فراسوی مرزهای وجود

 
 
آثار بارلاخ و کلویتس در دورانی تقریبا همزمان خلق شده‌اند، و به لحاظ سبک و مضمون شباهت‌های زیادی به هم دارند. آفریده‌های هنری هر دو، متاثر از پیامدهای دو جنگ جهانی است. جنگ، کشتار، ویرانی و خشونت جهان سرمایه‌داری در اروپایی که تازه به عصر ماشین و دنیای مدرن پاگذاشته در کارهای این دو هنرمند، ساده و پرقدرت به نمایش درآمده است.

نمایشگاه آثار کته کلویتس و ارنست بارلاخ دو هنرمند آلمانی مطرح در اوایل سده بیستم یکی از رویدادهای مهم فرهنگی میان ایران و آلمان در سال‌های اخیر بوده است. در این نمایشگاه 25 اثر مجسمه و 167 طرح از این دو هنرمند به نمایش درآمده است. ایده‌ برگزاری این نمایشگاه از هایکه اشتوک‌هاوس Heike Stockhaus مدیر هنری موزه ارنست بارلاخ در هامبورگ بود که سرانجام با همکاری موزه کته کلویتس در کلن و حمایت مالی وزارت امورخارجه‌ی آلمان و انستیتو گوته به نمایش بیش از  ۱۹۰ اثر از این  دو هنرمند انجامید.

در قسمت ابتدایی این نمایشگاه مختصری از تاریخ رویدادهای هم‌زمان با زندگی این هنرمندان از سال تولد تا آخرین روزهای زندگی آنها به چشم می‌خورد. در ادامه نمایشگاه با مجسمه و طراحی‌ها ادامه می‌یابد. ‌کته‌کلویتس با طراحی‌های منسجم خود که در برخی موارد به طراحی‌های کلاسیک نزدیک می‌شود یک جنبه انسانی و زنانه را در آثار خود متجلی می‌سازد و در برخی موارد دردها و غم‌های خود را با نگاهی اجتماعی نمایانگر می‌کند. در سوی دیگر ارنست بارلاخ نیز با آنکه یک دید اجتماعی را در طراحی و مجسمه‌های خود به نمایش می‌گذارد، اما بسیار بی‌پرواتر به کار پرداخته و این موضوع را به وضوح در آثار طراحی او می‌توان مشاهده نمود.
موضوع دیگر مجسمه‌های ارائه شده در این نمایشگاه است که از لحاظ موضوع با طراحی‌ها هماهنگی خاصی را دارند، اما در نحوه پرداخت و  ساخت آنها، بارلاخ یک سادگی و آرامشی را به کار برده است که می‌توان آن را به یک آرامش درونی تشبیه کرد.
اما جدای از تکنیک آثار، طراحی‌هایی که کلویتس از زنان و کودکان انجام داده است، با وجود سادگی سرشار از  حس انسانی و اعتراض به فضای حاکم در جامعه زمان خود است و به تعبیر دیگر این دو هنرمند بزرگ آلمانی در زمان مدرن شدن جهان با آثار خود بر ضد فضای مدرنیته پرداخته‌اند.

براي خواندن متن كامل گزارش بر روي ادامه مطلب كليك كنيد

ادامه نوشته

«هفت نگاه» از نگاهی دیگر

 
 
 
برگزاری نمایشگاه‌های مختلف در کنار هم، نه تنها نمی‌تواند یک آسیب باشد، بلکه با تنوع و امکان‌های مختلف برای خریداران یک جریان مثبت را خواهد ساخت.

در حالی که هفته پیش آرت اکسپو تهران در تالار وحدت به کار خود پایان داد و قرار بود از 28 دی‌ماه اکسپو «هفت نگاه» در فرهنگسرای نیاوران برگزار شود، اما این اکسپو خصوصی با عدم دریافت مجوز روبرو شده و تا پایان سال جاری برگزار نخواهد شد.
درباره برگزار نشدن اکسپو خصوصی «هفت نگاه» جدای از هم زمانی با اکسپوی دولتی برگزار شده در تالار وحدت، می‌توان دلایل گوناگون دیگری را نیز برشمرد. یکی از این دلایل، برگزاري اكسپو «هفت نگاه» توسط عليرضا سميع‌آذر به عنوان يكي از مسئولين اصلي اين نمايشگاه فروش و نخستين آرت اكسپو تهران و همچنين نگارخانه‌هايي است كه بيشتر آنها در آرت اكسپو دوم حضور نداشتند. این موضوع را می‌توان در میان صحبت‌های اخیر محمود شالویی مدیر کل دفتر امور هنرهای تجسمی و در واکنش به برگزار نشدن این اکسپو خصوصی به روشنی یافت. محمود شالویی سرپرست موزه هنرهای معاصر طی چند روز گذشته در گفت‌و‌گوهای خود با خبرگزاری‌ها نسبت به گروه «هفت‌نگاه» و نامه آنها به این مرکز، اظهار بی اطلاعی کرده بود.


برای خواندن متن کامل بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

جشنواره ای در سکوت

پاییز امسال پس از جشنواره های تابستان پلور، سفر دیگری را به همراه دوستان به این منطقه داشتیم که البته بسیار متفاوت بود. چرا که در این سفر جدای از احمد نادعلیان تنها سه نفر بودیم. از آنجا که در ذهن ما پلور با سر و صدا، ازدحام و جشنواره مترادف است برخلاف همیشه پلور در آرامش کامل به سر می برد. آثاری را که مشاهده می کنید پاییز امسال در پلور انجام داده ایم.

 حجمی از آلودگی

حجمی از آلودگی

 

 عاطفه خاص

 اثری از عاطفه خاص

 عکس ها از «راحله زمردی نیا»

برای مشاهده سایر آثار بر روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه نوشته

یک آشنایی مختصر

 

 

 

از زمان هاي پيش از تاريخ، مردم محيط را تغيير مي دادند، ابزارشان را از سنگ شكل مي دادند، و، در نقاشي ديواري هاي ِ غارهايشان، مگاليس ها و سنگ هاي ِ دوار، راه هاي ِپيوستن به طبيعت را جستجو مي كردند. از آن زمان ها، هنرمندان و طراحان داراي تاثيرات ژرفي به وسيله ي ِ تصاوير، رنگ ها، طرح ها، ساختارها و سيستم هاي طبيعت اطراف شان بوده اند.

 

در اين زمان هاي ِ آشفته دگرگوني هايي در تاريخ ما ايجاد مي شود، همچنانكه در دوره ي ِ هلني يونان و قرون وسطي ژاپن و اروپا در زمان صنعتي و انقلاب سياسي، فرم هاي ِ جديد هنر نمايان گر درست رابطه هاي ِ تغيير يافته ميان طبيعت و جامعه و باعث توجه ما به اين تغييرات است.

 

در جريان تغييرات شديد سياسي و اجتماعي دهه ي ِ 60، يك گروه از هنرمندان آمريكا و اروپا به طور فزاينده اي به پرسش درباره ي محدوديت نقاشي و تجربه گرايي بوسيله ي راه هاي جديد ريشه اي در پاسخ به محيط پرداختند و آن بوم شناسي است. به عوض نقاشي از منظره، تجربيات آنها درك از نزديك فرم، شكل و قالب خود زمين بود، بوسيله ي ِ عكسي متوالي و در يك مجسمه ي ِ ساخته شده از مواد طبيعي.

 

در پايان هزاره، جهان درگير پيامدهاي ِ محيط زيستي بسياري از قبيل آلودگي و گرم شدن سراسري، انواع تهي سازي، تكنولوژي هاي جديد ژنتيكي، ايدز،  BSE و Foot-and-Mouth  مسري و واگيرداري شد كه در حال رشد و افزايش هستند. هنرمندان، يك به يك و در راستاي همديگر بوسيله ي ِ نيازهاي  فرهنگي اجتماعي و توسعه ي ِ فعال و عملي وظايف در محيط زيست و پي آمدهاي اجتماعي به اين مشكلات پاسخ داده و واكنش نشان مي دهند.

 

نوشته ي ِ كلايو آدامز، مدير مركز هنر معاصر و جهان طبيعت

هنر محیطی

هنرمندان محیطی اغلب با این روش ها کار می کنند :

۱- هنرمندان طبیعت را ترجمه و تفسیر می کنند، کارهای هنری می سازند تا به ما درباره ی جریانات طبیعت و مشکلات محیط زیستی یی که با آن روبرو هستیم آگاهی دهند .

۲- هنرمندان در کنش متقابل با نیروهای محیط هستند و کارهای هنری متاثر یا قدرت گرفته از باد، باران، آذرخش حتا زمین لرزه بوجود می آورند .

۳- هنرمندان رابطه ی ما نسبت به طبیعت را دوباره رویاپردازی می کنند و از میان کارهایشان راه های جدیدی برای هم زیستی با محیط اطراف مان به ما پیشنهاد می کنند .

۴- هنرمندان به نوعی میانجیگری کرده و محیط های آسیب دیده را مرمت می کنند. آنها طبیعت را با راه های هنری و اغلب زیبا ترمیم می کنند.

حجمی از آلودگی

کار با بطری ها و این دغدغه که با این حجم از آلودگی چه باید کرد؟ نخستین بار در محله دربند شکل گرفت که با استفاده از بطری های دور ریخته شده در یک قسمت کوچک از رودخانه پرده بلندی را بر روی رودخانه آویزان کردیم. کار با زباله ها و پسماند اشیاء کار جدیدی نبود امإا آنچه اجرای این اثر را متفاوت کرد نحوه ی ارتباط با مخاطب و زبانی بود که در همین راستا باید انتخاب می شد تا علاوه بر جنبه ی زیبایی شناسی ارائه اثر نیز تاثیر گذار باشد و تبدیل به یک کار صرفن مینیمال نشود.

آلودگی محیط زیست و واکنش هنرمندان به آن مسئله ای جهانی است که نمونه های فراوانی دارد. در ایران نیز این مشکل به شکلی جدی مطرح است اما مخاطب ما تنها یک سازمان کارخانه یا یک فرد نیست که می بایست تک تک افراد را از قشرهای مختلف درگیر این مسئله کرد.   

                      

                                   عکس ها از «راحله زمردی نیا»                                

   

برای مشاهده سایر آثار بر روی ادامه مطلب کلیک کنید                                                 

ادامه نوشته

خستگی در تن دبیر اکسپو تهران ماند!

 
 
کارشناس فرهنگی بنیاد رودکی که برای خرید آثار به غرفه‌های نگارخانه‌های مختلف رفته بود، با برخورد نامناسب و الفاظ بد موجب ناراحتی بیشتر نگارخانه‌داران شد.

به گزارش شبکه ایران، روز گذشته آرت‌اکسپو تهران در حالی به پایان رسید که با وجود فروش کم آن، بیشتر نگارخانه‌داران شرکت کننده در آن از نظم موجود و پیگیری‌های مناسب دبیر این نمایشگاه ‌فروش راضی بودند.
یکی از تفاوت‌های این اکسپو با اکسپو پیشین، در فروش نقدی آن بوده است. در همین راستا بسیاری از فروش‌های غیر نقدی این نمایشگاه که توسط سازمان‌ها انجام گرفته بود، به علت عدم عقد قرارداد کتبی به فروش آثار منجر نشد. اما خرید‌های دولتی نیز بخشی از خریدهایی بود که طبق گفته‌های قبلی مسئولان، به صورت نقدی و از سوی دو سازمان وزارت ارشاد و بنیاد رودکی صورت می‌گرفت.
در همین راستا و در آخرین ساعات برگزاری اکسپو، کارشناس فرهنگی بنیاد رودکی که برای خرید آثار به غرفه‌های نگارخانه‌های مختلف رفته بود، با برخورد نامناسب و الفاظ بد موجب ناراحتی بیشتر نگارخانه‌داران شد. این اتفاق در حالی رخ داد که آقای «محمدحسین ایمانی‌خوشخو» معاون هنری وزیر فرهنگ و ارشاد در تالار وحدت حضور داشته و مسئولان نگارخانه‌ها گلایه‌های خود را از این برخورد نامناسب شخصی مطرح کردند.


 

ما مریضیم

این کارشناس فرهنگی در حالی که برای خرید آثار به نگارخانه‌های مختلف رفته بود، به یکی از نگارخانه‌داران باسابقه که به علت کسالت خود وضعیت مناسبی نداشت، گفت: "حال شما خوب است، ما مریض هستیم که از شما کار می‌خریم." وی همچنین با لحنی بد، قیمت کارشناسی شده وزارت ارشاد را زیر سوال برده و خواستار تخفیف‌های میلیونی از نگارخانه‌ها شد. نگارخانه‌داران نیز به علت همین برخورد در صحبتی با ایمانی خوشخو، معاون هنری وزیر ارشاد، خواستار خریدهای دولتی از طرف سازمانی دیگر شده و گفتند: ما آثارمان را با تخفیف به دبیر این اکسپو خواهیم فروخت اما با این رویه هیچ اثری را یه بنیاد رودکی نخواهیم داد.
رئیس بنیاد رودکی نیز پس از گلایه‌های نگارخانه‌داران، گفت: این قضیه برای ما مهم نیست، ما خرید خود را انجام داده و در صورت عدم رضایت آنان برگه خرید را پاره کرده و هیچ اثری را نمی‌خریم. وی با مقایسه خرید آثار نقاشی با خرید میوه، افزود: ما چیزی را که می‌خواهیم به قیمت خودمان می‌خریم. همچنین بنیاد برای خرید و تخفیف برخلاف روال طبیعی و از طریق نگارخانه‌داران، با برخی از هنرمندان به صورت مستقیم ارتباط برقرار کرده بود.
در همه بخش های اکسپو تیم کارشناسی حضور داشته و تصمیم گیری‌ها بر اساس نظر کارشناسان انجام شده است.

نامه ای سرگشاده به تمام هنرمندان صلح جو!

 

گاهی اوقات از اینکه چرا نسل امروز ما اینقدر بی دغدغه و کوتاه اندیش است، تاسف می خورم. و از اینکه خیلی زود به هرچیزی دلخوش و راضی می شویم؛ و به علت خلاءهای فراوان در ساختار هنر و فرهنگ كشورمان، دست به هر کاری می زنیم. همچنین از آنجا که هیچ کسی وجود ندارد که کارهایمان را به چالش بکشد، خودمان را زیاد هم به زحمت نمی اندازیم.

هرچند از نوشتن مطالب درد‌ دلی و تاریخ مصرف دار خوشم نمی آید اما این بار این یادداشت کوتاه را برای تمام دوستانی که در حیطه «هنر محیطی» ایران کار می کنند، می نویسم و امیدوارم به سوء برداشت منجر نشود، چرا که اگر از اول حرف هایمان را بی پرده می زدیم، امروز نیازی به طعن و کنایه نبود؛ و به جایی نمي‌رسيديم که هر کاری را در خلاف حرکت یکدیگر ببینیم.

دلیل نوشتن این یادداشت نیز، شوکی است که از مطلب انتشار داده شده در وبلاگ «سیاورشن» و چند وبلاگ دیگر به من دست داد. هر چند که به عقیده من این مطلب‌ها یک‌سویه به جنگ خود می روند ولی از اینکه ما رابطه‌ای به این تیرگی با هم داشته ایم و من به شخصه بی خبر، کمی از خودم خجالت کشیدم. اما اصل مطلب که برای من بسیار ناراحت کننده بود، این است که، ما به اصطلاح خودمان هنرمند هستیم و سال پیش کنار هم با سنگ «صلح در خلیج فارس» را نوشتیم. امّا امروز ميان‌مان جنگ ادبی مي‌‌بينم و حرمت‌شكني. البته این یادداشت کوتاه با تمام گفته هایش نه به عنوان یک جواب، بلکه تنها سوال های من به عنوان یک علاقه مند «هنرمعاصر ایران» است، که در جریان دو جشنواره در هرمز حضور داشته‌.

اما به عقیده من دلیل اصلی که موجب این جنجال ها و مشکلات (فارغ از بحث هرمز) در هنر امروز ما می شود، بیشتر از آنکه مربوط به اهلیت و اصلیت هنرمندان ما باشد، به کم سوادی ما برمی گردد. ما در ایران هنوز تعریف درستی از هنر معاصر و گرایش و رسانه های آن نداریم؛ هنر محیطی نیز از این ماجرا جدا نخواهد بود. ما اگر به نوشته‌های دوستان هنرمندمان در زمینه هنر معاصر در سراسر کشور نگاهی بیاندازیم، هیچ کدام بر پایه علمی و پژوهشی نیست.(البته این مشکل بسیار اساسی و کلی است و نمی توان آنرا مربوط به یک فرد یا گروه خاص دانست)

ما هنوز میان «هنر محیطی» و هنری که در محیط اجرا می شود تمایزی قائل نیستیم. به زبان ساده تر ما هنوز «هنر محیطی» را نفهمیده ایم و به همین سبب، به هر کاری که در محیط خارج و با مواد طبیعی ساخته می شود، هنر محیطی می گوییم. در صورتی که اگر به تمام جشنواره های این چند ساله با دیدی دقیق تر نگاه کنیم، جز موارد انگشت شماری، در حوزه هنر محیطی قرار نمی گیرند. و بسیاری از این آثار (از جمله بسیاری از کارهای خود من) تنها از لحاظ تجربی و روندی که به یک هدف نهایی منجر می شوند، قابل بحث است. به طور مثال از كاري که آقای «نوروزی نژاد» به عنوان اثر هنری ارائه داه‌اند، تنها به عنوان یک بازی با شن و ماسه می تواند ياد كرد.

 

 اثری که آقای نوروزی آن را به عنوان هنر محیطی مطرح می کنند

سوال نخست من این است که، چرا دغدغه امروز ما، سال آغاز جریان هنر محیطی در جهان یا يك منطقه است و چرا هیچ وقت نمی‌پرسیم که دلیل پیدایش این گونه هنری چیست؟ یا چه اهمیتی دارد که کدام‌مان زودتر محیطی شده‌ایم یا اینکه چه شخصی بزرگترین اثر را انجام می دهد و... چرا بیش از آنکه به اصل گفته و بیان هنری خود توجه داشته باشیم به حاشیه های آن می پردازیم؟

انسان های زیادی در طول تاریخ در پاسخ به محیط‌شان، کنش‌هایی را  انجام داده‌اند اما به تعبیر نوربرت لینتن، همه این دگرگونی‌ها از زمانی امکان پذیر شدند که «آکسیون» {یا کنش} به عنوان نوعی اکسپرسیون {یا بیان هنری} پذیرفته شد.* آنچه که مهم است، داشته‌های ما و کارهایی است که بر اساس این داشته‌ها بیان می‌کنیم. در این مسئله که از سوی بسیاری از مخالفان هنر معاصر در ایران نیز مطرح می گردد که ما هم به راحتی می‌توانیم کارهای شما را تکرار کرده یا پیش از این مثلا در تکیه‌های عاشورای خود یا در محیط خارج چیدمان یا ... انجام داده ایم؛ نکته‌ای وجود دارد که این دوستان به آن توجه ندارند و آن آگاهی و نیت از انجام آن کار است. چیزی که سادگی بسیاری از آثار جدید را غنا می بخشد، اندیشه و پیشینه موجود در پس کار است.

دوستان عزیز من، ما چه خواسته و چه ناخواسته با پیشرفت‌مان به کار همدیگر کمک می‌کنیم، آنهایی هم که از این مساله ناراحت می‌شوند، می‌توانند کار نکنند. همانگونه که با کج روی‌ها موجب آسیب به یک جریان خواهیم شد.

دوستان خوب من، امروز در بررسی رویدادهای تاریخی در هنر و برگزاری نمایشگاه‌ها، هنرمند و جهان‌بینی شخصی او پیش از پرداختن به گرایش‌ها مطرح می شود. البته این جهان بینی شخصیِ هنرمند معاصر با آنچه که از سوی هنرمندان سوررئالیست و در آن دوران مطرح گردیده تفاوت فراوانی دارد. فردیت و جهان شخصیِ هنرمندِ معاصر از این منظر مطرح می شود که او دیگر با تمام پیشینه کاری و فلسفی خود یکی از میلیون ها هنرمندی خواهد بود که بدون وابستگی به یک مکتب خاص و محدود به یک گرایش هنری به خلق اثر می پردازد. به تعبیر دیگر در دوره معاصر، به جای شبیه سازی هنرمندان در قالب هرمی یک سبک هنری و قرار دادن یک فرد در بالای آن، بحث تفاوت ها (Differentiation) و شفاف سازی (Particularization) مطرح شده و به واقع هر هنرمند در جایگاه خود بیشتر نمایان می شود و در جای خود ارتقا می یابد. و دیگر بحث از یک ایدئولوژی و دیدگاه غالب در میان نیست. این توجه خاص به تفاوت هایِ میان هنرمندان باعث می گردد که بالا رفتن یک فرد در جایگاه هنری خود، به منزله حذف دیگری نباشد.

حال از شما و دیگر دوستان عزیزم می پرسم که نگرانی بر سر چیست؟ ما به جای اینکه به جان یکدیگر افتاده و حرمت های هم را از بین ببریم، چرا در کنار هم نمی ایستیم؟ و چرا باید افراد را بدون توجه به جایگاه شان در مقابل یکدیگر قرار بدهیم؟

اگر با یک نگاه جامعه شناختی به هنر معاصر نگاه کنیم ما از یک ایستایی آماری و ساده سازی (Reduction) به سوی یک پویایی بر پایه تفاوت و تکثر رسیده ایم. اگر تمام تلاش انسان ها در سده یِ پیش، این بوده است که همه چیز را در قالب زیباییِ و الگویِ برتر و پذیرفته شده در جامعه در بیاورند؛ و از همین طریق به یک «یکسان سازی» می رسیدند، ما اکنون در جامعه هایی به سر می بریم که ارتباطاتِ گسترده فرصت رشد را برای بیشتر افراد فراهم می آورد. در این فرصت گسترده، جا برای کار هیچ کس تنگ نخواهد بود.

ما متاسفانه به همان صورت که از کودکی در مدارس بی مصرف مان یاد گرفته ایم، احساس می کنیم که همیشه یک نفر «شاگرد اول» وجود دارد که قرار است باقی افردا حاضر را به عنوان بی استعداد و تنبل معرفی کند. اما همانطور که پیش از این گفته شد، این دیدگاه دیگر جایگاهی در هیچ کجای دنیا ندارد و شاید تنها ما هستیم که به آن اصرار می ورزیم.

من با شناخت چند ساله‌ای که به عنوان یک شاگرد و هنرجو از «احمد نادعلیان» دارم، ایشان برای کار کردن نه نیاز به امثال من و نه به سایر دوستان ديگر دارند و شاید حرف‌های مطرح شده از سوی این هنرمند، نه در قالب یک روایت توصیفی بلکه باید به گونه‌ای علمی‌تر بیان می شد تا به جای اینکه دوستان جنوب در مقابل آن جبهه بگیرند، از آن استفاده می‌کردند. نخستین باری که «احمد نادعلیان» به عنوان یک هنرمند محیطی و استاد مدعو به جنوب سفر کردند، برای برگزاری جشنواره مجسمه های شنی دعوت شده بودند و به پیشنهاد ایشان این جشنواره تبدیل به جشنواره هنر محیطی می شود.

از این ماجرا نزدیک به سه سال می‌گذرد و امروز نه تنها در جنوب بلکه در برخي از شهرهای دیگر نيز، بعضي از دوستان ما که هر کدام به نحوی با این هنر آشنا شده اند، با خواندن یک کتاب تاریخ هنر( البته اگر خوانده باشند) خیلی زود جایگاه خود را گم می‌کنند. دوست من، هنرجو بودن هیچ منافاتی با مستقل بودن ندارد.

مورد دیگر این است که، هنگامی که دوست عزیزم «احمد کارگران» در مصاحبه‌ای که در آن خود را به عنوان یک هنرمند محیطی معرفی کرده و درباره این هنر و شکل گیری آن در دهه های 40 و 50 ميلادي صحبت می کنند، و به نظر من از یک سو بسیار خوب است و رشد این هنر در کشور را نشان می‌دهد. اما از سوی دیگر سوالات زیادی را هم مطرح می کند.

با اوصافی که «احمد کارگران» در مصاحبه درباره هنر محیطی صحبت کرده‌اند، اگر یک محقق یا یک انسان کنجکاو در جستجوهایش درباره هنر محیطی ایران به این مصاحبه برسد، نه تنها سردرگم می شود، بلکه به ریش همه ما می‌خندد. چرا که برخلاف آنچه شما می‌پندارید، ما از هم جدا نیستیم.

آقای کارگران در ادامه مصاحبه خود نیز در سوال این خبرنگار که از چگونگی ورود این جریان به هرمزگان و جزیره هرمز سوال می‌پرسند، از اشاره به رویداد نخست این گرایش از هنر معاصر در جزیره هرمز و با نیت آشکاری در سراسر مصاحبه ابا می‌ورزند. این سکوت  برای کسانی که دست کم هفته‌ای یک مصاحبه در زمینه هنر محیطی با روزنامه های مختلف داخل و خارج از کشور دارند مهم نیست. مهم برخورد دوست عزیزی مانند احمد کارگران، در قبال این جریان است. چرا که از او انتظار بیشتری می رود. حال دوست خوب من آقای مسلم زاده، چطور خود را کنار می کشید و می گویید: ... این سوال را قطعا هنرمندان بندری نباید پاسخ دهند.

نکته دیگر که بازهم من را متعجب می کند، این است که اگر من و دوستان من مخالفتی با ساخت «فرش خاکی خلیج فارس» داشتند، چرا به عنوان خبرنگار روزنامه ایران سه بارمطلب‌هایی را انتشار می‌دهم که مربوط به این اثر است. و شاید نزدیک به ده‌بار در همين راستا به محمد بانوج زنگ می‌زنم؟

اما مسئله دیگر که درباره فرش‌خاکی و رکوردشکنی آن مطرح می شود و شما را متعجب می‌کند. این است که، رکوردشکنی یا ثبت در کتاب گینس به همان اندازه که از لحاظ خبری در بخش هنر می‌تواند جذاب و خبرساز باشد، در بخش حرفه‌ای آن هیچ ارزشی ندارد. دلیل هم این است که ارزش یا شاخص‌های هنری مثل ورزش بدن‌سازی به اندازه و زور نیست، هر چند در هر دو مورد به نوبه خود، زیبایی مطرح است.  یک مورخ یا منتقد هنری بیشتر از اینکه به تعداد شهید منطقه، چند سالگی انقلاب ما، اسپانسر یا ابعاد آن اثر بیاندیشد، به ایده، مفهوم، ترکیب و کلیت کار نگاه می کند و اینکه شما با چه  اندیشه و رویکردی آن را انجام داده اید؟.

من یک سوال از تمامی دوستانی که مجری و طراح این اثر بودند، می پرسم، که می‌تواند به ادامه مطلب کمک کند. اگر در اجرای این اثر وجه هنری غالب است، چرا اندازه آن پیش از هر چیز دیگری مطرح می‌شود؟ مگر ایده، فرهنگ و اندیشه‌ای که در پس این اثر وجود دارد، خود نمی‌تواند پاسخگوی مخاطب آن باشد؟ دوست من، شما وقتی ابعاد و اسم یک اثر را پیش از اندیشه و پیشینه اثر مطرح کنید، اتفاقا مسئله‌ای که رخ می‌دهد این است که ابعاد و کمیت با خلاقیت و ابداع در نوع ارائه اثر، نه تنها آمیخته که غالب هم می‌شود.  

اما انحراف از قضیه هم از همین «ترترین‌ها» شروع می شود و با وضع موجود در کشور ما خدای نکرده اگر یکی از مسئولان برای بیلان کاری خود بخواهد رکورد شما را بشکند و مانند رکورد نقاشی دنیا که در تهران با بودجه یک میلیارد تومانی اجرا شد، یک افتضاح دیگر به بار بیاورد! آنوقت ما هم مسئولیم. 

در پایان این یادداشت که شاید تلخ‌ترین نوشته برای من بوده است، به خاطر تمام آنچه که ممکن است از سوی من و دوستانم موجب رنجش عزیزان و رفقای بندرشده باشد، عذرخواهی می‌کنم. همچنین به عنوان یکی از علاقه مندان به هنر محیطی و به بیان بهتر هنر معاصر ایران، از دوستان خوبم می‌خواهم که به جای بحث و نوشته‌های تاریخ مصرف دار، به بحث های جدی و با معناتر بپردازیم. هنگامی که صادقانه به ضعف‌های خودمان آگاهی داشته و به جهت رفع آن حرکت کنیم، نه بهانه‌ای به دیگرانی نا آشنا می‌دهیم و نه به محمل‌گویی می‌رسیم. ما اگر حریم و اندازه خود را بدانیم با کارهای‌مان به همدیگر کمک می کنیم.

محمود مکتبی

 ساير لينك‌ها: احمد نادعليان

سياورشن- ابوذر نوروزي‌نژاد

* برای آگاهی بیشتر نگاه کنید به: نوربرت لینتن-هنر مدرن- ترجمه علی رامین- نشر نی- چاپ دوم، 1383- صفحه 374   

«هنرمندی» با خاکستر مردگان!

 
 
 
 
یک جستجوی اینترنتی به راحتی نشان می‌دهد که هم اکنون هنرمندان بسیاری در آمریکا وجود دارند که اثر هنری خود را اختصاصاً از خاکستر باقی مانده از سوزاندن انسان یا سگ می‌سازند.

به گزارش شبکه ایران، چند سالی است استفاده از خاکستر مردگان برای خلق اثر هنری به یک شغل نه چندان کم درآمد در آمریکا تبدیل شده است.

تا به حال گزارش‌های مختلفی درباره استفاده از خاکستر مردگان برای ساختن مجسمه‌های کوچک، گوشواره و یا گردن‌بندی که ذرات معلق آن در شیشه‌ها دیده می شوند و... منتشر شده است.

بنابر گزارشی که اخیراً «فیلادلفیا اینکوایرر» در خصوص استفاده از خاکستر مردگان در نقاشی منتشر کرده‌است. تصویر کار شده می تواند منظره محبوب متوفی یا چهره آن‌ها باشد و یا هر چیزی که بازماندگان درخواست می‌کنند. «ناتیلا پومپیلیو» در ادامه گزارش خود می‌نویسد: «در نگاه نخست، این هم باید یک نقاشی مانند سایر نقاشی‌ها باشد: یک منظره، که اگر با دقت در آن نگاه کنی از میان فضای انبوه درختان، تصویری از یک دریاچه نمایان خواهد شد.»
«سارا هاپکینز» می گوید: این منظره تصویری از کارولینای شمالی ست که سابقا متعلق به خانواده‌اش بوده است. جایی که پدرش هر روز با یک نوشیدنی و سیگار به آنجا رفته و به انتظار شب می نشسته است.
اما این نقاشی با تمام سادگی خود در تصویر، یک نقاشی ویژه است چرا که مواد و شالوده خود را از خاکستر باقیمانده از سوزاندن جسد پدر هاپکینز گرفته است.

دو نمونه از آثار هنری(؟!) خلق شده از خاکستر مردگان


این نقاش درباره استفاده از خاکستر باقی مانده از جسد پدر خود برای نقاشی‌اش می گوید: «من احساس کردم که اینگونه یادگاری و یادآوری او بهتر از آن چیزی ست که پیش از این می اندیشیدم. این کار برای من یک نوع التیام بود.»
«میشائیل بوتلر» نیز دیگر هنرمند آمریکایی است که از باقیمانده خاکستر مردگان برای خلق اثر هنری خود و زندگی استفاده می کند. اما یک جستجوی سریع اینترنتی به ما نشان خواهد داد که هم اکنون هنرمندان بسیار گوناگونی وجود دارند که اثر هنری خود را اختصاصا از خاکستر باقی مانده از سوزاندن انسان ها یا سگ می سازند.
در همین راستا یکی از مشاوران یک آرامگاه بین المللی در آمریکا با اشاره به اینکه هیچ کس نمی خواهد فراموش شود، می‌گوید: انجمن دفن و سوزاندن مردگان کار تجاری خود را از 121 سال پیش در ویرجینیا آغاز کرد و هم اکنون چیزی نزدیک بر 790 هزار نفر، یعنی 33درصد از مردگان آمریکایی سوزانده می شوند. نکته جالب در این میان این است که درصد ذکر شده برای مردگانی که در آمریکا سوزانده می شوند همچنان رو به افزایش است و در 50 سال گذشته از رقم نزدیک به 4 تا 5 درصد مردگان به مقدار کنونی رسیده است و بسیاری از مردم آمریکا ترجیح می دهند پس از مرگ سوزانده شوند. علت‌ها هم متفاوت است بعضی این روش را نسبت به دفن کردن طبیعی‌تر عده‌ای محیط زیستی‌تر و افرادی هم ارزانتر می‌دانند.