت Video Art»
ویدئو آرت اسمی است بعد از ویدئو تیپ (Video tape) آمده است.یعنی بعد از به وجود آمدن فیلم‌های ویدئو و معمولا برای فیلم‌هایی در سال‌های اخیر استفاده می شود. اما با وجود آشکار بودن شباهت ویدئوآرت یک فیلم نیست. یکی از تفاوت‌های میان ویدئوآرت و فیلم این است که ویدئوآرت مجبور است که به خیلی از قراردادهای موجود در فیلم‌های سینمایی اعتماد نکند و آنها راکنار بگذارد.
در «ویدئوآرت» معمولا بازیگر استخدام نمی شود و ممکن است دیالوگی وجود نداشته باشد. ممکن است که داستانی در آن تشخیص داده نشود و یا حتی یک برنامه از پیش تایین شده‌ای نباشد و یا همچون فیلم‌های سینمایی و انیمیشن‌ها سرگرم کننده و مفرح نباشد اما می توان گفت زیر مجموعه‌ای تعریف نشده و حتی ممکن است درهم و برهم از آن باشد. همانطور که یک فیلم کوتاه می تواند اینچنین باشد واین امتیاز مهمی است.
شاید ساده ترین وخیلی قابل فهم تعریف کردن این تفاوت در این است که گفته می شود سینما یک هدف آجل در پذیرایی بیننده است و «ویدئوآرت» نیازی به این کار ندارد .
پیتر کمپوس (Peter Campus)ویدئوآرت را به منظور خیلی تغییر دادن یک جستوجوی ساده که به سر حد متوسط آن رسیده باشد می دانست و جووان جوناس (Joan Jonas) ویدئوآرت را به سختگیری یک حمله به صحنه های ساکت و ساکن می دانست .
تاریخچه ویدئوآرت History Of Video Art
ویدئوآرت اغلب به شروع کار نام جون پایک (Nam June Paik) نسبت داده می شود. زمانی که او از سونی پرتاپک (Sony Portapak) جدید استفاده کرد که در پاییز سال 1965 در نیویورک انجام گرفته بود. در آن زمان او در کافه‌ای شروع به ساخت فیلمی کرد که به تولد «ویدئوآرت» منجر شد.
هنرمند فرانسوی فرد فاستر(Fred Foster) نیز در سال 1967 از سونی پرتاپک استفاده کرد . در آن سال سونی پرتاپک مدل ویدئو روور(Video Rover) که تازه به بازار آمده بود و تا قبل از آن این دستگاه در دسترس هنرمندان نبود و تنها جون پایک به طور آزمایشی از آن استفاده کرده بود . اما گفته می شود پیش از جون پایک و فرد فاستر ویدئوآرت‌های زیرزمینی با تفکری سینمایی شروع به کارکرده بود و البته فرد فاستر هم در سال 1959 ولف وستل(Wolf Wostell) را در تلوزیون نشان داده بود که آن هم به نوعی «ویدئوآرت» بود و به عنوان اثری به نام او به ثبت رسیده بود .
با اختراع سونی پرتاپک تکنولوژی ساخت تصاویر متحرک بصورت قابل دسترس شده بود و مشکل هنرمندان را از بین برد . این دستگاه با فیلم‌های هشت وشانزده میلیمتری کار می کرد . اما این دستگاه توانایی نشان دادن حرکت به عقب فیلم را نداشت در حالی که تکنولوژی ویدئو تیپ قبلا این کار را انجام می داد. در نتیجه هنرمندان مدل‌های جدیدی را تقاضا کردند که همواره امکان در دسترس بودن را دارا باشد و هم نقاط ضعف مدل اول را برطرف کرده باشد.
هنر ویدئو با وجود خصومت تلخی که نسبت به فرهنگ مصرفی حاکم دارد ، به دلیل وابستگی محض به دستاوردهای آتی در پیشرفت های فنی ، خود بسیار به مصرف گرایی اتکاء دارد ! نسل جدید ویدئوها ، نه بر اساس تقاضای جهان هنر ، بلکه به اقتضای یک بازار سیری ناپذیر مرکب از صنایع تبلیغاتی و تلویزیونی از یک سو و کسانی که در پی مصارف خانگی و آماتوری هستند ، از سوی دیگر پدید آمده است .
 

ویدئو‌آرت «نام جون پایک»(Nam June Paik)


البته نباید پنداشت که بین جهان هنر از یک سو و جریان اصلی تلویزیون و تبلیغات از سوی دیگر ، هیچ گونه تعامل خلاقه‌ای وجود نداشته است . در نخستین روزهای هنر ویدئو ، اد امشویلر 1990-1925 نوعی انیمیشن کامپیوتری را با موسیقی تهیه شده توسط «سینتی سایزر» در هم آمیخت . استفاده امشویلر از مهارت کامپیوتری در آن زمان بسیار غریب بود ، به طوری که بعدها و با ظهور کامپیوترهای شخصی - که تا دهه 1990 هنوز به طور کامل گسترش نیافته بودند - تا حدی رایج گردید . یکی از مشکلات اصلی بر سر راه خلاقیت‌های بصری هنرمندان ویدئو این واقعیت بود که هر نوآوری به سرعت برای استفاده‌های تجاری مورد تقلید قرار می‌گرفت . آثار ویدئویی که به عنوان کارهای هنری ساخته می شدند ، پیوند نزدیکی با کلیپپ‌های موسیقی و قطعات تبلیغاتی داشتند . برخی از هنرمندان برجسته، همانند دیمن هرست 1965، به سادگی به قلمرو تجاری وارد شده و چندین کار ویدئویی را برای صنعت موسیقی کارگردانی و یا طراحی کردند . بودجه به مراتب سخاوتمندانه‌تری که در این نوع فعالیت در دسترس قرار می گرفت، این باور را القا می کرد که محصولات تجاری از جهات گوناگون از آنچه که بطور مستقل تهیه می شود عالی‌تر هستند .
در حال حاظر، گو اینکه کمی دیر به نظر می رسد، اما به هر حال کارهای ویدئویی افرادی که دارای پیشینه ساخت ویدئوهای تجاری یا موسیقی و نه در حوزه هنرهای زیبا - هستند ، اندک اندک را بسوی نمایشگاه‌های هنری می گشاید . نمونه شاخص این موارد، کارهای ویدئویی کریس کانینگهام 1970 است ، شهرت وی بیشتر با ویدئو موسیقی رقم خورد. او برای خواننده متولد ایسلند ، بیورک و نیز چند خواننده دیگر موسیقی پاپ، قطعات ویدئویی تهیه کرد. ویدئوی فلکس 2000 یکی از این قطعات بود که در نمایشگاه قیامت در آکادمی سلطنتی انگلیس در شهر لندن به نمایش درآمد. این اثر با قدرت فنی درخشان،‌ لایه‌های صدا و تصویر را با کیفیت هنری بی نظیر آنچنان در هم آمیخت که حقیقتا" از بسیاری جهات از 99% کارهای ویدئویی هنری - که علی الاطلاق در مورد حوزه هنرهای زیبا قرار می گیرد - برتر به نظر می رسید. در قیاس با این اثر، کارهای رایج ویدئویی هنری ، انصافا" ضعیف و بدوی جلوه می نماید .
(اطلاعات برگرفته از: کتاب «جهانی‌شدن و هنر مدرن» نوشته ادوارد لوسی اسمیت با ترجمه علیرضا سمیع آذر)

بحران‌های اقتصادی غرب در کمین «هنرهای معاصر»

 
 
 
با اوج‌گیری بحران‌های مالی در غرب، برخی منتقدان سرشناس آمریکا در محافل هنری خود نسبت به عواقب ناگوار این بحران‌ها بر هنرهای معاصر هشدار دادند.

یکی از منتقدان مشهور نشریات هنری در آمریکا با اشاره به بحران‌های مالی ماه‌های اخیر در غرب، نسبت به تأثیرگذاری منفی این روند بر فعالیت‌های هنری ‌آمریکا و اروپا، هشدار داد.

برپایه این گزارش «جری سالترز» منتقد مشهور نیویورک مگزین، با اشاره به کاهش فروش در بازار هنری «فریز» لندن- که عده‌ای از مجموعه‌داران و هنرمندان آمریکایی سعی برکتمان آن داشته‌اند- نسبت به آغاز تأثیرگذاری مشکلات اقتصادی بر روند فعالیت‌های هنری پرداخته‌است.

وی با اشاره به احتمال تعطیلی تعدادی از گالری‌های نیویورک و اروپا، بسته شدن برخی مجله‌های هنری و نیز کاهش فعالیت موزه‌ها می نویسد:«اگر وضعیت اقتصادی هنر در واقع هم، این گونه که بد به نظر می‌رسد باشد، در آینده نزدیک 40 تا 50 گالری دیگر هم در نیویورک بسته خواهد شد.»

سالترز تأکید می‌کند:« این وضعیت همچنین برای همین تعداد گالری در اروپا نیز پیش خواهد آمد. هنرمندان هم مجبور به پایین آوردن قیمت آثار خود و یا حتی متوقف کردن فروش خواهند بود.» این منتقد اما با اشاره به اینکه «شرایط سخت برای هنر بد نیست.» نوشته‌اش را این گونه به پایان می برد:« به قول لورا همپتون:هنر شکوفا و پیروز خواهد شد اما نه به عنوان سرگرمی، سرمایه گذاری و یا حرفه، بلکه به عنوان چیزی که بود و هست: یک زندگی»

باوجود این تأکید اما دیگر منتقد آمریکایی در «وال ستریت ژورنال» هم  از تاثیرات بحران اقتصادی بر موزه‌ها می‌نویسد و خاطرنشان می‌کند بسیاری از موزه‌ها ساعات کار خود را کاهش داده‌اند. «اکساندرا پی یرز» می‌نویسد: بسیاری از مراکز هنری در حال باز خرید تعدادی از کارمندان خود هستند که از این میان می‌توان به موزه هنولولو اشاره کرد که 25 نفر از کارکنان خود را بازخرید کرده است.

وی ادامه می‌دهد: همچنین موزه‌ای مانند موزه هنرهای مدرن نیویورک استخدام کارکنان جدید را قطع کرده است، برخی از موزه‌ها نیز برای جلب نظر حامیان مالی امتیازات بیشتری در نظر گرفته اند و....

پی‌یرز با تاکید برنقش مهم چند فرد در سال‌های اخیر در برنامه موزه‌ها جدای از نهادها و اعضا آنها، به اینکه در شرایط بحرانی اقتصادی چقدر این کمک ها ادامه خواهد یافت تردید می کند. وی همچنین به مشکلاتی که از تغییر نرخ بهره‌ها، وام‌ها، برای موزه‌ها پیش می آید نیز اشاره کرده است.

بحران‌های مالی در جهان تأثیرات بسیاری را در زمینه‌های مختلف برجای گذاشته‌است و از آنجا که حیات بسایر از هنر‌های جدیدی در گرو گردش مالی مناسب و جلب نظر مخاطبان قرار دارد احتمال می‌رود که در ماه‌های آتی تأثیرگذاری بحران‌های مالی بر هنرهای معاصر در غرب بیش از پیش نمود پیدا کند.

بازی با ذهن مخاطب

 

روز یکشنبه 24آذرماه سال جاری در ادامه نمایشگاه «زبان نو، هنر جدید» در محل نگارخانه لاله تهران، «احمد نادعلیان»، گروه «هنر جدید» و تعدادی از هنرمندان «هنر محیطی» ایران با موضوع  «هنربازیافت» به اجرای آثار خود پرداخته و پایان کار به بحث پیرامون رویکرد و وضعیت هنر محیطی در ایران اختصاص یافت.

نمایشگاه « زبان نو، هنر جدید» که در روز نخست خود میزبان «سیمین کرامتی» با موضوع «شیوه های متفاوت اجرایی در ویدئوآرت» و پس از آن سخنرانی «حمید شانس» با عنوان «اندیشه فرم گرا، اندیشه مفهوم گرا» بود، در روز دوم خود با رویکردی دیگر پذیرای آثار متفاوت تری از هنرمندان «هنر محیطی» شده بود.

mahmoud maktabi

 

آثار ارائه شده در این روز از نمایشگاه را می توان به سه گونه متفاوت تقسیم کرد، دسته نخست این آثار چیدمان هایی مانند «حجمی از آلودگی» اثر گروه هنر جدید و یا «فرشته» اثر حجت الله امانی بود که پیش از این نیز در محیط خارج از نگارخانه به اجرا درآمده  و با این اجرا به داخل یک فضای نمایشگاهی و بسته راه یافته بودند. این مسئله به خصوص در مورد کار نخست «حجمی از آلودگی» بارزتر بود، چرا که سابقه اجرای با دقت آن در طبیعت به عنوان یک پیشینه وجود داشت و به واقع کاری برگرفته از طبیعت بود.

 

اما دسته دوم (که شامل بیشتر چیدمان های ارائه شده می شد) آثاری بودند که با رویکرد «هنر بازیافت» و ابعاد کوچکتر، مختص به این نمایشگاه آماده شده بودند. ویژگی مشترک این آثار مواد استفاده شده در آنها بود که همگی از زباله و پسماندهای شهری گرفته شده بودند. از نمونه های این آثار نیز می توان به کارهای شهرناز زرکش، طاهره گودرزی، فائزه قائمی منش، حمید نورآبادی، مهدی متولی و چند نفر دیگر اشاره کرد.

دسته سوم آثار که رویکردی متفاوت از«هنر بازیافت» داشت، «اجراها»(پرفورمنس ها) و «هنر صدا» بود که همانند آثار پیشین با استقبال خوبی از سوی مخاطبان روبرو شد. رویکرد این اجراها،  آزاد و شخصی تر بود که ازنمونه های آن می توان به اثر«درد مشترک» از «محمود مکتبی» و «طاهره گودرزی»، اجرای  آوا و«هنر صدا» توسط «حسام الدین محمدیان»  و اجرایی از«میترا سلطانی» اشاره داشت. «هنر صدا» بخش پر مخاطب این روز از نمایشگاه بود و به علت سهیم بودن مخاطب در اجرای آن نقش تاثیر گذاری در ذهن مخاطبان برجای می گذاشت. اما اثر «درد مشترک» که یک اجرای دو نفره بود و در آن هر دو هنرمند زن و مرد  به بافتن مشغول بودند، بیش از اینکه اجرایی پر هیجان باشد، موجب تعجب مخاطبان شده و با ذهن و اندیشه  آنها بازی می کرد. دلیل این مسئله را هم می توان در انتخاب متریال و نوع اجرای این اثر دانست. 

lale gallery-mahmoud maktabi

 

یک نمونه دیگر که می بایست آنرا در دسته کارهای اجرایی قرار داد، اجرای «عاطفه خاص» بود که با وجود بی سر و صدا بودن، حرفی برای گفتن داشت و از سوی دیگر با استفاده از پسماندها خود را به دسته های قبلی نزدیک می کرد. 

دو اثر دیگر نیز در این بخش از نمایشگاه ارائه شده بود که با استفاده از رسانه «مولتی مدیا» و «ویدئوآرت» در آغاز و بخش پایانی این روز به نمایش درآمدند. اثر «مولتی مدیا» ارائه شده به آثار «هنر محیطی» اجرا شده در جزیره هرمز اختصاص داشت و با استفاده از عکس به بازسازی و بازنگری در برخی از آثار انجامیده بود. اثر «ویدئوآرت» احمد نادعلیان نیز اثری  قابل توجه بود که در ادامه آثار «مولتی مدیا» و «هنر اینترنتی» او، با تمام سادگی خود در ارائه، از یک پختگی در انتخاب سوژه  و نوع برخورد با آن سرشار بود. این اثر که با موضوع بازیافت ارائه شده بود، بسیاری از مطالب و مصاحبه های نادعلیان در روزنامه های مختلف را شامل می شد که در وضعیت های مختلف همچون یک روزنامه پیچیده دور سبزی، یا روزنامه ای که چند ماهی واقعی در کنار عکس ماهی های حجاری شده او قرار می گرفتند.

mahmoud maktabi

در قسمت دوم این نمایشگاه نیز ابتدا «احمد نادعلیان» با تعریفی از «هنر محیطی» بحث در این زمینه را آغاز نمود و به سوالات مختلف مخاطبان که بر روی زمین و در کنار آثار نشسته بودند پاسخ داد. در این بخش همچنین حسام الدین محمدیان، راحله زمردی نیا و حجت الله امانی به ترتیب درباره «هنر صدا»، «عکاسی و نقش آن در هنر محیطی» و «نقش سنن و آیین در هنر جدید» صحبت کرده و به بررسی بیشتر آن پرداختند.

اسامی هنرمندان محیطی شرکت کننده در این نمایشگاه: احمد نادعلیان- شهرناز زرکش- راحله زمردی نیا- تارا گودرزی- عاطفه خاص- زهرا شفیع آبادی- حسام الدین محمدیان-ساناز غلامی- فرشته زمانی- مهتاب قائمی منش- بهمن زمانی- حمید نورآبادی- محمد رضااحمدیان- مهدی متولی- میترا سلطانی- حجت الله امانی.

 

ادیبان بصری در جهان تصویری امروز

 

در سپتامبر گذشته بیش از ده میلیارد تماشای ویدئو در یوتیوپ صورت گرفته است. تکنولژی دیجیتال موجب شده ساختن فیلم مانند نوشتن شود: پیکسل به پیکسل به جای حرف به حرف.
 
 
ما اکنون در میانه یک تغییر مسیر فرهنگی (مانند تغییری که گوتنبرگ پیش از این ایجاد کرده بود) از کتاب به تصویر و از سواد خواندن و نوشتن به سواد بصری هستیم.

اکنون ما به هر کجا نگاه می‌کنیم صفحه‌های نمایش را می بینیم و این صفحه‌هابی مقدمه در تمام فضاهای غیر منتظره همچون منزل، خیابان، فروشگاه ها، تلفن همراه و ... آورده می شوند. یک روز در ماشین وهنگام پر کردن گاز به تماشای یک کلیپ ویدئویی می نشینیم، و شب دیگر در هواپیما.
در هر بار نمایش این صفحه ها برای تصاویر متحرک بسیار کوتاه(در حدود 3دقیقه) مخاطبان بسیاری پیدا می شوند. و این در حالی است که وسایل دیجیتالی ارزان برای خلق این تصاویر، یک قدرت بالا برای خلق نسل جدید سینما خواهند بود و به سرعت این صفحه های نمایش را پر خواهند کرد. ما به سوی یک حضور همه جانبه در تمام نقاط و در یک زمان پیش می رویم. ما با تصاویر و فیلم هایمان می توانیم به سرعت در یک زمان و در همه جا به نمایش درآییم و اکنون امکان پخش زنده تصاویر و فیلم ها در تمام نقاط جهان یک امکان بسیار بالا را به وجود آورده است.

«کوین کلی» در مقاله‌ای در روزنامه «نیویورک تایمز» درباره فراگیر شدن صفحه نمایش، اینگونه می نویسد: «اکنون ساختن فیلم بسیار آسان شده است. در سپتامبر گذشته بیش از ده میلیارد تماشای ویدئو در یوتیوپ صورت گرفته است. تکنولژی دیجیتال موجب شده ساختن فیلم مانند نوشتن شود: پیکسل به پیکسل به جای حرف به حرف. این امر در عکاسی هم دارد اتفاق می افتد. هر لحظه هزاران عکاس آخرین عکس هایشان را در وب سایت فلیکر قرار می دهند. تا کنون بیش از سه میلیارد عکس بر روی این وب سایت گذاشته شده است. فقط دویست هزار عکس از پل گلدن گیت با هر زاویه و شرایط نوری وجود دارد. این امر برای مدل های سه بعدی در گوگل هم صدق می کند. اکنون با وجود این همه حاضر آماده ها ساختن فیلم مانند نوشتن شده است. نوشتن مگر استفاده از واژگان موجود در یک ترکیب جدید نیست؟ کاری را که با کلمات می کنیم به زودی به آسانی با تصاویر انجام خواهیم داد.
همانگونه که تصاویر متحرک آسان تر خلق می شوند، آسان تر ذخیره می شوند، آسان تر حاشیه نویسی می شوند، آسان تر ترکیب می شوند تا روایت پیچیده تری را به وجود بیاورند دستکاری آنها توسط مخاطبین نیز آسان تر می شود. این امر به نقدینگی تصاویر مانند واژه ها می انجامد.
ما اکنون به مردم اهل صفحه نمایش تبدیل شده ایم. سال گذشته کارخانه های تولید کننده صفحات نمایش دیجیتالی چهار میلیارد صفحه نمایش جدید تولید کرده اند و انتظار دارند در سال آینده میلیاردها بیشتر تولید کنند. با ابداع جوهر الکترونیکی، نمایش تصویر بر روی هر سطح تخت آغاز خواهد شد.»
به تعبیر دیگر باید گفت: تغییر تکنولوژی تغییر فرهنگ را در پی دارد. روزگاری، فرهنگ بر حول زبان شفاهی می چرخید و پس از آن ابداع حروف متحرک فلزی گوتنبرگ، نوشتن را به جایگاه مرکزی در فرهنگ کشاند. اکنون تکنولژی، رسانه ی مسلط را تغییر می دهد. تصاویر و به ویژه تصاویر متحرک ما را از اقتدار و مولفان مقتدر دور می کند. در دوره شفاهی امر ذهنی حاکم بود و در دوره نوشتار امر عینی. اکنون مجددا امر ذهنی در حال پیروز شدن است.

عبدالله انوار: ما همیشه دارای اندیشه‌ بوده ایم‌ و در ازای آن شلاق خورده‌ایم.

 
 
 
استاد «عبدالله انوار»در همایش مکتب شیراز، گفت: ما تمدن بسیار بزرگی را داشته‌ایم که متاسفانه امروز به اسم عرب و اسلام زده می‌شود. در صورتی که تمام تمدن اسلامی بر پایه اندیشه ایرانیان پایه‌گذاری شده است.

در حاشیه آخرین روز همایش نسخه شناسی مکتب شیراز در تهران، «عبدالله انوار» استاد نسخه شناس، فهرست نویس، مصحح و مترجم مطرح کشورمان، با اشاره به اینکه ما سال‌هاست فریاد می‌زنیم که در این نسخ خطی ما مطالب عمیقی وجود دارد، گفت: یکی از چیزهای خوبی که در نسخ خطی ما وجود دارد، جنگ‌ها هستند. جنگ‌ها مجموعه نوشته‌هایی است که انسجام کتابی ندارند اما توسط افراد فرهیخته‌ای جمع آوری شده‌اند. در این جنگ‌ها قسمت خوب کتاب‌های مختلف گرداوردی شده و ممکن است در یک صفحه 5 تا 6 مطلب آورده شده باشد.
وی با بین اینکه گاه در این جنگ‌ها مطالبی وجود دارد که در اصل این کتاب‌ها آورده نشده است افزود: ما چند سال پیش در کتابخانه ملی یک جنگی را بررسی می‌کردیم و در آن به مساله جالبی برخوردیم. ما همیش در فلسفه می‌گوییم «کل ما فی العرض ینتهی الی ما فی الذات» مثلا چراغ همه چیز را روشن می‌کند اما روشنایی برای چراغ در ذات است. این مساله در فلسفه هست و حتا در فیزیک هم بسیار استفاده می‌شود. اما در یک نسخه خطی کتابخانه ملی، این مساله رد شده و به گونه‌ای دیگر مطرح گردیده بود و من این اواخر رد این مساله را در کارهای «ویتگنشتاین» و یکی از شاگردهای زبان شناس او دیدم.
این نسخه‌شناس در ادامه گفت: این‌ نمونه نشانگر کم توجه‌ای ما نسبت به داشته‌هایمان است و من از تمام کتابداران و علاقه‌مندان به نسخ خطی می‌خواهم که این مسائل را مورد توجه قرار داده و تشریح کنند.
عبدالله انوار در ادامه سخنان خود، اظهار داشت: برگزاری این همایش‌ها بسیار خوب است چرا که مسائل خوبی را در ذهن جوانان روشن می‌کند. ما تمدن بسیار بزرگی را داشته‌ایم که متاسفانه امروز به اسم عرب و اسلام زده می‌شود. در صورتی که تمام تمدن اسلامی بر پایه اندیشه ایرانیان پایه‌گذاری شده است.
وی همچنین با اشاره به همایش موسیقی مکتب شیراز، گفت: صبح امروز در همایش موسیقی یک بحثی با عنوان «شرح مبارک‌شاه بر ادوار ارموی» داشتیم که در آن، آقای «فارمر» وجود شخصی به نام مبارک‌شاه را دروغ دانست. در صورتی که مبارک‌شاه یک شخص بسیار معروفی‌ بوده و صاحب شرح «حکمت العین در کلام» است. این آقای «فارمر» معتقد بود که مبارک‌ یک رقمی است که شاه را بعد به آن اضافه کرده‌اند و بعد تمام موسیقی اسلامی را به اشتباه معرفی نمود در صورتی که اینگونه نیست. ما نباید اجازه بدهیم که فرهنگ‌مان را تحریف کنند.
انوار در ادامه به فلسفه «وجود و ماهیت» اشاره کرد و گفت: امروز که ایرانیت از همه سو کتک می‌خورد، من مساله وجود و ماهیت را مطرح می‌کنم تا ببینیم که به واقع اینگونه نیست. در فرهنگ غربی پس از دکارت تا زمان هایدگر «بودن» یا هستی بر «وجود» برتری می‌یابد و این اشتباه بزرگ غربی‌ها تا این زمان بوده است. چرا که بودن یا هستی جلوه‌ای از وجود است واین را آقای جیلسون به تازگی مطرح کرده و معتقد است که همه باید بازگشت کنیم به متافیزک ابوعلی سینا، چراکه او وجود را شناخته است. تمدن غربی به خاطر همین موضوع به جایی رسیده است که امروز افتخارش این است که بهترین اسلحه را درست کند و دیگری را بزند. دلیل آن هم این است که غربی‌ها هستی‌شان را طبق گفته آقای دکارت از شناخت گرفته‌اند. آنها می‌گویند «من فکر می‌کنم، پس من هستم» یعنی هستی من بعد از این است که من فکر می‌کنم. در صورتی که باید اینگونه باشد که من هستم، فکر می‌کنم. جمله «من هستم» از یک عقل کلی است که این عقل کلی در تمدن ایرانی شناخته شده و در کتاب مثنوی بارها از این عقل کلی صحبت شده است.
انوار در پایان صحبت‌های خود گفت: این وظیفه شما جوان‌هاست که پیش از آنکه یک غربی از بازگشت به ابوعلی سینا بگوید، شما به آن آگاه باشید. ما ملتی هستیم که همیشه دارای اندیشه‌بوده و در ازای آن شلاق خورده‌ایم. اما زیر این شلاق‌ها اندیشه ایرانی وجود داشته است.

«برتولت برشت» در دوسالانه هنر مفهومی استانبول

 
«چه چیزی بشریت را زنده نگه می دارد؟»
 
یازدهمین دوسالانه هنر مفهومی استانبول از 12 سپتامبر تا 8 نوامبر سال 2009 میلادی برگزار می‌شود.

گروه چهار نفره «چه چیزی؟ چگونه و برای چه کسی؟» که سازمان‌دهنده یازدهمین دوسالانه استانبول هستند طی یک پرفورمانس در برابر خبرنگاران چهارچوب مفهومی دوسالانه را اعلام کردند.

این گروه چهارنفره، پس از اجرای پرفورمانس، به سوالات خبرنگاران درباره دوسالانه پاسخ دادند. «چه چیزی بشریت را زنده نگه می دارد؟»عنوان این دوسالانه است که برگرفته از ترانه پایانی بخش دوم اپرای«سه پنی» برتولت برشت است.

از نظر برگزارکنندگان این دوسالانه شرایط معاصر با 80 سال پیش که برشت اثر فوق را نوشته و اجرا کرده تغییر چندانی نکرده است و همچنان تامل و پاسخ دادن به این سوال ضروری است. 
یازدهمین دوسالانه مفهومی استانبول از 12 سپتامبر تا 8 نوامبر سال 2009 میلادی برگزار می‌شود.
به گفته برگزار کنندگان این دوسالانه، عنوان «چه چیزی بشریت را زنده نگه می دارد» به عنوان یک تم برای حفظ چهارچوب اصلی آن بکار رفته است. این عنوان علاوه بر اینکه یک سند معتبر برای نمایشگاه خواهد بود به هنرمندان و برگزارکنندگان آن اجازه خواهد داد تا سوالات اقتصادی و فوریت‌های اجتماعی امروزشان را مطرح کنند.
گروه «چه چیزی؟ چگونه و برای چه کسی؟» معتقد است که با بازگرداندن «برتولت برشت» به صحنه نمایش و قراردادن او در زیر نورافکن‌های صحنه نمایش، قصد بازنگری در عملکردها، ارزش سیستم‌ها و مشق‌های روزانه خود به عنوان یکی از تولیدکنندگان هنر در فضای سرمایه‌داری امروز را دارند.
این گروه با اشاره به طرح سوال «چه چیزی بشریت را زنده نگه می دارد»  و علاقه به آثار ادبی برشت، از این آثار به عنوان یک منبع ادراک هنر یاد می‌کنند. گروه فوق برای انتخاب هنرمندان حاضر در دوسالانه خود، به کشورهای مختلف سفر کرده‌اند و تابستان گذشته نیز سفری به ایران داشتند.

برگزارکنندگان این بینال با استفاده از نظریات و ایده‌های این هنرمند بزرگ آلمانی قصد دارند مسائلی را که انسان امروز با آن مواجه است به گونه‌ای متفاوت و به اصطلاح بیگانه‌سازی در برخورد با مخاطب بیان کنند.

درباره برشت؛

برتولت برشت (bertolt brecht ١٩٥٦ ـ ١٨٩٨)، شاعر، داستان‌نویس، نمایش‌نامه‌نویس، کارگردان و تئوریسین تئاتر بود. اما او را بیشتر به عنوان نمایشنامه‌نویس و بنیانگذار تئاتر حماسی، و به‌خاطر نمایشنامه‌های مشهورش می‌شناسند. «برتولت برشت» علاوه بر این که نمایشنامه نویسی موفق و کارگردانی بزرگ بود، شاعری خوش‌قریحه نیز بود و شعر‌ها، ترانه‌ها و تصنیف‌های پر‌معنا و دل‌انگیز بسیاری سرود. برشت، در همه‌ کارهایش، شناخته شده بوده و در همه‌ آنها حرفه‌ای عمل کرده است. اما آنچه که بیش از همه، برشت را به جهانیان، معرفی نمود، تئوری تئاترش بود. یعنی: بیگانه‌سازی!
این اصطلاح نخستین بار توسط یکی از منتقدان روسی، به نام شلکووسکی به‌کار گرفته می‌شود. او در این‌باره می‌نویسد: «تولستوی، نویسنده‌ بزرگی ا‌ست. در نوشته‌های تولستوی، ما مسائلی را می‌بینیم که بارها دیده‌ایم. اما تولستوی، به گونه‌ای دیگر، این مسائل را، به ما نشان می‌دهد. گونه‌ای که انگار، ما آن‌را، برای اولین‌بار می‌بینیم. تولستوی، ابتدا، ما را نسبت به آن مسئله، بیگانه می‌کند. سپس، آن‌را به ما، دوباره، نشان می‌دهد!»

«برتولت برشت» در زمینه شعر نیز اشعاری آشوب طلبانه مى سرود و خودش آنها را با گیتار مى خواند. او خیلى زود درجبهه ملى گرایانه جنگ اول جهانى تبدیل به یک صلح طلب می‌شود. برشت در شعر ظاهراً مایوسانه «افسانه سربازان مرده» خود نفرت ابدى همه ناسیونالیست‌هاى آلمان را به جان خرید.

شعرهای نمایشی برشت را از مهم‌ترین آثار او دانسته‌اند. این شعرها به صورت سرود، تصنیف یا ترانه وارد نمایشنامه‌های او شده و به مناسبت‌های موضوعی خاص یا برای غنا بخشیدن به موضوع و افزایش اثرگذاری، به صورت پیش درآمد، میان‌پرده، موخره یا در میان متن آورده‌شده‌اند. این شعرها اغلب طنزآمیز یا هزل‌آمیز هستند و زیر پوسته شوخ‌طبعانه خود مفاهیم بسیار جدی و آگاه کننده داشته و پیام‌رسان ایده‌های نقادانه و اجتماعی برشت هستند. بیشتر نمایشنامه‌های برشت دربرگیرندهٔ یک یا چند سرود، ترانه و شعر است.

زبان برشت، زبان شک و تردید است تا مخاطب مدام با مسائل، به شکل‌های متفاوت، برخورد کند و آنها را عادی نپندارد. او می‌خواست مخاطب به جستجو پرداخته، عقل خود را به‌کار اندازد تا به شناختی درست و اصولی برسد.

با اعلام فراخوان، هنرمندان می توانند پروژه‌های پیشنهادی خود را به آدرس سایت این بینال ارسال نمایند.

با این نمایشگاه‌ها همه عکاس‌اند!

 
 
ما هنوز فرهنگ برگزاری یک اکسپو را در هر سطحی که باشد نداریم. ما هنوز تفاوت‌های برگزاری یک اکسپو و یک جشنواره و نمایش آثار را برای مسولان و برگزار کنندگان مشخص نکرده‌ایم و فکر می‌کنیم عکاس بودن داشتن دوربین دیجیتال و یک سفر به خارج از کشور است تا منظره انتخاب شده تکراری نباشد.

هقته پیش نمایشگاهی با عنوان «نخستین نمایشگاه فروش عکس» در موسسه فرهنگی هنری "صبا" گشایش یافت که در طی این چند روز حرف و حدیث‌های فراوانی را به دنبال خود داشته است.
نخستین مورد مربوط به عنوان نمایشگاه است. این نمایشگاه با آنکه دومین اکسپو فروش آثار عکس ایران است، بدون توجه به اکسپو برگزار شده توسط  موسسه فرهنگی هنری "هفت‌هنر" در پوستر و تبلیغات خود به عنوان نخستین اکسپو نامیده شده است. این حرکت از سوی فرهنگستان هنر موجب واکنش‌ها و انتقادات زیادی شده است، چرا که از سویی انتظارات از "فرهنگستان هنر" بیشتر از این بوده است و از سوی دیگر خصوصی بودن یک حرکت نباید دلیلی برای پایمال شدن آن از سوی یک ارگان دولتی باشد. نمایشگاهی که از سوی موسسه " هفت‌هنر" برگزار شده بود نزدیک به 50میلیون تومان فروش آثار داشته است اما این نمایشگاه از سوی مسئولان صبا به یک "شو" یا نمایش آثار تعبیر و تفسیر شده است.
مورد دوم که از سوی عکاسانی همچون "افشین شاهرودی" و "مسعود زنده‌روح کرمانی" وبسیاری از مخاطبان و عکاسان دیگر به شدت مورد انتقاد قرار گرفته است، حضور بی دلیل بازیگرانی همچون "نیکی کریمی"، "فریبرز عرب‌نیا" و "رضا کیانیان" است. عکس‌های ارائه شده از این بازیگران نه تنها از لحاظ تجسمی قابل قبول نیست و در عکس‌های هیچ‌کدام از افراد گفته شده اثر از یک عکس عادی و معمولی یبشتر نمی‌رود؛ بلکه تبلیغات بسیار زیادی که برای حضور این بازیگران پیش از برگزاری نمایشگاه صورت گرفته بود کمی سوال برانگیز است.

نیکی کریمی مقابل دو اثر شرکت داده در اکسپو

 نکته دیگر درباره نحوه برگزاری این نمایشگاه است. اصولا برای برپایی یک اکسپو یک ساختار گزینشی برای دعوت و حضور هنرمندان صورت می‌گیرد، اما در نمایشگاهی که هم اکنون از سوی فرهنگستان برپا شده است یک فراخوان ارائه شده و در این نمایشگاه گزینش و داوری آثار دقیقا به صورت یک جشنواره و دوسالانه عکس وجود داشته است. عدم حضور عکاسان با سابقه‌ای همچون بهمن جلالی و بسیاری دیگر از یک‌سو و حضور بازیگران و کارکنان صبا از سوی دیگر که خود موجب حذف بسیاری از عکاسان فعال و مطرح کشور شده‌ است، همه دلیلی برای زیر سوال رفتن جریانی می‌گردد که باید نتیجه مثبت آن بیشتر از این واکنش‌های منفی باشد اما این‌گونه نیست. این گفته‌ها در حالی‌ست که "علیرضا ‌کیا دربند‌سری" مدیر نمایشگاه درباره برگزاری آن و دعوت از هنرمندان معتقد است که در ایران عکاس حرفه‌ای به معنی واقعی وجود ندارد اما ایشان از هنرمندان شاخص دعوت کرده‌اند.

اکسپوی عکس

تمام مطالب گفته شده به دور از هرگونه جانبداری، تائید کننده این مطلب است که ما هنوز فرهنگ برگزاری یک اکسپو را در هر سطحی که باشد نداریم. ما هنوز تفاوت‌های برگزاری یک اکسپو و یک جشنواره و نمایش آثار را برای مسولان و برگزارکنندگان مشخص نکرده‌ایم و فکر می‌کنیم عکاس بودن داشتن دوربین دیجیتال و یک سفر به خارج از کشور است تا منظره انتخاب شده تکراری نباشد. اگر اسم و رسمی هم داشته باشید دیگر هیچ مشکلی به وجود نمی‌آید. در غیر این صورت چه دلیلی برای حضور "محسن زارع" و بازیگران وجود دارد. البته اگر سوالی هم بپرسید در پاسخ با این جواب روبرو می‌شوید که عکاس حرفه‌ای وجود ندارد و این‌ها همه بهانه‌ای است تا "فریبرز‌عرب‌نیا" در سوال خبرنگار سایت "عکاسی" درباره حضور در این نمایشگاه، این جواب‌ها را بگوید:
برگزار کنندگان از من دعوت کردند و من فکر کردم شاید تجربه بدی نباشد. "عرب‌نیا" که به قول خود «عکاسی همراه با شناخت» را از سال هفتاد آغاز کرده است، ادامه می‌دهد:«بیشتر قصدم ارایه کار کنار دیگر همکاران بود و سر و شکل دادن به این مجموعه که اسمش اولین اکسپو عکس ایران است.»
«راستش تا پریروز هم فکر نمی‌کردم بتوانم شرکت کنم چرا که در شش سال اخیر به خاطر درگیری‌های فراوان کاری، اصلا فایل‌هایم را مرتب نکرده‌ام اما در دو روز گذشته توانستم سی درصد از آنها را بازنگری کرده و از میانشان انتخاب کنم.» این توضیحی است که او درباره آثارش ارایه داده و در ادامه گفته است: «به این دلیل، چاپ و قاب شدن آنها همین امروز و ظرف بیست دقیقه انجام شده و متاسفانه  نه آن اندازه‌ای که دلم می‌خواست در آمده است و نه آن شکلی که دلم می‌خواست ارایه شده.»
و در پایان می‌گوید:«اصرار دوستان و اینکه گفتند حضور سینماگران تاثیر و معنای دیگری دارد، باعث شد بالاخره به اینکه نمایشگاه با چنین شکلی اجرا شود، تن دهم.»
به هر حال شما نیز اگر دوربین عکاسی داشته و اهل سفر نیز هستید، فایل‌ عکس‌هایتان را مرتب کنید چرا که شاید برای اکسپو بعدی که از سوی فرهنگستان برگزار می‌شود، شما هم مجبور به تن دادن به حضور در اکسپو عکس شوید.

انصراف عکاسان برای حضور هنرپیشگان

اكسپو عكس

دلیل حضور نیکی کریمی که با دو عکس با نام "سوئد(اروپا)" شرکت کرده است را تنها باید از برگزارکنندگان این نمایشگاه پرسید. چرا که این آثار از لحاظ تجسمی هیچ حرفی برای گفتن نداشتند، مگر اینکه خانم کریمی به تازگی وارد حوزه فلسفه نیز شده باشند.

 

عصر دوشنبه 20 آبان نگارخانه‌های مؤسسه فرهنگی-هنری در میان انبوهی از علاقه‌مندان، چهره‌های نام آشنای فرهنگ  و هنر ایران و عکاسان برجسته میزبان نمایشگاه فروش آثار عکس ایران بود. اما این نمایشگاه طی چند روز اخیر واکنش‌های بسیاری را در پی داشته است. از مهمترین اتفاق‌های این چند روز نامه دو تن از عکاسان با سابقه کشور به «محسن زارع» مدیر موسسه فرهنگی، هنری صبا برای انصراف از این نمایشگاه بوده است. «افشین شاهرودی» و «مسعود زنده‌روح کرمانی» دو عکاسی هستند که مخالفت شدید خود را مبنی بر تبلیغات فراوان برای هنرپیشگان شرکت کرده در این نمایشگاه اعلام داشته‌اند.

اما اگر به نمایشگاه برگزار شده در "موسسه صبا" رفته باشید، شما هم بی تردید نگاهی مخالف به حضور این هنرپیشگان خواهید داشت. در میان سینماگران و هنرپیشگان شرکت کرده در این نمایشگاه اگر "عباس‌ کیارستمی" را که سابقه خوبی در عکاسی داشته و عکس‌های او یکی از بهترین عکس‌های این نمایشگاه است، کنار بگذاریم به همان سیاه‌مشق‌های ابتدایی نیکی کریمی، فریبرز عرب‌نیا و رضا کیانیان می‌رسیم. البته وضعیت کیانیان بهتر از دو هنرپیشه گفته شده است اما دلیل حضور نیکی کریمی که با دو عکس با نام "سوئد(اروپا)" شرکت کرده است را تنها باید از برگزارکنندگان این نمایشگاه پرسید. چرا که این آثار از لحاظ تجسمی هیچ حرفی برای گفتن نداشتند، مگر اینکه خانم کریمی به تازگی وارد حوزه فلسفه نیز شده باشند.

نکته دیگر حضور «محسن زارع» و یکی از کارکنان موسسه صبا به عنوان یک عکاس در این نمایشگاه است که خود سوالی دیگر را پیش می‌آورد. آیا در هر نمایشگاهی که در صبا برگزار می‌شود لزوما باید از کارکنان و مسئولان موسسه شخصی به عنوان هنرمند حضور داشته باشد؟ یا نمایشگاه‌های تجسمی ما برای مطرح شدن نیاز به هنرپیشگان سینما دارند؟ و...

شاید نگاهی به اخبار پیش از برگزاری این نمایشگاه و اینکه تبلیغات برای حضور نیکی کریمی بیشتر از اخبار مربوط به به خود نمایشگاه و حضور عکاسان و هنرمندان پیش‌کسوت این هنر بوده است، این نکته را برساند که نمایشگاه به راستی به چه منظور برگزار گردیده است.

 

نامه افشین شاهرودی به مدیر موسسه صبا

جناب آقای زارع
مدیریت محترم موسسه فرهنگی، هنری صبا

با سلام و تبریک به جنابعالی که موفق شدید اکسپوی عکس گسترده و نسبتا فراگیری را با حضور عده‌ زیادی از اهالی عکاسی و سینما برگزار نمایید و با تشکر از شما که حسن نیت به خرج داده و از اینجانب نیز برای حضور در اکسپو دعوت بعمل آوردید تقاضا می‌کنم ضمن حذف عکس‌های اینجانب نام مرا از لیست حاضرین اکسپو حذف کنید.

متاسفانه دست اندرکاران این حرکت که انتظار می‌رفت حرمت جمعی عکاسان را نگهدارد، بدون توجه به نام، اعتبار و شأن کار عکاسان بزرگی که آثارشان در اکسپوی شما عرضه شده و بعضا هم عرضه نشده است آنقدر مجذوب هنرپیشگان سینما و سینماگرانی که سیاه مشق‌های اولیه خود را در اکسپو شرکت داده‌اند قرار گرفته‌اند که بی توجه به حیثیت جامعه عکاسی ایران دایما" خبر و اطلاعیه می‌دهند و حضورفلان هنرپیشه و فلان سینماگر در اکسپوی عکاسی در بوق و کرنا می کنند. بعبارت دیگر از دید دست اندرکاران موسسه صبا، حضور چهره های سینمایی – با حفظ احترام برای آنان- شاخصه‌ موفقیت اکسپوی عکاسی است. بنظر بسیاری از عکاسان این برخورد و رفتار مسئولین اکسپو دور از شان و توهین‌آمیز است.

از آنجا که اعتبار و حیثیت عکاسی و عکاسان ایران که خود جزئی از آنان هستم برای اینجانب فراتر از آن است که بپذیرم توسط متولیان یک حرکت جمعی عکاسی یعنی اکسپوی صبا که قاعدتا می بایست در جهت تثبیت موقعیت عکاسی و ایجاد تقاضای بیشتر برای آن بکوشد نه اینکه از سیاه مشق‌های اولیه‌ی هنرپیشگان سینما برای آن کسب اعتبار نماید، بدینوسیله اعتراض خود به این رفتار توهین‌آمیز اعلام داشته و تقاضا می‌کنم عکس‌های اینجانب را از اکسپو حذف کرده و از ادامه نمایش آنها خودداری شود. بدیهی است در صورت عدم اقدام در این خصوص هیچ فروشی از کارهای خود را در جریان اکسپو نپذیرفته و تبعات قانونی آن را مطالبه خواهم کرد.

بااحترام
افشین شاهرودی

پایان مطلب/

روایتی از یک جشنواره «جوان»

 
 
دیگر به مانند سابق نمی‌توان انتظار داشت که در محلی مانند موزه هنرهای معاصر تهران که معتبرترین محل نمایشگاهی کشور ما بوده است، همیشه نمایشگاهی با کیفیت و معتبر را شاهد بود و این از برکات برگزاری نمایشگاه هایی همچون «طراحی پارچه و لباس» و بسیاری نمایشگاه های از این دست است.

برپایی یک جشنواره هنری در ایران کار بسیار پیچیده و مشکلی است، حتی اگر این جشنواره یک جشنواره دولتی و وابسته به یک ارگان باشد. اگر به نمایشگاه ‌های برپا شده در چهارمین جشنواره «هنر جوان» نگاهی بیاندازیم، این موضوع به خوبی دیده می‌شود.

این جشنواره که در 6 رشته نقاشی، طراحی، کاریکاتور، تصویرسازی، پوستر و خوشنویسی برگزار شده است، تفاوت‌هایی که نسبت به دوره‌های پیشین خود دارد که از دو جنبه می‌توان به آنها پرداخت. نخستین مورد، برگزار شدن جشنواره در محلی جدید و سوای از «موزه هنرهای معاصر» و «موسسه فرهنگی هنری صبا» است که با اضافه شدن این نگارخانه‌ها به فضاهای پیشین می‌توان آن را در کل مثبت ارزیابی کرد. شاید که این اقدام موجب شود که ارگان‌هایی همچون «حوزه هنری» در برپایی نمایشگاه‌های خود لزوم ایجاد یک فضای تخصصی برای نمایش آثار تجسمی را درک کنند.

ما در این چند ساله اخیر علاوه بر تمرکز نمایشگاه‌ها در تهران (به مانند پیش)، بیشتر نمایشگاه های تجسمی را بدون در نظر گرفتن کیفیت و نوع  آن در فضای «موزه معاصر تهران» و «نگارخانه‌های صبا» برگزار کرده ایم. این مساله تا جایی پیش رفته است که امروز دیگر به مانند سابق نمی‌توان انتظار داشت که در محلی مانند موزه هنرهای معاصر تهران که بهترین و معتبرترین محل نمایشگاهی کشور ما بوده است، همیشه نمایشگاهی با کیفیت و معتبر را شاهد بود و این از برکات برگزاری نمایشگاه هایی همچون «طراحی پارچه و لباس» و بسیاری نمایشگاه های از این دست است.


 
چهارمین جشنواره «هنرجوان»

از سوی دیگر با تمام مواردی که درباره ایجاد مکان‌های جدید برای نمایش آثار تجسمی گفته شد، ساخت نامناسب و با عجله این نگارخانه‌ها یکی دیگر از مشکلاتی است که در برگزاری بیشتر نمایشگاه‌ها و جشنواره‌ها دیده می‌شود. هنگامی که به عنوان یک مخاطب وارد بخش نقاشی نمایشگاه‌های «هنرجوان» می‌شویم علاوه بر صدای سرسام آور پرژکتورهای بزرگ، نور نامناسب بیشتر آثار یکی از موارد آزار‌دهنده است که سبب می شود ارائه خوب آثار به نتیجه‌ای خلاف آن برسد.

اما از لحاظ سطح کیفی آثار و جدای از بحث برگزاری و نگارخانه‌ها، رشته‌های مختلف این جشنواره در برخی موارد تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارند. به طور مثال می‌توان به کارهای ضعیف ارائه شده در بخش "تصویرسازی" در مقایسه با کارهای نقاشی یا کاریکاتور پرداخت. البته در بخش نقاشی نیز اگر چند کار شاخص و خوب از علی شفیع‌آبادی، عسل پیروی، پرویز ابیضی را بیرون بکشیم سطح کیفی آثار افت شدیدی خواهد داشت.

بسیاری از آثار نقاشی راه‌یافته به نمایشگاه در بخش «نوگرایی در عالم خیال» کارهایی معمولی و نه‌چندان قوی است و برخلاف آنچه که انتظار می رفت، فضای بازتر این بخش در موضوعات کمکی به کیفیت آنها نکرده بود و در چند مورد مانند آثار «طه حیدری» به هیچ عنوان در حد راه‌یابی به این نمایشگاه نیست.

نکته دیگر کارهایی است که در این بخش ارائه شده است و زیاد هم با موضوع "نوگرایی در عالم خیال" سنخیتی ندارند و بیش از آنکه مربوط به عالم خیال باشند با نگاهی واقع‌گرا به موضوعات روزمره پرداخته‌اند. مشکل بعضی دیگر از نقاشی‌های به نمایش درآمده که از لحاظ تجسمی به بیان خوبی رسیده‌اند، این است که بسیار تحت تاثیر هنرمندان بزرگ و استادان خود هستند و هرگونه که آنها را بررسی کنیم نمی‌توانیم به طور مستقل به آنها بپردازیم. برای مثال چندین اثر نمونه‌های مشابه‌ای از آثار «نصرت الله مسلمیان» بودند که با تمام ویژگی‌های خوب خود در ترکیب‌بندی، فرم و نگاه حتی در رنگ هم نتوانسته بودند خود را از استادشان جدا ببینند.
رشته کاریکاتور نیز با چند کار خوب در کنار کارهایی که اسم بردن از آنها به عنوان کاریکاتور سخت می‌نمود به فضای مشابه با نقاشی رسیده بود.
همچنین نکته دیگر در حاشیه این جشنواره، چاپ آثار این جشنواره در قالب دو کتاب است، که در کتاب نخست نقاشی و طراحی و در کتاب دوم باقی رشته‌ها جای خواهند گرفت و هم‌زمان با هم به چاپ خواهند رسید.

پارادوکس بیان یک احساس

گفت و گو با راحله زمردی‌نیا - بخش دوم
عکاسی از دهه  60  به مفهوم سنتی کنار گذاشته شد و عکاسی به سمتی رفت که از متن، فضا، نقاشی و رسانه های دیگر استفاده کرد. گاهی عکس فراتر می رود و فضا در عکس نقش مهمی دارد که فتو اینستالیشن محسوب می شود.

در بخش نخست گفت و گو با خانم «راحله زمردی‌نیا»، بیشتر پیرامون هنر معاصر ایران و نقش عکاسی در ثبت آثار ارائه شده در این فضا پرداخته شد. در ادامه این گفت و گو بیشتر به فضای کارهای این هنرمند و نقش طبیعت در آنها نزدیک شده و به بحث پیرامون هنر محیطی در ایران پرداخته‌ایم.


خانم زمردی نیا آیا شما در کنار عکاسی به اجرای اثر در محیط هم پرداخته اید؟

بله. بطور کلی باید بگویم که محیط زیست و طبیعت نقش مهمی در رویکرد مفهومی کارهایم دارد. در کارهایی که در محیط و جدای از رسانه عکاسی انجام داده‌ام، به نوعی اشاره به از بین رفتن محیط زیست توسط انسان دارم. شاید این توضیح به مفهوم و روند آثارم کمک کند که من از دوران نوجوانی ام نسبت به محیط توجه زیادی داشتم بطوریکه انواع و اقسام برگها، گلهای خشک و دانه های گیاه، چوب های مختلف، سنگ، خاک و هر چیزی که در محیط وجود داشت، چه از نظر بافت و چه رنگ جمع آوری می کردم و در کنارش زباله های خشک اعم از پلاستیک، شیشه شکسته، چوب، پارچه و ...  را نیز می گنجاندم. سپس به کمک خواهرم با آنها کارهای دستی می ساختیم و در نمایشگاههایی که برگزار می کردیم آنها را می فروختیم. از همان زمان هیچ چیزی بنظرم زباله نمی آمد و فکر می کردم که اگر همه انسانها به دور ریزات خود توجه داشتند ما با مشکل بزرگ آلودگی روبرو نمی شدیم. "بازیافت" مجموعه کار ناتمامی است که با زباله ها  انجام می دهم.


جدای از مجموعه «بازیافت»، رویکرد شما نسبت به طبیعت در آثاری مانند «مغلوب انسان»، «مرگ طبیعت ، مرگ انسان»  و مجموعه «قابها» چگونه بوده است؟

در مجموعه «مغلوب انسان» اشاره به قطع بی رویه درختان و مصرف چوب در زندگی دارم، در متن این نمایشگاه نوشتم:" همچنان این دغدغه را دارم که مبادا دیگر جای درختی که امروز به هر دلیلی بریده شده نهالی از بذری نروید و یا نهالی ریشه در زمین نبرد "
درمجموعه «مرگ طبیعت ، مرگ انسان» هم رویکرد من به مسئله نابودی طبیعت توسط انسان بوده است. شکل گیری آن از آنجا بود که در جشنواره شانزدهم هنر محیطی که در جنگلهای ماشلک نوشهر برگزار شد درختهای بریده شده بر روی زمین حس مرگ در من بوجود آورد. سپس این اثر را در در محیط های طبیعی مختلف از کویر گرفته تا ساحل دریا اجرا کردم. اثر شامل یک انسان کفن شده بود که در محیط از آن عکاسی کرده‌ام. در انتخاب مکان اجرای اثر هم سعی کردم زیباترین فضا را انتخاب کنم تا نابودی و مرگ را بهتر نشان دهم. به نوعی از یک پارادوکس در بیان احساس استفاده کرده‌ام. مجموعه قابها نیز اشاره به حضور انسان در اقلیم های گوناگون دارد. ما از تمام صحنه ها و لحظات زندگی مان عکس گرفته و آنرا ثبت می کنیم. سپس این عکس ها را در قابی بر روی دیواری یا میزی نمایش می دهیم. اما این بار قابها برای من تداعی کننده آن لحظه ها بوده است .

     مرگ طبيعت، مرگ انسان

 

    مرگ طبيعت،مرگ انسان


 شما در آخرین نمایشگاه تان که در گالری آتبین به صورت انفرادی برگزار کردید و آثاری جدای از هنر محیطی بود، باز هم به طبیعت روی آورده بودید. طبیعت در آثار شما چه جایگاهی دارد؟

من عاشق طبیعت هستم. با حضور در طبیعت آنچنان بی خود می شوم که کارهای روزمره هم از یاد می برم. ببینید من پیش از این هم عکاسی طبیعت انجام می دادم. حتی یک سری کارت پستال از کارهایم چاپ کردم. اما هنرمحیطی تأثیر زیادی بر نگرش من در ارائه آثارم در این نمایشگاه داشت و اینبار به مسئله زمان و مکان در عکس هایم پرداختم. من کارهای دیوید هاکنی را خیلی دوست دارم تحت تأثیر کارهای او و هنر محیطی به ترکیب این عکسها پرداختم. همچنین سفرهای زیاد می روم و به طبع اقلیم های گوناگونی می بینم که این امر تأثیر طبیعت بر کارهایم را به خوبی نشان می دهد.


شما این عکس ها را در سایت شخصی خودتان با عنوان هنر عکس(photo art) ارائه داده اید، اگر امکان دارد کمی درباره این گرایش و چگونگی اجرا و ارائه این نوع آثار به نسبت عکس های دیگرتان توضیح دهید؟

عکاسی از دهه  60  به مفهوم سنتی کنار گذاشته شد و عکاسی به سمتی رفت که از متن، فضا، نقاشی و رسانه های دیگر استفاده کرد. گاهی عکس فراتر می رود و فضا در عکس نقش مهمی دارد که فتو اینستالیشن محسوب می شود.
اگر این تعریف را بپذیریم که تلفیق عکس با رسانه های دیگر و یا رابطه میان آنها و یا نوع قاب کردن عکسها فتو آرت محسوب می شود. چون عکسهایم با یکدیگر رابطه دارند و در کنار هم قرار دادنشان عکس جدیدی میسازد، آنها را در این بخش قرار دادم.

    

راحله زمردي نيا

 

راحله زمردي نيا

 

راحله زمردي نيا
 

نقش مخاطب را در ارائه و برخورد با کارهایتان چطور می بینید؟

با تعاریف جدیدی که از هنر می شود و از بین رفتن مرزهای هنری ، نقش مخاطب در شکل گیری بعضی از آثار هنری بسیار تعیین کننده است.  من عکاس هستم و بیشتر به کارهای عکاسی می پردازم و تعاملی با مخاطب ندارم، اما نظر مخاطبان برای من بسیار جالب است. مثلا در حین اجرای «مرگ طبیعت، مرگ انسان» افراد حاضر در جشنواره به سمت کار کشیده شدند و برایشان جذاب بود که چرا من دارم یک انسان زنده را کاملا پوشانده و کفن می کنم.


کمی از  فضای جشنواره های محیطی بگویید؟ نحوه کار هنرمندان در این جشنواره ها طبیعتا متفاوت است.

در این جشنواره ها بدلیل محدودیت زمانی ما نهایت استفاده از وقت را می بریم و خواب و خوراک برایمان اهمیت ندارد. ابتدا به دنبال مکانی مناسب برای اجرای اثر می گردیم، که اغلب نقش من به عنوان عکاس در یافتن آن بسیار اهمیت دارد. در بیشتر موارد هنرمندان و اعضای گروه جایی را انتخاب کرده و برای عکاسی و اجرا در آن محیط با من نیز مشورت می کنند.
در این جشنواره ها اغلب هنرمندان زیادی حضور دارند که هر کدام از شهرهای گوناگون آمده‌اند و از قبل برای اجرای آثارشان برنامه ریزی کرده اند. در روزهای آخر جشنواره نیز به طور معمول به بحث و بررسی آثار اجرا شده در جشنواره پرداخته می شود. اغلب هزینه ها در جشنواره های محیطی به عهده خود افراد است و فقط مکانی در اختیار جمع گذاشته می شود.  از نکات مثبت برگزاری این جشنواره ها، دوره ای بودن آن است که به نوبت در شهرهای مختلف برگزار می شود و این مسئله به  هنرمندان شهرستانی بسیار کمک می کند.


جشنواره های خلیج فارس و اثر «هواپیماIR655» را چطور دیدید؟

هرمز با خاکهای رنگین، طبیعت بسیار زیبایی دارد. به نظر من برگزاری این جشنواره به طور ممتد برای ثبت ِ نامِ خلیج فارس بسیار مؤثر بوده است.
درباره اجرای اثر «هواپیماIR655» باید اعتراف کنم که کار بسیار طاقت فرسایی بود اگرچه من فقط عکاسی کردم. روند جزر و مد را باید به طور کامل عکاسی می کردم و به هیچ عنوان نمی شد کار را رها کرد. از طلوع آفتاب تا  3  بعد از ظهر در بلندترین نقطه ای که می شد و بر هواپیما غالب بود عکاسی می کردم. بچه هایی که پایین مشغول بودند خیلی زحمت کشیدند و  مدیریت آقای نادعلیان برای طراحی این کار بزرگ بسیار تحسین آمیز بود. برای اجرای چنین آثاری بقدری استرس در کار وجود دارد که فقط پایان موفقیت آمیزش می تواند آن را از بین ببرد. اجرای این اثر یک اتفاق بسیار خوب در تاریخ هنر جدید کشورمان بوده است.
وقتی آب با خاک قرمز برخورد می کرد و سطح آب را رنگین می کرد،همه افراد حاضر در جشنواره تحت تأثیرآن قرار گرفته بودند. بازتاب خارج از کشور این اثر هم بسیار چشم گیر بود. به نحوی که یک فرد در امریکا از طریق ایمیل، آدرس و مشخصات فردی که دستور شلیک به این هواپیمای ایرانی را داده بود، برایمان فرستاد. او از ما خواسته بود که عکس های اثر را برای این ژنرال آمریکایی بفرستیم، تا ببیند که بعد از چند سال هنوز این واقعه از ذهن بسیاری از آدمها پاک نشده است. همچنین یک فیلم مستند با نام «آتش بر روی آب» از این جشنواره ساخته شد که به این اثر و واقعه پرداخته است.
امیدوارم برگزاری ممتد این جشنواره، طبیعت بکر هرمز را از بین نبرد و استفاده بی رویه ای که هنرمندان از خاک های رنگین منطقه می کنند موجب از بین رفتن این طبیعت زیبا نشود.

 راحله زمردي نيا

هواپيما-هرمز

هواپيما-هرمز

شما برای ارائه نهایی آثارتان کدام نوع ارائه کار را بیشتر می پسندید؟ ارائه از طریق اینترنت، گالری یا اجرای در طبیعت و محیط های دیگر.

به طور کلی هر کدام از این فضاها که نام بردید، برای ارائه اثر مناسب است و هیچ کدام نمی تواند جای دیگری را بگیرد. هر کدام از این فضاها ویژگی‌های خاص خود را دارند، مثلا ارائه اثر در اینترنت بسیار سریع و راحت تر است، و مخاطب با هزینه کمتر و بسیار سریع تر میتواند آثار را ببیند. از سوی دیگر برای دیدن آثار هنری مجبور به تحمل ترافیک سنگین داخل شهر نیست. اما اجرا در گالری از نظر تبادل نظرات بسیار بهتر است و مخصوصا در آثاری که تنها عکس حس و بیان را نمی رساند گالری موفق تر خواهد بود. ارائه در طبیعت نیز بسیار جذاب است اما مخاطب در این نوع ارائه کمتر مورد توجه است. چرا که در محیط نسبت به فضای اینترنت و گالری مخاطب کمتری وجود دارد.

از میان هنرمندان معاصر کار کدام هنرمند را بیشتر شما را تحت تاثیر قرار داده است؟

هنرمندان زیادی هستند ولی از میان آنها به کارهای سندی اسکوگلند، دیوید هاکنی، آنا مندیتا ، اندی گلدزورثی، کریستو علاقه بیشتری دارم.


از میان کارهای خودتان کدام را بیشتر می پسندید یا به نوعی برای شما خاطره انگیز تر بوده است؟

مجموعه «مرگ طبیعت، مرگ انسان».

هنر جدید را بهترین رسانه برای بیان ایده هایم یافتم

این مصاحبه چند روز پیش در شبکه ایران انجام گرفته بود که مطلب را به طور کامل در اینجا و به نقل از این سایت آورده ام.
 
 
نگاهی به عکاسی از رسانه های جدید در گفت و گو با راحله زمردی نیا
چیزی که می توانم به جرأت بگویم این است که برای ثبت یک اثر هنرجدید شناخت عکاس از هنرمند و ایده او و همچنین مکان و زمان اجرا بسیار مهم است. این که یک عکاس بخواهد در یک مدت زمان کوتاه عکاسی از آثار محیطی و در کل هنر جدید امروز را بیاموزد، اصلا به نتیجه خوبی نمی رسد.

 هنر جدید در ایران هنری نوپا اما پویا و در حال شکل گیری است و در چند ساله اخیر با وجود خصوصی بودن در برگزاری جشنواره ها و نشست ها بسیار موفق تر از بسیاری از هنرهای رسمی کشورمان نشان داده است. "راحله زمردی نیا" از عکاسان با سابقه در این زمینه است که در چند سال گذشته به طور جدی به عکاسی از این هنر و رسانه های جدید پرداخته است. در این بخش از مصاحبه بیشتر به بحث از هنرهای جدید و به تعبیر درست تر هنرهای معاصر در ایران و نقش عکاسی در ثبت و ارائه این هنر پرداخته  شده است.

 

                                        

 خانم زمردی نیا، از خودتان شروع می کنیم و اینکه چگونه عکاسی را آغاز کردید؟
هر کودکی ابتدا با دنیای بیرون از طریق خانواده اش آشنا می شود که من هم از این قاعده مستثنی نبوده ام. پدرم با وجود شغل آزاد و بازاری به هنر و به خصوص عکاسی علاقه خاصی داشت. پدرم دوربین های زیادی خریده بود و من از سن 14-13سالگی با دوربین پدرم عکاسی می کردم ولی در حد عکس های خانوادگی و سفرهایی که می رفتیم. من در هنرستان رشته گرافیک خواندم و در این رشته درس عکاسی داشتیم. از همان زمان به این رشته علاقه پیدا کردم، از آنجایی که ذاتاً آدم عجولی هستم سریع ترین روش برای رسیدن به اهدافم را عکاسی یافتم.
 با توجه به اینکه در این چند ساله اخیر به طور حرفه ای وارد حوزه عکاسی از هنر معاصر و به تعبیر بومی ما هنر جدید شده اید، عکاسی از این هنر را نسبت به کارهای پیشین تان چطور می بینید؟
در این سالهای اخیر آشنایی من با هنر معاصر جهان، دید تازه ای به کارهایم داد. البته پیش تر هم ایده هایی متفاوت تر از یک عکس صرف داشتم امّا بخاطر نبود شناخت کافی در این زمینه بیشتر در شاخه های عکاسی طبیعت، معماری، پرتره و حتی گاهی مستند کار می کردم. شاخه هایی که در دانشگاه بیشتر به آنها پرداخته می شد. شروع آشنایی من با هنر جدید در دوره کارشناسی ارشد بود. از زمان آشنایی با هنر محیطی توسط آقای دکتر نادعلیان به عکاسی از این هنر پرداختم و باید بگویم که تاثیر زیادی بر نوع نگاه من داشت تا حدی که می توانم بگویم هنر جدید را بهترین رسانه برای بیان ایده هایم یافتم.

 فکر می کنید نبود شناخت کافی از کجا نشات می گیرد؟ ما در معرفی این هنر نقص داشته ایم یا اینکه منابع و مرجع در این زمینه به حد کافی وجود ندارد؟
هر دو عامل موجب این نقص هستند. ما از نظر پژوهش و تحقیق و به طور کلی تئوری بسیار ضعیف هستیم و منابع مرجع درباره این هنر بسیار کم داریم. با توجه به این امر که این هنر، هنری غربی است، مطالب به زبان انگلیسی زیاد است حتی در اینترنت. اما نبود تسلط کافی بر زبان های خارجی میان هنرمندان ما از یک سو موجب این کمبود می شود و از سوی دیگر نبود منتقد برای بحث و بررسی آثار داخلی و خارجی در این زمینه خیلی تاثیرگذار است. اگر از پژوهش در این زمینه حمایت کافی می شد در جریان ثبت این هنر در کشورمان بسیار موفق می شدیم. این هنر در کشور ما بصورت بومی کار می شود و بسیار جوان است و جوانان زیادی در این عرصه مشغول به فعالیت هستند ولی تا حمایت از طرف ارگان بزرگی چون دانشگاه صورت نگیرد، باید به تک هنرمندان موفق و با استعدادمان دلخوش باشیم. از طرفی دیگر بسیاری از کتابهای هنری مربوط به این رشته به دلیل داشتن بعضی از تصاویر اجازه ارائه و فروش در نمایشگاه کتاب را نمی یابند.
شما که به طور تخصصی در این زمینه(هنر جدید) کار می کنید چه تفاوت هایی میان عکاسی از کارهای چیدمان، هنر محیطی، هنر اجرا .... و به طور مثال عکاسی از معماری یا چهره می بینید؟
تا حد زیادی می توانم بگویم که در تمام شاخه های هنری که نام بردید در عین متفاوت بودن شباهت هایی وجود دارد مثلا در عکاسی معماری احتیاج به یک چیدمان و نگاه خاص است تا از عکس های تکراری پرهیز شود. در یک کار چیدمان هم باید از محیطی ساخته شده تصویری گرفت که برای بیننده جذاب باشد و در عین حال ایده و مفهوم هنرمند را نیز بیان کند.
امّا تفاوتی که در این میان وجود دارد، در عکاسی از آثار هنرمندان هنر محیطی ایده اصلی برای خود هنرمند است ولی با زاویه دید متفاوت یک عکاس گاهی مفهوم و معنای اثر متفاوت می شود و این دخالت عکاس در کار است. در عکاسی پرتره و یا معماری که به سفارش مشتری است کمتر می توان اعمال سلیقه کرد ولی در عکاسی از آثار هنرجدید با مشورت با هنرمندان، کار  به نوعی با تشریک مساعی انجام می شود.

                      
                      
                        

 
بسیاری از هنرهای معاصر هنرهای میرایی هستند و آنچه از آنها باقی می ماند عکس و فیلم هایی است که گرفته می شود؛ به نظر شما این امر تا چه اندازه موجب تخصصی شدن ثبت این هنرها می شود؟
به نظر من این نکته بسیار اهمیت دارد. چه بسا هنرمندانی که آثار بسیار جذاب و یا پرزحمتی خلق می کنند ولی بعلت میرا بودنشان اگر عکسی گرفته نشود تمام زحمات آنها از بین می رود. البته این یک قانون نیست که هنرمند فقط باید از آثارش تصویر داشته باشد، شاید یک هنرمند فقط برای خودش به خلق اثر بپردازد امّا به نظر من برای ارائه آن در یک فضای هنری داشتن تصویر ضروری است. در روند ارائه آثار هنری معاصر، بسیاری از آثار به همان دلیلی که گفتید ارائه نهایی شان به صورت عکس و فیلم است. همچنین بعضی از هنرمندان خودشان از کارهایشان عکاسی می کنند و لزوما حضور یک عکاس اجباری نیست.
در ضمن به نظرم هنگامی که برای خلق یک اثر که از پیش برای آن اندیشیده ایم، هنگام اجرای آن نیاز به ثبت به وسیله یک دوربین را احساس می کنیم، تخصصی شدن معنا می یابد. چرا که هنرمند به این باور رسیده است که برای ارائه نهایی اثر خود تنها عکس و فیلم می تواند نتیجه بخش باشد. سپس باید به مکان و زمان و زاویه دید آن توجه کند و برای این کار نیاز به تحقیقات دارد. پس می شود گفت که تخصصی است.
در روند ثبت یک اثر گاه عکس گویاتر از اجرای یک اثر می شود، شما در این روند رابطه عکاس و هنرمند نخست که اجرا کننده اثر است را چطور می بینید؟
پیش تر هم اشاره کردم که به نظرم عکاسی از بسیاری از رسانه های جدید یک کار مشترک به حساب می آید. ایده اصلی از هنرمند است ولی عکاس می تواند نقش بسیاری در ثبت آن داشته باشد. البته این گفته که درتمامی موارد میان عکاس و هنرمند دیگر می توان به یک نتیجه مشترک رسید صدق نمی کند و گاهی هنرمند همه چیز را از پیش تعیین شده دارد و فقط مثل یک عکاسی تبلیغاتی سفارش کار می دهد. البته نحوه عکاسی من در این چند ساله در ایران و بخصوص در کار با گروه مان به گونه ای دیگر بوده  و ایده و نظر من نقش مهمی در ارائه اثر داشته است. حتی در بعضی موارد پس از صحبت با هنرمند مفهوم کار عوض می شود که البته این باز هم بستگی به تصمیم خود او دارد. چیزی که می توانم به جرأت بگویم این است که برای ثبت یک اثر هنرجدید شناخت عکاس از هنرمند و ایده او و همچنین مکان و زمان اجرا بسیار مهم است. این که یک عکاس بخواهد در یک مدت زمان کوتاه عکاسی از آثار محیطی و در کل هنر جدید امروز را بیاموزد، اصلا به نتیجه خوبی نمی رسد. ممکن است عکاس به دلیل دید خاص خود بتواند تصاویر جذابی از کار ارائه دهد ولی بسیاری از این عکس ها گویای مفهوم و منظور اثر هنرمند نخواهد بود.
اوضاع عکاسی معاصر ایران را چگونه می بینید؟ به خصوص در بخش زنان عکاسی که در این چند ساله به این هنر پرداخته اند؟
ما از نظر پژوهش بسیار ضعیف هستیم  و هنوز خیلی باید در این زمینه کار کنیم. به نظرم گرایشهای جدید در عکاسی معاصر ایران نسبت به 10 سال گذشته در کشورمان با توجه به فارغ التحصیلان رشته عکاسی، رشد بسیار خوبی داشته است. اگرچه اطلاعات در این بخش (معاصر) به اندازه کافی نیست امّا اینترنت جبران بسیاری از این کمبودها را می کند. در مورد عکس های ارائه شده در این چند ساله نیز اگرچه ممکن است بعضی از آثار نمونه هایی شبیه به آثار غربیان باشد ولی بهرحال از حال و هوای بومی در بعضی از آنها نمی توان چشم پوشی کرد. (االبته در اینجا گرایش های معاصر مدنظر است.)
زنان در کشور ما بسیار فعال شده اند و اگرچه هنوز حقوقشان بطور کامل در نظر گرفته نمی شود ولی این امر باعث نشده که خانه نشین شوند. بسیاری از آنها را می شناسم که هم به خانه و خانواده شان می پردازند و هم از عرصه کار دور نیستند. در جامعه ما همچنان مشکلات زیادی برای عکاسان زن وجود دارد و همین امر ممکن است حضورشان را در بعضی از عرصه ها همچون  خبرنگاری یا عکاسی صنعتی و تبلیغاتی  کمرنگ تر کرده باشد که بسیار طبیعی است. البته ما خبرنگاران مطرح زن بسیاری داریم. ولی همین محدودیتها باعث شده که بسیاری از زنان عکاس به عکاسی هنری روی بیاورند. برای نمونه اگر به سایتی مانند فانوس که تقریبا به عنوان یک بانک عکس شناخته می شود مراجعه کنید در بخش هنری تعداد عکاسان زن به نسبت گرایش های دیگر بیشتر است.

                          
                          

در بسیاری از نمایشگاه های این چند ساله کارهای با موضوعات اجتماعی ارائه شده است که در اصطلاح خودمانی به آن چادرآرت گفته می شود، نظر شما درباره این آثار چیست؟
این شکلی که ما از آن در بین خودمان بعنوان چادر آرت نام می بریم، در دنیا متقاضی فراوانی دارد و به دلیل اعمال سلیقه خارجیان در کشور ما رواج بسیاری یافته است. از دو وجه می توان به این موضوع پرداخت. نخست افرادی که برای کسب شهرت کاذب و راه یافتن به بازارهای خارجی هنر به این گونه از عکس، ویدئوآرت یا حتا نقاشی رو می آورند. دسته دوم هم هنرمندانی هستند که با اعتقاد و شناخت کافی از یک فرهنگ، به نوعی همان گونه که باید به بازتاب آنچه که هست می پردازند. به تعبیر دیگر آثاری که برگرفته از حس درونی و اعتقاد هنرمند است وهنرمند به نوعی با آن موضوع درگیر است جای تأمل دارد امّا آثار دیگر نه؛ تعدادی از این آثار به غیر از لطمه زدن به یک فرهنگ تاثیر دیگری ندارند. من به شخصه بعنوان یک زن مذهبی برای بیان بعضی از محدودیت هایم به همین چادر آرت می رسم اما بسیاری از این افراد بی آنکه در فضای اکنون جامعه ما زندگی کرده باشند به هجو فرهنگ جاری درآن می پردازند و آثارشان فقط برای به دست آوردن چند اسکناس می ارزد.

اصل مطلب در شبکه ایران