ستارگان زمین


من روزها بر مدار تبسم گریستم
اما شبی شهر ستاره باران نشد


من روزها بر مدار تبسم گریستم
اما شبی شهر ستاره باران نشد
محمود مکتبی: مصطفی درهباغی از آن دست هنرمندان و نقاشانی است که فضای آرام و دوست داشتنی او را حتی در نخستین برخورد نیز احساس خواهید کرد. همانگونه که آثار او نیز با ریتم و اجرایی دقیق شما را به این فضا میرسانند. نکته دیگری را که میتوان از نگاه به این آثار دریافت، راحتی و صمیمیتی است که در این نقاشی و چیدمانها وجود دارد. گفتوگوی پیشروی شما حاصل گپی دوستانه با این هنرمند سرشناس ایرانی است که به بهانه نمایشگاه جدید او در نگارخانه آران داشتهایم. در بخش نخست این گفتوگو بیشتر به بررسی فضای کاری این نقاش و فضای کلی هنر معاصر در ایران و جهان پرداخته شد و بخش دوم به بررسی برخی نکات دیگر درباره هنر معاصر ایران و جهان گذشت. این بخش به نوعی تکمیل کننده بحث پیشین درباره هنر معاصر است.
• آیا این مسائلی که گفته شد، در نمایشگاهها و رویدادهای هنری ایران دیده میشود؟ من وقتی رویدادهای هنری این چندساله اخیر را برای خودم مرور میکنم، ما هنوز هم درگیر بحث نوگرایی و سنتها هستیم. این مسئلهای است که ما از دهه بیست به این طرف خیلی با آن روبرو شدهایم و این تلفیق میان سنتها و نگاه مدرن در هنر معاصر ما با آنکه نتایح خوبی را هم در پی داشته اما در بسیاری موارد تبدیل به یک نوع ملغمه هنری میشود. این تلفیق سنت و نگاه نو برای معاصر بودن و هویت داشتن امروز به گونههایی از هنر منجر میشود که به طور مثال در دانشگاه شاهد تهران به سبک «سلطان براک» مشهور شده است. یک مخلوطی از نگاه کوبیستی و نگارگری ایرانی که در واقع هیچ کدام از آنها نیست. شما این مسائل را چگونه میبینید؟ ما برای معاصر بودن خطر افتادن در چنین فضاهایی را نیز داریم.
• مطمئنا، شاید بهترین کلمه همین خطر باشد. چراکه شما در آموزش مسئولیت چیزی را بر عهده میگیرید که یک مسئله سلیقهای است. شما چطور میتوانید مطمئن باشید که طرح درس یک دانشگاه برای هنرهای تجسمی، طرح درس درستی است. ما چطور میتوانیم این مسئله را کنترل کنیم، آیا چنین چیزی امکان پذیر است. به طور حتم تمامی دانشگاههای هنری در دنیا وظیفه دارند تا آخرین انرژی هنر معاصر را به دانشجویانشان ارائه کنند. در دانشگاه روشهای آکادمیک مدرسههای هنری درس داده نمیشود، در دانشگاه چیزی درس داده میشود که منطبق با حرکت روز باشد. با این حال اگر یک دانشگاهی اشتباه عمل کند و یک عدهای از این امر تبعیت کنند، ما چطور میتوانیم این حرکت را برگردانیم؟ شاید اینجا حرکت شخصی افراد است که نتیجه میدهد.
• آیا خود شما نیز با این مسائل برخورد داشتهاید؟
• بله، واقعا من در طول این نمایشگاه با آدمهای مختلفی مواجه میشوم که انسانهای تحصیل کردهای هستند و الان از دانشگاهای مختلف فارغالتحصیل شدهاند اما با یک پیشزمینه به مسئله معاصر بودن در هنر نگاه میکنند. خود من نیز فارقالتحصیل دانشگاه آزاد هستم و خیلی از افرادی که آن زمان با من همدوره بودند و در یک کارگاه کار میکردیم مشکل داشتند و ارتباط خاصی با این روش نمیگرفتند و با یک پیشزمینه آمده بودند. خوب مطمئنا این وظیفه یک استاد ماهر است که حتا با حرف زدن این مسئله را برای آنها حل کرده و نگاه روز را به آنها انتقال دهد، چراکه کار عملی خیلی سختتر از مسائل تئوریک است. آدمها با مطالعه میتوانند جوابهای ذهنی خود را بگیرند و با ممارست و تلاش میتوانند مسائل تکنیکی خود را حل کنند. پس ما ارزش گفتوگو را اینجا درمییابیم، چراکه انرژی که در این حرفها وجود دارد ما بالاتر میدانیم. گفتوگویی که میتواند در طول تحصیل ادامه پیدا کند و جریان داشته باشد. این مسائل است که یک دید معاصر را در دانشگاههای ما به جود میآورد و هرچه این جریان غنیتر باشد، اتفاقی که در ذهن برای به وجود آوردن کار هنری رخ میدهد، عنیتر شده و آن اتفاق همان اتفاق معاصر است. ما شانس داشتیم که با بهترین این معلمها در طول تحصیل مواجه بودیم. البته اگر این اتفاق هم نمیافتاد من با تلاش شخصی این کار را انجام میدادم اما همه افراد نمیتوانند این کار را بکنند.
• همینطور است، این پیشزمینههای ذهنی که وجود دارد اجازه نگاهی دقیقتر به هنر معاصر و رویکردهای آن را به این افراد نمیدهد. از سوی دیگر هنگامی که این تفکرات به صورت غالب در جامعه هنری ما درمیآید، نتیجه آن نمایشگاههایی میشود که در این چندساله اخیر شاهد آن بودهایم. نمایشگاههایی که با هزینههای بسیار زیاد و با عنوان و موضوعات خاص برگزار شدند و در نهایت رویه فکری یک گروه خاص و یا چند نفر را به یک جامعه هنری تحمیل کردند.
• ما این عنوانها یا انرژیها را زیر سوال نمیبریم اما اینها در مرحله اول نیستند. اینها در مراحل بعدی قرار میگیرند. مراحل نخست خیلی اصلیتر از این موضوعات است، مراحل نخست مبانی کار هستند، چیزی که خیلی مشترک و عمومی در تمام دنیا وجود دارد و محصول ما نیست. هنر مدرن ما خیلی جوان است با این وجود ما نمیخواهیم که در مقابل این هنر دستوپا بسته باشیم. یک زبان شخصی هست که به طور حتم به وجود آمده است. زبان شخصی که با زحمت خیلی از افرادی که انگشت شمار هم هستند و حتا میتوانیم نام آنها را هم بیاوریم به وجود آمد و خیلی خوشحال کننده است که با تمام حرفهایی که زده شد، این یک اتفاق خودجوش است و یک جوان بیست و چهارساله هنری را خلق میکند که همانیست که باید باشد. به بیان دیگر همان حساسیت معاصری را دارد که ما از یک جوان ایرانی انتظار داریم. در این موضوع شاید تاثیرات آموزشهای آکادمیک وجود داشته باشد اما بیشتر این موضوع برآمده از تلاشهای شخصی این افراد است. من خیلی از نمایشگاه مربوط به قبل یا نمایشگاههای اخیر را که دنبال میکنم و اکثرا در نگارخانههای خصوصی اتفاق میافتد، خیلی اتفاقهای مبارکی هستند. ما همیشه یک نگرانی را با خود داریم و هیچ اشکالی هم ندارد اما از آن طرف میبایست یک خوشبینی نیز وجود داشته باشد و آن مسئولیتی که پیشتر به آن اشاره کردیم به واقع مجموعهای از این عوامل است.
برای خواندن متن کامل گفتوگو به ادامه مطلب رجوع کنید

من روزها بر مدار تبسم گریستم
اما شبی شهر
ستاره باران نشد.
زندگی مجالی برای جستجوست، جستجوهایی وابسته به زیبایی . زورق نمادی از سفر و جستجوی انسان در جریان زندگی است. حرکت به سوی ادراک و کشف چیزی تازه از زندگي و طبيعت . اجراي اين اثر گاه فرم ملموسی به خود می گیرد تا منعکس کننده ی مفهوم و اندیشه ی جستجوگری و سفر باشد و گاه به سوی شعری محض و بیگانه از پرداخت های تکنیکی و اجرایی می رود که می توان در آن به حس خوشایند رویا رسید و به خواب رفت.








«چاله های سیاه»- کاری از آناتولی شورالف- روسیه

«پانزده جفت دست»- کاری از بروس نوآمن

«بار»- اثری از توبیاس رهبرگر- در بخش بهترين هنرمند، "توبياس رهبرگر" هنرمند 43 ساله آلماني براي اثر خارقالعادهاش بانام "آنچه دوست داري، تو را به گريه هم مياندازد" موفق به كسب شير طلاي بهترين هنرمند شد.

این هم یک دومینوی جالب.

«چهار جفت سر» اثر دیگری از بروس نوآمن
در بخش بهترين حضور ملي، جايزه شيرطلا به "بروس نوآمن" هنرمند سرشناس آمريكايي تعلق گرفت. وي بهجهت طراحي زيباي يك باغ با فوارههايي كه آب از درون چند سر انسان بيرون ميآيد، اين جايزه را كسب كرد.

چیدمانی از هنرمند ایتالیایی- توماس سارسنو
برای دیدن آثار بیشتری از این دوسالانه به این دو لینک مراجعه کنید:
محمود مکتبی: هفته آینده نمایشگاهی با عنوان «چهلتکه» در نگارخانه شهید آوینی شهر خرمآباد برگزار میشود و طاهره گودرزی آثار چهلتکهای را که با مشارکت بیش از 440 نفر از دانشآموزان دو مدرسه دخترانه در این شهر خلق کردهاند همراه با یک «فتو ویدئو» در همین رابطه به نمایش خواهد گذاشت. این چهلتکهها که از نقشهای متنوع دستها و پاها شکل گرفتهاند، از حدود ششماه پیش توسط همین دانشآموران و با ایدهپردازی و مدیریت طاهره گودرزی آغاز شده و برای این نمایشگاه به شکل نهایی خود رسیدهاند. در این آثار هر کدام از دانشآموزان با سلیقه و نگاه خود و با استفاده از پارچههای دور ریز، نقشهای متفاوتی را به وجود آورده بودند که در نهایت در کنار یکدیگر به یک اثر مشترک تبدیل میشد. همچنین افتتاح این نمایشگاه همراه با یک اجرا خواهد بود.
آثار این نمایشگاه با آنکه نخستین نمایش خود را در شهری دور از تهران و به نوعی دور از جریان اصلی رفتوآمدها تجربه میکند اما توان و انرژی موجود در این چهلتکهها میتواند دلیل کافی برای پرداختن به آنها و حتا سفر به این شهر و شرکت در این کار جمعی را فراهم کند. آثاری که به طور حتم در صورت ادامه یافتن و رسیدن به یک پختگی و اجرای مناسب میتوانند حرفهای زیادی را برای گفتن در فضای حرفهای داخل و خارج از کشور داشته باشند.
طاهره گودرزی از جمله هنرمندان جوانیست که در چند سال اخیر و در زمینه هنر معاصر در ایران فعالیت مستمری را از خود نشان داده است و آنچه را که به وضوح در آثار این هنرمند میتوان مشاهده کرد، توجه به یک جنبه انسانی در هنر و بهرهگیری از سنتها و فرهنگ عامهای است که گاه مربوط به فرهنگ بومی یک منطقه میشود و گاه رو به سوی یک فرهنگ جهانی دارد. اما استفاده از این فرهنگ همیشه همراه با خطر یک است، خطری که میتواند یک هنر برآمده از فرهنگ را در نهایت به سوی تخریب یک فرهنگ رهنمون سازد. تخریبی که امروز وسیلهای برای مطرح شدن بسیاری از افراد در خارج از این کشور میشود.
چهلتکههای دست و پا اثری مشارکتی و برآمده از متن یک هنر و عملی زنانه هستند که اگر بخواهیم به ریشههای آن برگردیم میتوانیم به هنر زیبای تکهدوزی و سوزندوزی زنان قومهای مختلف در ایران اشاره کنیم. هنری که در گذشته نه چندان دور در میان زنان لرستان رایج بوده و این بار توسط این هنرمند و دختران نوجوانی که او را همراهی کردهاند، بار دیگر در این دیار زنده میشود.
تکهدوزی هنری زنانه و رایج میان اقوام مختلف ایران است که از دوختن پارچههای رنگی کنار هم، روانداز و یا فرش رنگینی ساخته میشود و با سوزندوزی، زیبایی بیشتری پیدا می کند اما گودرزی در این اثر نگاهی را به نمایش میگذارد که نه رویکردی فمنیستی است و نه بازسازی بدون ایده یک فرهنگ. آنچه که این هنرمند موفق به بیان آن میشود، نمایش جنبه انسانی یک هنر با بیانی معاصر است.
برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب رجوع شود

مصطفی درهباغی از آن دست هنرمندان و نقاشانی است که فضای آرام و دوست داشتنی او را حتا در نخستین برخورد نیز احساس خواهید کرد. همانگونه که آثار او نیز با ریتم و اجرایی دقیق شما را به این فضا میرساند. نکته دیگری را که میتوان از نگاه به این آثار دریافت، راحتی و صمیمیتی است که در اجراي این نقاشی و چیدمانها وجود دارد. گفتوگوی پیشروی شما حاصل گپی دوستانه با این هنرمند سرشناس ایرانی است که به بهانه نمایشگاه جدید او در نگارخانه آران داشتم. در این گفتوگو بیشتر به بررسی فضای کاری این نقاش و فضای کلی هنر معاصر در ایران و جهان پرداخته شده است.
برای شروع بحثمان دوست دارم از آثار این نمایشگاه آغاز کنیم و توضیحاتی را درباره این نمایشگاه داشته باشیم تا در ادامه به بحثهای کلیتر بپردازیم.
نخستین مطلبی که باید اشاره کنم این است که من بعد از 9 سال نمایشگاه انفرادی خودم را در تهران برگزار کردم، البته من هر سال نمایشگاه داشتهام و در ایران نیز در بیشتر نمایشگاههای معتبر گروهی و دوسالانهها شرکت کردهام اما بعد از 9 سال در تهران است که به صورت انفرادی نمایشگاه برپا میکنم. اسم این نمایشگاه «کارهای من از سال 1377 تا امروز» هست که دربرگیرنده آثاری از ده سال پیش تا امروز است. البته این نمایشگاه مروری بر آثار نیست اما دلیل انتخاب این دوره ده ساله به این خاطر بوده است که یک دوره کاری از من به نمایش گذاشته شود تا افراد دیگر با محصول موضوعات و مسائلی که من در این ده ساله و در مواجه با نقاشی به آنها فکر کردهام، آشنا شوند. همچنین کسانی که کارهای گذشته من را به یاد دارند کارهای جدید را به آنها یادآوری کنم و کسانی که کارهای جدید من را دیدهاند با کارهای گذشتهام مواجه شوم.
اگر بخواهیم ریزتر بر کارهایتان نگاهی بیاندازیم، چند نکته در نگاه نخست به چشم میاید که دوست دارم کمی درباره آنها صحبت کنیم. یکی از این نکات ریتم و تکراری مینیمالیستی است که کارهای شما وجود دارد. انتخاب این رویکرد بر چه اساسی بوده است؟
شروع به کار من و نمایش آنها برای مخاطب،یک شروع آکادمیک بود. این موضوع به حدود 22 سال باز میگردد و من از همان زمانی که شروع به کار کردم مطمئن بودم که این زمان که طی میشود و من نیز به مانند تمام هنرمندان دنیا، مطمئنا یه زبان شخصی دست پیدا میکنم. تا زمانی که مخاطب زمانی که با اثر هنری شما مواجه میشود، آن فرد دیگر زحمت فکر کردن به خودش ندهد که این کار متعلق به چه کسی است؟ مخصوصا مخاطبانی که در کشور خودت داری و کارهایت را دنبال میکنند. چرا که ما میخواهیم جدی حرف بزنیم و من تا آنجا میتوانم، میخواهم به نوعی یک باری از روی دوش هنر این مملکت بردارم چون این مسئله خیلی مهمی برای من است. مسئله پیدا شدن ریتم در کارهایم نیز یک مسئله ناخودآگاه بود. شاید یه علاقه شخصی بود و اگر بخواهم که خیلی خلاصه به آن بپردازم، این ریتم و تکرار یک نظمی را به کارهای من داد که میخواهم آن را به مخاطبان معرفی کنم. در عین حال ما مخاطب را آزاد می گذاریم تا در برخورد با ریتم در مقابل آن فیگور و آن داستانی که فرم ایجاد میکند، داستان شخصی خود را بسازد. همچنین باید بگویم که ریتم در کارهای من شاید به خاطر دلبستگیهای معمارگونه یا هندسیگونه بوجود آمد که در مقابل فضاهای فیگوراتیو آثار من یک هماهنگی و یک زبان شخصی را بوجود بیاورد.
برای خواندن متن کامل گفت و گو به ادامه مطلب مراجعه کنید
گردآوری و تدوین متن حاظر توسط خانم «زهره دلداده» انجام شده است و هفته گذشته در روزنامه وطن امروز به چاپ رسید. قسمت دوم این مطلب نیز سه شنبه(۱۹/۰۳/۱۳۸۸) این هفته انتشار خواهد یافت.
زهره دلداده: در کلیترین حالت میتوان گفت که هنر محیطی روشی است برای بهبود و ارتقای رابطهی ما با طبیعت. اما اینکه چه مشخصهها و اهدافی را میتوان برای آن متصور شویم بحثی است که در ادامه این نوشتار به آن خواهیم پرداخت. همچنین بحث پیرامون واژه و گرایشهای مختلف این هنر نیز نکته دیگری است که بر اساس مقالهای از سایت موزه سبز (Greenmuseum.org) گردآوری و تدوین شده است.
از مشخصههای هنر محیطی میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
- گذرا بودن و تغییرشکلهای آنی و زودگذر
- تعریف کار برای مکانی خاص ( نوعی هماهنگی بین بخشی از محیط با اثر خلق شده یاsite specific ).
- همکاری هنرمند با فعالان حیطههای دیگر مثل دانشمندان ، پژوهشگران ، آموزگاران و ...
درباره اهداف و ویژگیهای هنر محیطی نیز میتوان به موارد زیر اشاره کرد :
- هنر محیطی ، طبیعت و فرایندهای آن را تفسیر کرده و درباره آنها اطلاعرسانی میکند.
- دغدغه هنر محیطی، مواد و نیروهای طبیعی است، پس آثار هنری خلق شده در این حوزه گاه متاثر از نیروهای طبیعی مثل باد، باران، صاعقه، زمینلرزه و ... است.
- هنر محیطی، دیدی جدید از رابطه ما با طبیعت را در برابرمان قرار داده و راهکارهایی نو برای همزیستی با محیط اطراف در اختیارمان میگذارد.
- هنر محیطی، گاه در مسیر احیا و بازآفرینی محیطهای آسیبدیده قرار میگیرد. برای نمونه، اکو سیستمهای آسیبدیده را به روشهای هنری و زیباشناختی، احیا و بازآفرینی میکند.
مواردی که ذکر شد، بخشی از ویژگیهای یا اهداف خلق یک اثر محیطی است. اما در حوزه هنر محیطی تعاریف متنوعی دیده میشود یا به دیگرسخن، واژههای مختلفی را میشناسیم که هر یک به وجهی از وجوه این هنر اشاره دارند. حال به بررسی برخی از این واژهها یا اصطلاحات میپردازیم :
هنر محیطی- Environmental Art
اغلب شامل دغدغههای اکولوژیکال (بومشناختی) است. اما این تنها خصیصه قابل ذکر این نوع هنر نبوده و این گونه هنری تعاریف متنوع و متغیری داشته است. این تنوع توصیفها از اولین روزهای پیدایش واژه (که بیشتر ایدههای هنری هنرمند مد نظر بود) تا به امروز که بیشترین دغدغهاش حفظ محیط زیست است، وجود داشته است.
تفاوت لغوی Environmental و Ecological بیشتر به تفاوت محیط و فضا برمیگردد. در تعریف لغوی واژه اکولوژیکال ، مشخصا به اکوسیستمها و چرخههای زیستمحیطی و ارتباط متقابل ارگانیسمهای زنده در محیط توجه میشود ولی در تعریف لغوی واژه Environmental ، بیشتر، هر نوع شرایط و فضای خارجی را مد نظر داریم. پس این واژه، عمومیتر بوده و دامنهای از فضا تا اکوسیستمها را دربرمیگیرد. حتی مواردی چون سیاستهای انرژی، بازیافت کاغذ و حیات ریزارگانیسمها قابلیت آن را دارند تا در لوای واژه Environmental، طبقهبندی شوند.
برای خواندن متن کامل به ادامه مطلب رجوع شود
محمود مكتبي: روز گذشته مطلبي با عنوان «كفگير به ته ديگ...» در روزنامه اعتماد ملي به چاپ رسيد كه از يك سو باعث تعجب ميشود كه چرا يك روزنامه چنين مطالبي را كه حتا جايي در يك روزنامه ديواري مدرسه هم ندارد انتشار ميدهد و از سوي ديگر تاكيد ديگري بر پائين بودن سطح اطلاعات افراد در زمينه هنر معاصر و هنر محيطي است. دليل نوشتن اين مطلب كوتاه نيز نه بحث درباره هنر محيطي در ايران است و نه نقدي بر آثار احمد نادعليان كه با وجود نوشتههاي از رابرت سی مورگان، ادوارد لوسي اسميت و جان كيگرانده درباره آثار اين هنرمند بينالمللي ايراني، جسارت نوشتن بر اين آثار را هنوز در خود نميبينم. اما نكاتي در نوشته آقاي اماني به چشم ميآيد كه ميبايست آن را واكاوي نمود تا تفاوت يك نقد تا يك دست نوشته بي سر و ته را از يكديگر دريابيم تا از اين به بعد هر تازه از راه رسيدهاي به خود اجازه نقد درباره هنر معاصر ايران را ندهد و دستكم نوشته خود را پيش از انتشار يكبار مرور كرده و بخواند.
نخستين نكتهاي كه ايشان در نوشته خود به آن اشاره ميكنند اين است كه « پس از گذشت يک سال وي به گونهاي ديگر آثارش را عرضه کرده و در معرض نمايش گذاشته که به نوعي فاقد هرگونه خلاقيت و حرفي جديد و از بسياري جهات حتي در زمره آثار پيشين او هم قرار نمي گيرند. متاسفانه اين نمايشگاه نشان داد که گويا سرچشمه خلاقيت اين هنرمند رو به زوال است و به قول معروف هنرش ديگر حلاوتي ندارد...» اما بر چه اساسي اين گفته را استناد ميبخشند و چگونه آثار به نمايش درآمده در اين نمايشگاه را حتا در زمره آثار پيشين اين هنرمند قرار نميدهند جاي سوال دارد. و بلافاصله اين سوال در ذهن مخاطب ايجاد ميشود كه ايشان با چه سطح سواد و اطلاعات و احاطه بر موضوع براي اين آثار تعين تكليف كرده و سرچشمه خلاقيت اين هنرمند را رو به زوال ميدانند. البته اين حرف را اگر تنها يك ادعا بدانيم، از جمله حرفهاي پيشپا افتادهاي ميشود كه ميتواند از سوي هر فرد عامي نيز مطرح شود، اما از اين نويسنده كه چند صباحي را در حيطه هنر محيطي كار كردهاند كمي بعيد مينمود. آثاري را آقاي اماني رو به زوال مينامند درست برخلاف ديد ايشان در ادامه روند كارهاي پيشين احمد نادعليان است كه تماما برگرفته از محيط بوده و چه از لحاظ موضوع و چه از لحاظ طرح و اجرا ميتوان ردپاي آثار پيشين را در آنها مشاهده كرد.
نكته ديگر پس از آوردن مطلبي درباره تعريف هنر محيطي از روئين پاكباز و هنرمند محيطي ناميدن ماركو گريگوريان مطرح ميشود و آن نكته مقايسهاي است كه ميان آثار جني هولز و حجاريهاي احمد نادعليان انجام ميدهند و بي آنكه حتا به خود زحمت يك جستجوي كوتاه در اينترنت را بدهند تا با آثار هولز اشنا شوند، اين مطلب را به گونهاي بيان ميدارند كه انگار حجاريهاي نادعليان تقليدي صرف از اثار اين هنرمند است كه تنها به واسطه چند نقش ايراني كمي متفاوت شدهاند. در صورتي كه اگر به كارهاي هولز نگاهي بياندازيم عمده آثار اين هنرمند كار با نوشتههايي است كه به صورتهاي مختلف با استفاده از نور و تنها در يك مورد حجاري بر يك صندلي بتوني است كه نميتواند رابطهاي با كارهاي اين هنرمند ايراني داشته باشد. از سوي ديگر ميرساند كه برخي از افراد حتا براي نوشتن مطلب و مقايسه دو هنرمند حتا به خود زحمت بررسي كارها را هم نميدهند و گويا اين كار را وظيفه مخاطب ميدانند و مشخص نيست كه اين نويسنده چه مقدار از اين آثار را در زمينههاي مختلف خوانده و به خوبي درك كردهاند كه چنين قضاوتي را روا ميدارند؟
نمونه آثاري از جني هولز
نمونهاي از حجاري و مهرهاي استوانهاي احمد نادعليان
هنر، جايي ميان گذشته و آينده
مطلب بعدي كه ميبايست به آن اشاره كرد، بحثي است درباره الهام گرفتن و استغاده هنرمندان مختلف از كهنالگوهاي مختلف در آثارشان است كه به خودي خود نه ميتواند مثبت باشد و نه منفي. چرا كه بستگي به رويكرد هنرمندي دارد كه از يك نقش يا الگوي كهن در كارهاي خود بهره ميبرد. از سوي ديگر اگر به كارهاي احمد نادعليان و به خصوص حجاريهاي اين هنرمند نگاهي بياندازيم، مهمترين نقشي كه بر سنگهاي اين فرد نقش بسته است، نقش ماهيهايي است كه با رويكردي زيست محيطي و خاص اين هنرمند كار شده است و از لحاظ طراحي نيز جزو جا افتادهترين و اصليترين طرحهاي نادعليان است. اما آنچه را آقاي اماني به عنوان تقليدي از سنگقبرهاي هندي و ايراني نام ميبرند، در واقع نقشهايي همچون آدم و حوا يا مارها و ديگر نقوشي است كه نه تنها نكتهاي منفي كه يك نوع بازسازي كهن الگوهاييست كه به آثار اين هنرمند بعدي جهانشمولتر ميبخشد و در نمونههاي مهرهاي استوانهاي نيز نقوش حجاري شده در ارتباط با محيط به مرز پختگي و هماهنگي ميرسند.
اما شايد جالبترين نگاه اين فرد جايي نمايان ميشود كه درباره هدف اين نمايشگاه ميگويد:« هدف ديگر از نمايشگاه ربودن گوي سبقت در معرفي نقاشي هاي خاکي از هنرمندان جوان هرمزگاني بود.» و پيش از اين هم نقاشيخاكهاي ارائه شده در اين نمايشگاه را برگرفته از هنرمندان هرمزگاني ميداند كه به دليل نداشتن موقعيت در بالاي شهر تهران نتوانستهاند هنرشان را معرفي كنند! مقايسه كردن هنرمندان با يكديگر در هنر معاصر يكي از منسوخشدهترين كارهايي است كه ميتوان انجام داد چرا كه ديگر برخلاف گذشته هنرمندان را بر اساس يك سبك هنري غالب بررسي نكرده و هر شخص بر اساس تواناييها و بيان شخصي خود ميتواند دست به خلق آثاري بزند كه در سطح خود قابل احترام بوده و خود نمايانگر شخصيت و توانمندي هنرمند خواهند بود.
حجاري از احمد نادعليان
اما در بحث از نقاشيخاكها نويسنده بار ديگر دچار اشتباهي ميشود كه تنها ميتوان از يك فرد نا آشنا با هنر انتظار داشت. نقاشي با خاك يا حجاري بر سنگ به دليل وابستگي خود به محيط طبيعي كارهايي هستند كه نميتوان مربوط به هنر معاصر بدانيم و نمونههاي فراواني از اين كارها در سراسر جهان وجود دارد و نه چيزي كشف شده در هرمزگان است و نه كاري خارقالعاده از سوي احمد نادعليان، بلكه آنچه كه بيش از همه مهم مينمايد رويكرد هنرمندان مختلف در بكارگيري خاك، سنگ و نقوش مختلف است و آنچنان كه رابرت سيمورگان در نقدي بر كارهاي نادعليان ميگويد:« اثر نادعليان، حداقل در تركيب واژگان غربي به نوعي تركيبي از هنر خاک و فرآيند است. با این وجود او همچنين بواسطه ارجاء ما به حوزهای که زبان وجود نداشتن فقط نشانهها بودند، در بستر پست مدرنيسم قرار میگیرد. در حوزه زمانی که ابنیه شهری و هنر عمومی در میادین شهری وجود نداشت. تنها زميني وجود داشت كه ما نيز روي آن قدم مي گذاريم و رضايت خاطري از آن چه كه هر روز مي بايست انجام مي گرفت.»
اين منتقد همچنين در بخشي ديگر از مطلب خود با اشاره به كارهاي اين هنرمند مينويسد:« هنرمند فرانسوی ايو كلاين احساس مي كرد كه هنر جائي ميان دنياي باستان و آينده است. بيان مشابهي را ميتوان در مورد نادعليان بكار برد با لحاظ این نکته که، شکلهای وي به سان تصویر فرهنگ پیشا زبان هستند، و در واقع، نشانههای حقیقی هستند که چیزی درباره زمانه حاضر ما را دوباره بازگو میکنند. عنوان يكي از كارهاي او «رودخانه هنوز ماهي دارد»، به اين معناست كه بر خلاف اعصار ديرينه سنگي، خطر آلودگي، رودخانههاي جهان را به گونهاي تغيير ميدهد و به صورتی که تهديدي براي تمامي گونههاي موجود زنده در زمين بشمار ميروند. ميتوان عنوان كرد كه كارگاه حقيقي نادعليان تمامي رودخانههاي جهان هستند.»
حجاري از احمد نادعليان
از سوي ديگر مقايسه هنرمندي كه بيش از بيست سال است كه در محيطهاي طبيعي مشغول به كار هنري بوده و روند كاري وي نيز اين نكته را نشان ميدهد با هنرمنداني كه شايد يك چهارم اين تجربه يا سابقه را هم ندارند، كاري بيهوده باشد و با تمام احترامي كه ميبايست براي هر كار هنري كه در مكانهاي مختلف انجام ميشود قائل بود اما كارهايي كه هركدام براي خود نگاهي متفاوت دارند نميتواند كپي برداري از هم باشند. سوال ديگر كه در ذهن هر مخاطبي مطرح خواهد شد اين است كه هنرمند مطرحي همچون احمد نادعليان با سابقه و اعتبار بينالمللي خود چگونه ميتواند خود را در سطحي قرار دهد كه حتا با يك گروه كوچك از هنرمندان در يك رديف قرار گيرد؟ دليل اين امر نيز چيزي نامشخص ديگري است كه از نگاه عاميانه نويسنده مطرح ميشود اما هيچ جواب خاصي براي آن وجود ندارد!
نويسنده همچنين در آخر نوشته خود به نوعي عمل ميكند كه به تعبير خودش به ته ديگ رسيده و مسئلهاي را به عنوان نكته منفي كارهاي اين نمايشگاه مطرح ميكند كه شايد از زبان عاميترين مخاطباني كه حتا كوچكترين سواد هنري هم نداشته باشند مطرح نشود. استفاده از ابزارهاي طبيعي از قلممو گرفته تا رنگ و بستر كار برخلاف نگاه اماني، يكي از جالبترين كارهايي است كه نادعليان در ادامه نگاه خود به طبيعت از آن سود ميجويد و نگاهي را معرفي ميكند كه سالهاست خبري از آن نبوده است و با وجود نو نبودن در موضوع، اما در برخوردي كه در توسط اين هنرمند در اين زمان صورت ميگيرد تازگي دارد. به نوعي اين محيطي بودن ابزار يكي از خالصترين كارهايي است كه در كنار حجاريهاي اين هنرمند ميتواند ما را به جايي ببرند كه به تعبير مورگان «اين آثار و شكلهاي به كار رفته در آنها به سان تصویر فرهنگ پیشا زباني هستند. و در واقع، نشانههای حقیقی هستند که چیزی درباره زمانه حاضر ما را دوباره بازگو میکنند.»
از شيفتگي تا تخريب!
همچنين نقد ديگري كه از آقاي اماني پيش از اين درباره احمد نادعليان نوشته شده بود كه با شيفتهگي فراوان به اين هنرمند ميپردازد و درباره او ميگويد: «با ايمان به اين سخن ها مي توان گفت سنگ قبرهاي ايران او رابدنياي هنر نو مي رساندو او با الهام ازاين ميراث ها آنهارا نه تقليد، بلكه با مفاهيم نويي ارائه مي دهد. وشناخت او ازفرهنگ وتمدن ايران دامنه كارش را وسيع تر مي سازد . در كنار كار در طبيعت و اصرار او بركارش، زندگي اش را اين گونه شكل داده كه دركنار زندگي در پايتخت مامني در طبيعت، كنار رودخانه هزار براي خود وآثارش ساخته كه حاصلش ثبت "هنر رودخانه" است.» اماني همچنين در بخش ديگري از نوشته خود كه مربوط به نمايشگاه سال گذشته نادعليان است با اشاره به كارهاي او مينويسد:« افزون برحجاري ها ودر كنار اين آثار مجموعههاي از مهرهاي استوانه اي سنگي كه ملهم از مهرهاي كوچك استوانهاي دوران كهن است، ديده ميشود. او نقوش مختلفي از ماهيها، الههها ونمادهاي اساطيري را بر استوانههاي سنگي حجاري كرده وبا غلتاندن آن بر روي سطح شن يا خاك نقوش بيشماري را برجاي ميگذارد كه نمونهاي از آن را درنمايشگاهاش بهمراه تصاويري از آنها اجرا كرده است. اين نمايشگاه تصاويري ازسمفوني آواهاي قلم و چكش، سنگها و آبهايي بود كه نادعليان در طبيعت رهبري و هدايت كرده بود.»
حال بيش از اين مطلب را به درازا نميكشانم هرچند كه موارد بسيار ديگري باقي ميماند. در آخر نيز اگر جسارت نوشتن اين چند سطر را نيز به خود دادهام بيشتر به اين دليل بوده است كه هر فردي از راه نرسيده به خود اجازه نقد در زمينه هنر معاصر را ندهد و الا من هم در بي خبري و كم سوادي در اين زمينه دستكمي از آقاي اماني ندارم.
پايان مطلب/