گاهی اوقات از اینکه چرا نسل امروز ما اینقدر بی دغدغه و کوتاه اندیش است، تاسف می خورم. و از اینکه خیلی زود به هرچیزی دلخوش و راضی می شویم؛ و به علت خلاءهای فراوان در ساختار هنر و فرهنگ كشورمان، دست به هر کاری می زنیم. همچنین از آنجا که هیچ کسی وجود ندارد که کارهایمان را به چالش بکشد، خودمان را زیاد هم به زحمت نمی اندازیم.
هرچند از نوشتن مطالب درد دلی و تاریخ مصرف دار خوشم نمی آید اما این بار این یادداشت کوتاه را برای تمام دوستانی که در حیطه «هنر محیطی» ایران کار می کنند، می نویسم و امیدوارم به سوء برداشت منجر نشود، چرا که اگر از اول حرف هایمان را بی پرده می زدیم، امروز نیازی به طعن و کنایه نبود؛ و به جایی نميرسيديم که هر کاری را در خلاف حرکت یکدیگر ببینیم.
دلیل نوشتن این یادداشت نیز، شوکی است که از مطلب انتشار داده شده در وبلاگ «سیاورشن» و چند وبلاگ دیگر به من دست داد. هر چند که به عقیده من این مطلبها یکسویه به جنگ خود می روند ولی از اینکه ما رابطهای به این تیرگی با هم داشته ایم و من به شخصه بی خبر، کمی از خودم خجالت کشیدم. اما اصل مطلب که برای من بسیار ناراحت کننده بود، این است که، ما به اصطلاح خودمان هنرمند هستیم و سال پیش کنار هم با سنگ «صلح در خلیج فارس» را نوشتیم. امّا امروز ميانمان جنگ ادبی ميبينم و حرمتشكني. البته این یادداشت کوتاه با تمام گفته هایش نه به عنوان یک جواب، بلکه تنها سوال های من به عنوان یک علاقه مند «هنرمعاصر ایران» است، که در جریان دو جشنواره در هرمز حضور داشته.
اما به عقیده من دلیل اصلی که موجب این جنجال ها و مشکلات (فارغ از بحث هرمز) در هنر امروز ما می شود، بیشتر از آنکه مربوط به اهلیت و اصلیت هنرمندان ما باشد، به کم سوادی ما برمی گردد. ما در ایران هنوز تعریف درستی از هنر معاصر و گرایش و رسانه های آن نداریم؛ هنر محیطی نیز از این ماجرا جدا نخواهد بود. ما اگر به نوشتههای دوستان هنرمندمان در زمینه هنر معاصر در سراسر کشور نگاهی بیاندازیم، هیچ کدام بر پایه علمی و پژوهشی نیست.(البته این مشکل بسیار اساسی و کلی است و نمی توان آنرا مربوط به یک فرد یا گروه خاص دانست)
ما هنوز میان «هنر محیطی» و هنری که در محیط اجرا می شود تمایزی قائل نیستیم. به زبان ساده تر ما هنوز «هنر محیطی» را نفهمیده ایم و به همین سبب، به هر کاری که در محیط خارج و با مواد طبیعی ساخته می شود، هنر محیطی می گوییم. در صورتی که اگر به تمام جشنواره های این چند ساله با دیدی دقیق تر نگاه کنیم، جز موارد انگشت شماری، در حوزه هنر محیطی قرار نمی گیرند. و بسیاری از این آثار (از جمله بسیاری از کارهای خود من) تنها از لحاظ تجربی و روندی که به یک هدف نهایی منجر می شوند، قابل بحث است. به طور مثال از كاري که آقای «نوروزی نژاد» به عنوان اثر هنری ارائه داهاند، تنها به عنوان یک بازی با شن و ماسه می تواند ياد كرد.

اثری که آقای نوروزی آن را به عنوان هنر محیطی مطرح می کنند
سوال نخست من این است که، چرا دغدغه امروز ما، سال آغاز جریان هنر محیطی در جهان یا يك منطقه است و چرا هیچ وقت نمیپرسیم که دلیل پیدایش این گونه هنری چیست؟ یا چه اهمیتی دارد که کداممان زودتر محیطی شدهایم یا اینکه چه شخصی بزرگترین اثر را انجام می دهد و... چرا بیش از آنکه به اصل گفته و بیان هنری خود توجه داشته باشیم به حاشیه های آن می پردازیم؟
انسان های زیادی در طول تاریخ در پاسخ به محیطشان، کنشهایی را انجام دادهاند اما به تعبیر نوربرت لینتن، همه این دگرگونیها از زمانی امکان پذیر شدند که «آکسیون» {یا کنش} به عنوان نوعی اکسپرسیون {یا بیان هنری} پذیرفته شد.* آنچه که مهم است، داشتههای ما و کارهایی است که بر اساس این داشتهها بیان میکنیم. در این مسئله که از سوی بسیاری از مخالفان هنر معاصر در ایران نیز مطرح می گردد که ما هم به راحتی میتوانیم کارهای شما را تکرار کرده یا پیش از این مثلا در تکیههای عاشورای خود یا در محیط خارج چیدمان یا ... انجام داده ایم؛ نکتهای وجود دارد که این دوستان به آن توجه ندارند و آن آگاهی و نیت از انجام آن کار است. چیزی که سادگی بسیاری از آثار جدید را غنا می بخشد، اندیشه و پیشینه موجود در پس کار است.
دوستان عزیز من، ما چه خواسته و چه ناخواسته با پیشرفتمان به کار همدیگر کمک میکنیم، آنهایی هم که از این مساله ناراحت میشوند، میتوانند کار نکنند. همانگونه که با کج رویها موجب آسیب به یک جریان خواهیم شد.
دوستان خوب من، امروز در بررسی رویدادهای تاریخی در هنر و برگزاری نمایشگاهها، هنرمند و جهانبینی شخصی او پیش از پرداختن به گرایشها مطرح می شود. البته این جهان بینی شخصیِ هنرمند معاصر با آنچه که از سوی هنرمندان سوررئالیست و در آن دوران مطرح گردیده تفاوت فراوانی دارد. فردیت و جهان شخصیِ هنرمندِ معاصر از این منظر مطرح می شود که او دیگر با تمام پیشینه کاری و فلسفی خود یکی از میلیون ها هنرمندی خواهد بود که بدون وابستگی به یک مکتب خاص و محدود به یک گرایش هنری به خلق اثر می پردازد. به تعبیر دیگر در دوره معاصر، به جای شبیه سازی هنرمندان در قالب هرمی یک سبک هنری و قرار دادن یک فرد در بالای آن، بحث تفاوت ها (Differentiation) و شفاف سازی (Particularization) مطرح شده و به واقع هر هنرمند در جایگاه خود بیشتر نمایان می شود و در جای خود ارتقا می یابد. و دیگر بحث از یک ایدئولوژی و دیدگاه غالب در میان نیست. این توجه خاص به تفاوت هایِ میان هنرمندان باعث می گردد که بالا رفتن یک فرد در جایگاه هنری خود، به منزله حذف دیگری نباشد.
حال از شما و دیگر دوستان عزیزم می پرسم که نگرانی بر سر چیست؟ ما به جای اینکه به جان یکدیگر افتاده و حرمت های هم را از بین ببریم، چرا در کنار هم نمی ایستیم؟ و چرا باید افراد را بدون توجه به جایگاه شان در مقابل یکدیگر قرار بدهیم؟
اگر با یک نگاه جامعه شناختی به هنر معاصر نگاه کنیم ما از یک ایستایی آماری و ساده سازی (Reduction) به سوی یک پویایی بر پایه تفاوت و تکثر رسیده ایم. اگر تمام تلاش انسان ها در سده یِ پیش، این بوده است که همه چیز را در قالب زیباییِ و الگویِ برتر و پذیرفته شده در جامعه در بیاورند؛ و از همین طریق به یک «یکسان سازی» می رسیدند، ما اکنون در جامعه هایی به سر می بریم که ارتباطاتِ گسترده فرصت رشد را برای بیشتر افراد فراهم می آورد. در این فرصت گسترده، جا برای کار هیچ کس تنگ نخواهد بود.
ما متاسفانه به همان صورت که از کودکی در مدارس بی مصرف مان یاد گرفته ایم، احساس می کنیم که همیشه یک نفر «شاگرد اول» وجود دارد که قرار است باقی افردا حاضر را به عنوان بی استعداد و تنبل معرفی کند. اما همانطور که پیش از این گفته شد، این دیدگاه دیگر جایگاهی در هیچ کجای دنیا ندارد و شاید تنها ما هستیم که به آن اصرار می ورزیم.
من با شناخت چند سالهای که به عنوان یک شاگرد و هنرجو از «احمد نادعلیان» دارم، ایشان برای کار کردن نه نیاز به امثال من و نه به سایر دوستان ديگر دارند و شاید حرفهای مطرح شده از سوی این هنرمند، نه در قالب یک روایت توصیفی بلکه باید به گونهای علمیتر بیان می شد تا به جای اینکه دوستان جنوب در مقابل آن جبهه بگیرند، از آن استفاده میکردند. نخستین باری که «احمد نادعلیان» به عنوان یک هنرمند محیطی و استاد مدعو به جنوب سفر کردند، برای برگزاری جشنواره مجسمه های شنی دعوت شده بودند و به پیشنهاد ایشان این جشنواره تبدیل به جشنواره هنر محیطی می شود.
از این ماجرا نزدیک به سه سال میگذرد و امروز نه تنها در جنوب بلکه در برخي از شهرهای دیگر نيز، بعضي از دوستان ما که هر کدام به نحوی با این هنر آشنا شده اند، با خواندن یک کتاب تاریخ هنر( البته اگر خوانده باشند) خیلی زود جایگاه خود را گم میکنند. دوست من، هنرجو بودن هیچ منافاتی با مستقل بودن ندارد.
مورد دیگر این است که، هنگامی که دوست عزیزم «احمد کارگران» در مصاحبهای که در آن خود را به عنوان یک هنرمند محیطی معرفی کرده و درباره این هنر و شکل گیری آن در دهه های 40 و 50 ميلادي صحبت می کنند، و به نظر من از یک سو بسیار خوب است و رشد این هنر در کشور را نشان میدهد. اما از سوی دیگر سوالات زیادی را هم مطرح می کند.
با اوصافی که «احمد کارگران» در مصاحبه درباره هنر محیطی صحبت کردهاند، اگر یک محقق یا یک انسان کنجکاو در جستجوهایش درباره هنر محیطی ایران به این مصاحبه برسد، نه تنها سردرگم می شود، بلکه به ریش همه ما میخندد. چرا که برخلاف آنچه شما میپندارید، ما از هم جدا نیستیم.
آقای کارگران در ادامه مصاحبه خود نیز در سوال این خبرنگار که از چگونگی ورود این جریان به هرمزگان و جزیره هرمز سوال میپرسند، از اشاره به رویداد نخست این گرایش از هنر معاصر در جزیره هرمز و با نیت آشکاری در سراسر مصاحبه ابا میورزند. این سکوت برای کسانی که دست کم هفتهای یک مصاحبه در زمینه هنر محیطی با روزنامه های مختلف داخل و خارج از کشور دارند مهم نیست. مهم برخورد دوست عزیزی مانند احمد کارگران، در قبال این جریان است. چرا که از او انتظار بیشتری می رود. حال دوست خوب من آقای مسلم زاده، چطور خود را کنار می کشید و می گویید: ... این سوال را قطعا هنرمندان بندری نباید پاسخ دهند.
نکته دیگر که بازهم من را متعجب می کند، این است که اگر من و دوستان من مخالفتی با ساخت «فرش خاکی خلیج فارس» داشتند، چرا به عنوان خبرنگار روزنامه ایران سه بارمطلبهایی را انتشار میدهم که مربوط به این اثر است. و شاید نزدیک به دهبار در همين راستا به محمد بانوج زنگ میزنم؟
اما مسئله دیگر که درباره فرشخاکی و رکوردشکنی آن مطرح می شود و شما را متعجب میکند. این است که، رکوردشکنی یا ثبت در کتاب گینس به همان اندازه که از لحاظ خبری در بخش هنر میتواند جذاب و خبرساز باشد، در بخش حرفهای آن هیچ ارزشی ندارد. دلیل هم این است که ارزش یا شاخصهای هنری مثل ورزش بدنسازی به اندازه و زور نیست، هر چند در هر دو مورد به نوبه خود، زیبایی مطرح است. یک مورخ یا منتقد هنری بیشتر از اینکه به تعداد شهید منطقه، چند سالگی انقلاب ما، اسپانسر یا ابعاد آن اثر بیاندیشد، به ایده، مفهوم، ترکیب و کلیت کار نگاه می کند و اینکه شما با چه اندیشه و رویکردی آن را انجام داده اید؟.
من یک سوال از تمامی دوستانی که مجری و طراح این اثر بودند، می پرسم، که میتواند به ادامه مطلب کمک کند. اگر در اجرای این اثر وجه هنری غالب است، چرا اندازه آن پیش از هر چیز دیگری مطرح میشود؟ مگر ایده، فرهنگ و اندیشهای که در پس این اثر وجود دارد، خود نمیتواند پاسخگوی مخاطب آن باشد؟ دوست من، شما وقتی ابعاد و اسم یک اثر را پیش از اندیشه و پیشینه اثر مطرح کنید، اتفاقا مسئلهای که رخ میدهد این است که ابعاد و کمیت با خلاقیت و ابداع در نوع ارائه اثر، نه تنها آمیخته که غالب هم میشود.
اما انحراف از قضیه هم از همین «ترترینها» شروع می شود و با وضع موجود در کشور ما خدای نکرده اگر یکی از مسئولان برای بیلان کاری خود بخواهد رکورد شما را بشکند و مانند رکورد نقاشی دنیا که در تهران با بودجه یک میلیارد تومانی اجرا شد، یک افتضاح دیگر به بار بیاورد! آنوقت ما هم مسئولیم.
در پایان این یادداشت که شاید تلخترین نوشته برای من بوده است، به خاطر تمام آنچه که ممکن است از سوی من و دوستانم موجب رنجش عزیزان و رفقای بندرشده باشد، عذرخواهی میکنم. همچنین به عنوان یکی از علاقه مندان به هنر محیطی و به بیان بهتر هنر معاصر ایران، از دوستان خوبم میخواهم که به جای بحث و نوشتههای تاریخ مصرف دار، به بحث های جدی و با معناتر بپردازیم. هنگامی که صادقانه به ضعفهای خودمان آگاهی داشته و به جهت رفع آن حرکت کنیم، نه بهانهای به دیگرانی نا آشنا میدهیم و نه به محملگویی میرسیم. ما اگر حریم و اندازه خود را بدانیم با کارهایمان به همدیگر کمک می کنیم.
محمود مکتبی
ساير لينكها: احمد نادعليان
سياورشن- ابوذر نوروزينژاد
* برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: نوربرت لینتن-هنر مدرن- ترجمه علی رامین- نشر نی- چاپ دوم، 1383- صفحه 374