بازگشت به موریس و مینیمالیسم در گالری تیت لندن
در این نمایشگاه که در تالار بزرگ موزه تیت برقرار شده، آثار اینستالیشن (Installation) رابرت موریس، هنرمند آمریکایی در معرض دید و تجربه مردم قرار داده شده که انرژی بازدید کنندگان را به چالش می گیرد. با این حال برگزار کنندگان این نمایشگاه امیدوارند حوادث اولین تجربه، تکرار نشود.
آثار رابرت مویس که از مجموعه ای احجام هندسی تشکیل شده، اولین بار در سال 1971 در گالری تیت به نمایش در آمده بود.
رابرت موریس « Robert Morris » از چهرههای شاخص هنر مینیمال، همیشه آرزو داشت تا اشیایی یکپارچه و بدون اجزای جداگانه ساخته و از تقسیمپذیری پرهیز کند.
موریس در سال 1961 موفق شد این ایده را به عینیت تبدیل کند، او قطعهای یکپارجه به صورت یک ستون دو متر و چهل سانتیمتری از تخته سهلا به رنگ خاکستری خلق کرد و در سال 1965، 9 تیر "L " شکل را به نمایش گذاشت که گرچه با هم مشابه بودند، اما وقتی به پهلو، سرو ته، اریب و غیره بر زمین قرار میگرفتند، اشکال مختلفی پیدا میکردند.
رابرت موریس در کنار هنرمندانی چون دونالد جاد، کارل آندری و فرانک استلا فعالیت های زیادی را چه در زمینه عملی و نمایشگاه هایی که برگزار می کردند و همچنین در تبیین مبانی نظری هنر مینیمال و معرفی رویکردی نو در مجسمهسازی انجام دادهاند. موریس فعالیت حرفهای خویش را با نقاشی، آن هم در قالب اکسپرسیونیسم انتزاعی آغاز کرد و در تداوم روند هنری خویش نسبت به محدودیتهایی که نقاشی و صفحه دو بعدی بوم نقاشی ایجاد میکرد به مجسمهسازی روی آورد.
هدف غایی هنرمندان مینیمالیست، خلق آثاری برخوردار از حداکثر بی واسطگی بود که در آن کل اهمیتی فزونتر از اجزا دارد و ترکیببندی نسبی تحتالشعاع آرایش ساده قرار میگیرد. آنان به احساس تعادل کامل رو آوردند و تقارنی بصری ارایه دادند که هرگز از عرصه به دقت حساب شدهاش تجاوز نمیکند، آنچنان که برخی این دقت را دقیقا همتای ستارگانی که همواره بر یک مسیر ثابت گردش میکنند به شمار میآورند!

رابرت موریس در دفاع از مینیمالیسم و سادگی و خلوص موجود در آن چنین میگوید:
«سادگی در شکل، الزاما به معنی سادگی در تجربه نیست؛ در واقع اشکال واحد و یک شکل، رابطه هنری را تنزل نداده، بلکه برعکس بدان نظم و ساختار واحد میبخشند. اگر طبیعت قاطع و سلسله مراتبی اشکال واحد به صورت پیوسته ای عمل میکند، بدان مفهوم نیست که معانی و روابط تشریحی مقیاس، تناسب، تنوع و غیره حذف می شوند. اتفاقا برعکس این روابط هم به طور مستقل و در هم بستگی با یکدیگر در کلیت یک اثر مینیمالیستی حضور دارند.»
رابرت موریس به حالت غیر ترسیمی و رها شدن از دوگانگی شکل و پس زمینه توجه زیادی داشت. او فکر خود را بر روی کلیتی که فقط به ذات و شکل یکپارچه و مستقل اکتفا میکند و از یک سادگی درونی منشعب شده و سعی در به ظهور رساندن همین مفهوم دارد، متمرکز کرده بود چنانکه او همیشه آرزو داشت تا اشیایی یکپارچه و بدون اجزای جداگانه ساخته و از تقسیم پذیری پرهیز کند. موریس در سال 1961 موفق شد این ایده را به عینیت تبدیل کند، او قطعهای یکپارجه به صورت یک ستون دو متر و چهل سانتی متری از تخته سه لا به رنگ خاکستری خلق کرد و در سال 1965، 9 تیر L شکل را به نمایش گذاشت که گرچه با هم مشابه بودند، اما وقتی به پهلو، سرو ته، اریب و غیره بر زمین قرار میگرفتند، اشکال مختلفی پیدا میکردند.
با یک نگرش کلی به آثار و روندی که رابرت موریس به خصوص از دهه 60 دنبال کرده است میتوان گفت که موریس یکی از حلقههای متصل کننده سنت دوشان، فلاکسوس و هنر مفهومی است. این مساله بخصوص در مجموعهای که از آثار پر ابهام «دوشان گونه» در اوایل همین دهه ارایه نمود حائز اهمیت است. تعدادی از این آثار شامل لوازم روزمره (مانند یک دسته کلید یا یک خط کش) است که در سرب قالب گیری شدهاند؛ در یکی ازآنها تصویر بدن هنرمند استفاده شده بود و در برخی دیگر قالبگیریهایی از اعضای بدن انسان و رد باقی مانده از آنها (اثر مشت و دست و پا) وجود داشت و البته بسیاری از آثار شامل نوشته نیز بودند.
از دیدگاه مینیمالسم اثر هنری واجد چیزهای زیادی برای جلب توجه، مقایسه یا تجزیه و تحلیل تکتک و تفکر و تامل باشد. آنچه جذابیت دارد، خود شی به صورت یکپارچه و مجموعه ویزگیهای آن است.
«دونالد جاد» و «رابرت موریس» در پی آن بودند که اثر خود را به صورت شکل کلی سادهای که بتواند در قالبی یکپارچه درک شود و به صورت تجربهای که به یکباره حاصل آمده، نه تجربهای مرحله به مرحله و نسبی از نوع کوبیسم، عرضه کنند.
مینیمالیسم در شکلهای مختلفی از طراحی و هنر، به ویژه در هنرهای تصویری و موسیقی استفاده میشود. مینیمالیستها معتقدند با حذف حضور فریبنده ترکیببندی و استفاده از موارد ساده و اغلب صنعتی که به شکلی هندسی و بسیار ساده شده قرار گرفته باشند، میتوان به کیفیت نـاب رنگ، فرم، فضا و ماده دست یافت. آثار هنرمندان مینیمالیست گاه کاملا تصادفی پدید میآمد و گاه زاده شکلهای هندسی ساده و مکرر بود. در واقع مینیمالیسم نمونهای از ایجاز و سادگی را در خود دارد.
از دیدگاه مینیمالیسم، اثر هنری باید واجد چیزهای زیادی برای جلب توجه، مقایسه یا تجزیه و تحلیل تک تک و تفکر و تامل باشد. آنچه جذابیت دارد، خود شیء به صورت یکپارچه و مجموعه ویژگیهای آن است.
هدف نهایی هنرمندان مینیمالیست، خلق آثاری برخوردار از حداکثر بیواسطگی بود که در آن کل، اهمیتی فزونتر از اجزا دارد و ترکیب بندی نسبی تحتالشعاع آرایش ساده قرار میگیرد. آنان به احساس تعادل کامل رو آوردند و تقارنی بصری ارایه دادند که هرگز از عرصه به دقت حساب شدهاش تجاوز نمیکند.
پایان مطلب/
تمام تو آن لحظهایست