فرش

 
 
carpet- newart group

این اثر اجرایی دیگر از مجموعه آثار «فرش» و کار گروهی بوده است که با حضور راحله زمردی‌نیا، تارا گودرزی، عاطه خاص، مهدی متولی در نوشهر اجرا کردیم. عکس بالا توسط راحله زمردی‌نیا گرفته شده است.

عکسهایی دیگر از فرش

carpet- newart group

carpet- newart group

carpet- newart group

خودکشی دسته جمعی برای مرگی مقبول

 
در حاشیه فروش آثار سهراب سپهری به «بونامز»
 
این مسئله امری بسیار محتمل خواهد بود که با ادامه روند فروش آثار معاصر ایرانی، در دهه‌های بعد باید برای دیدن آثار هنری ایرانی به کشورهای حاشیه خلیج فارس یا اروپا سفر کنیم و برای تحقیق و پژوهش از آنها اجازه بگیریم.
 

حراجی‌های مختلفی که امروز در سراسر جهان برای فروش آثار هنری برپا می‌شود رفته رفته به یکی از مسائل مهم در هنر معاصر تبدیل می‌شود که علاوه بر فروش آثار، محلی برای نمایش و ارائه آثار جدید و قدیمی است. از سوی دیگر این حراجی‌های بزرگ با هزینه‌های فراوانی که در این زمینه می‌کند، به نوعی جهت‌دهی به هنر کشورهای مختلف را بر عهده دارند که هر چند در نگاه نخست این امر چندان به چشم نمی‌آید اما به مرور زمان تاثیرات خود را به خوبی نشان می‌دهد. به طور مثال اگر به هنر معاصر چین یا دیگر کشورهای آسیایی و به خصوص خاورمیانه نگاهی بیاندازیم این تاثیرات هنر و فلسفه هنر غربی را به وضوح در می‌یابیم و این امر دست کم بدین معنی‌ست که جهانی شدن از این طریق نوعی خودفروشی به ناچار در راستای خواستی و نگاه غربی است.

نگاه منفی به جریان حراجی‌های خارجی در حوزه خاورمیانه و به خصوص هنر معاصر ایران، البته نمی‌تواند نگاهی درست باشد چراکه این اتفاق هم تاثیراتی منفی و هم مثبت دارد که هر چند در نهایت برآیندی سودآور برای ما نیست. نکته مثبت این حراجی‌ها راه یافتن آثار هنری ایرانی به جریان جهانی هنر معاصر است که می‌تواند به شناخت آثار و هنرمندان آنها کمک کند و همچنین با وجود قیمت‌های بسیار پایین(نسبت به آثار مشابه غربی) از لحاظ مادی نیز کمکی به این افراد باشد. این امر هنگامی تشدید می‌شود که بدانیم هیچ‌گونه توجه و هزینه خاصی به این بحث در داخل کشور اختصاص نمی‌یابد و مثلا برآیند فروش اکسپوهای داخلی به طور مثال در سال گذشته چیزی در حدود 257 میلیون و 300هزار تومانی بود و تنها 100 میلیون تومان از این فروش به صورت خصوصی صورت گرفته بود؛ از این میان نیز حدود 100 میلیون تومان از طرف دولت هزینه شده بود. یا مثال دیگر نمایشگاه‌ فروش گروه «هفت نگاه» که به صورت خصوصی و حضور هفت نگارخانه شکل گرفت و در نهایت به فروش‌های 200 و 300 میلیون تومان رسیده بود. اگر به هزینه‌های داخلی موسسه هنرهای تجسمی یا موزه هنرهای معاصر هم نگاهی بیاندازیم اختصاص بودجه 400 میلیونی برای خرید آثار داخلی و خارجی هم بیشتر به طنزی می‌ماند که البته واقعیت موجود است و حتا با بهترین مدیریت‌ها هم نمی‌تواند هیچ تاثیری را داشته باشد.

با توجه به آنچه که گفته شد، روند گرایش به سوی این حراجی‌ها برای هنرمندان ایرانی بسیار قابل هضم و طبیعی خواهد بود، چراکه از هیچ لحاظ (چه مادی و چه معنوی) حمایت نمی‌شوند. اما این مسئله نکات منفی را هم در پیش خواهد داشت.

روز پیش خبری مبنی بر اعلام قيمت‌هاي پايه آثار هنري حراج خاورميانه و جنوب آسياي «بونامز» براي مهرماه سال‌جاري در خبرگزاری‌های مختلف انتشار یافت كه در آن اثري بدون عنوان از «سهراب سپهري» به‌عنوان گران‌ترين اثر اين حراجي قيمت‌گذاري شده بود. بنابر این خبر خانه حراج «بونامز» چهارمين حراج خاورميانه و جنوب آسياي خود را با شرکت آثاري از هنرمندان ايران، جهان عرب، هند و پاکستان از ‌١٢ اکتبر ‌٢٠٠٩ - ‌٢٠ مهرماه- در هتل «رويال ميراژ» دبي برپا مي‌کندکه در آن آثار هنرمندان مطرح ايراني همچون «سهراب سپهري»، «سيدمحمد احصايي»، «پرويز تناولي»، «حسين زنده‌رودي»، «فرامرز پيلارام»، «مسعود عربشاهي»، «مارکو گريگوريان»، «سيراک ملکونيان»، «محسن وزيري‌مقدم»، «کوروش شيشه‌گران»، «ابوالقاسم سعيدي»، «شيرين نشاط»، «غلامحسين نامي» و... در کنار آثار هنرمندان مطرح جهان عرب نظير «عبدالرحمان جغتاي»، «لعاي خيالي»، «پل گريگوسيان» و «سيف وانلي» عرضه خواهد شد. همچنين در اين حراج، آثاري متعلق به دو هنرمند ايراني يعني زنده‌ياد «مارکو گريگوريان» و «سيراک ملکونيان» از مجموعه‌هاي خصوصي آمريکا چکش خواهد خورد.

اینکه اثری از سهراب سپهری گرانترین اثر حراجی بونامز در خاورمیانه است از سویی خوشایند است اما از سوی دیگر فروختن این آثار که هنرمندان آنها دیگر در میان ما نیستند و تعدادی محدود از آثار آنها باقی مانده، آن هم به قیمت‌های بسیار اندک (‌١٢٠ تا ‌١٤٠ هزار دلار برای اثر سهراب سپهری) فروختن و خارج کردن گنجینه‌ای‌ست که بعدها برای دیدن هر کدام از این آثار ایرانی در گالری‌ها و موزه‌های امارات یا اروپا و امریکا باید هزینه‌های گزافی را پرداخت. همانطور که برگرداندن آنها به ایران و گردآوری مجموعه‌ای از آثار هنری دوره معاصر نقاشان و مجسمه‎‌سازان یا عکاسان، هزینه‌های زیادی را بر ما تحمیل خواهد کرد که البته این خوش‌بینانه‌ترین حالت است که احساس کنیم دغدغه‌ای برای ایجاد یک چنین موزه و محلی برای گردآوری مجموعه آثار معاصر ایرانی در داخل کشور وجود دارد. این مسئله امری بسیار محتمل خواهد بود که با ادامه این روند در دهه‌های بعد باید برای دیدن آثار هنری ایرانی به کشورهای حاشیه خلیج فارس یا اروپا سفر کنیم و برای تحقیق و پژوهش از آنها اجازه بگیریم؛ البته شاید هم منتظر بمانیم تا به مانند کتاب‌های بسیاری که درباره تاریخ نگارگری و نقاشی‌های ایرانی در خارج از کشور چاپ و منتشر شده است و ما هم با لطف فراوان آن را ترجمه کرده‌ایم، در این حوزه نیز از این نوشته‌ها و گردآوری مجموعه‌ها در کشورهای دیگر بی نصیب نمانیم.

نکته دیگر که شاید به همین اندازه دارای اهمیت باشد، تاثیری است که این حراجی‌ها و مراکز خرید آثار هنری خارجی بر روند هنری معاصر ما می‌گذارد. آنچه که خواست این مراکز و فروش‌های بزرگ است جریانی را در داخل پدید می‌آورد و شاید هم آورده است که آثار هنری را به سمیت سوق می‌دهد که خواست آنها بوده و به راحتی می‌تواند تغییر کند. یا در نگارخانه‌های مختلف نیز این پسند و نگاه زمانی غالب می‌شود که به فروش آثار اهیمت داده شود. به طور مثال یک هنرمند جوان ایرانی می‌داند که برای فروش آثار خود اگر نگاهی سیاسی به مسائل داشته باشد، می‌تواند مورد استقبال قرار گیرد و فروش خوبی داشته باشد؛ حتا بدون داشتن دغدغه سیاسی یا اجتماعی. یا پیرو فلان سبک یا نگاه هنری رایج در نیویورک یا لندن بودن، با آنکه آثار دست دومی را در پی دارد، برای یک هنرمند می‌تواند موفقیت آمیز باشد تا خود را به راحتی در داخل از کشور مطرح کند. اما این روند چه هویت و ماهیتی را برای هنر ما ایجاد خواهد کرد و چه سمت و سویی به آن خواهد داد، سوالی‌ست که هرچند شاید جواب قاطعی برای آن وجود نداشته باشد اما با روند حال حاظر و میزان توجه مسئولان مربوطه، به همین شکل پیش خواهد رفت.

ما چطور می‌توانیم انتظار داشته باشیم که با بودجه 400 میلیونی برای به روز کردن موزه و حمایت از هنرمندان داخلی قدمی برداشته شود، در حالی که قیمت آثار هنری ارزشمند خارجی به میلیون دلار در این حراجی‌ها چکش می‌خورد و حتا ما نمی‌توانیم انتظار خرید آثار داخلی را نیز داشته باشیم. بودجه و میزان حمایت از هنرهای تجسمی در کشور آنقدر پایین است که شاید در حالت کلی به چشم نیاید و تاثیری هم نخواهد داشت و تا بدین حالت باقی بماند، باید به حراجی‌های بونامز و بورس شدن در کالج‌های نیویورک و لندن دلخوش کنیم تا شاید دست کم توانایی کار در زمینه هنر را پیدا کنیم و هنری را خلق کنیم که هنری سرگردان و آشفته میان خواسته‌ها و سلیقه خودمان و پسند و پول سفارش دهندگان خارجی‌ست. حالتی که برای این حضور در عرصه جهانی می‌توان متصور شد، نوعی خودکشی دسته جمعی برای مرگی مقبول است، مرگ در سرزمینی دیگر.

ستارگان زمین

 
mahmoud maktabi
 
 

آیا غرب هنر خاورمیانه را استعمار می‌کند؟

 
آنچه هیچ کس به آن نیازی ندارد «هنر زیبا» سبک غربی با تزیینات شرق‌مآبانه است. این امر استعمارگری غم انگیز هنر منطقه خواهد بود.

حمید سوری: هنر خاورمیانه و ایران در سال‌های اخیر به گونه شگفت انگیزی در سطح بین المللی مطرح شده است. برای استفاده از این موقعیت و یا برای دور ماندن از تاثیرات مخرب آن، واکاوی، چرایی و چگونگی بروز این پدیده یکی از مبرم‌ترین نیازهای امروز هنر معاصر ایران است. اگر چه در این زمینه تحلیل نهایی را باید اندیشمندان بومی ارائه کنند اما تا آن زمان نوشته‌هایی مانند مقاله زیر نکات بسیار سودمندی در بر دارد که بدون تردید به کار می آید. متن زیر را خانم آنا سامرز کاکس در The Art Newspaper نوشته است.

آیا هنر خاورمیانه را استعمار می‌کنیم؟

هیچکس به «هنر زیبا» به سبک غربی با تزیینات شرق‌مآبانه نیازی ندارد.

هنر خاورمیانه در حال برآمدن است. امسال در دوسالانه ونیز بیش از هر زمان دیگری شاهد حضور نمایندگان کشورهای بیشتری هستیم. اکنون هنر خاورمیانه در نیویورک و لندن و مهمتر از همه در خود خاورمیانه دیده می‌شود. هنرهای تجسمی به جای عقب ماندن از شعر و موسیقی، حداقل برای نخبگان جهان وطن، در حال تبدیل شدن به مسئله‌ای داغ است.

براستی چه کسی تعیین می‌کند که هنر چه باید باشد؟ چه کسی در این جاده سریع سوار خواهد شد؟ منتقدین و برگزارکنندگان نمایشگاه‌ها، حراجی‌ها و دلالان، بنیادها و موزه‌ها همه این‌ها بخشی از این بازی‌اند. از آن جایی که هنر خاورمیانه گیاهی شکننده است، چیزهای زیادی در معرض خطر است و این هنر می‌تواند به راحتی در یک جهت یا جهت دیگر توسط افراد خارج از آنجا آموزش داده شود. چرا خارج از آن؟ چون هنوز نهادهای غربی و سرمایه غربی هر دو به هنر معاصر جهان اعتبار می‌بخشند. پرداخت شدن کمک هزینه از بنیاد فورد یا برگزاری نمایشگاهی در نیومیوزیوم در نیویورک، منجر به تغییری جدی در حرفه هنرمند می‌شود.

غرب تا اندازه زیادی آوانگارد چین را در سال‌های اخیر با انتخاب‌هایی که برای موزه‌هایش انجام داد و بازاریابی برای هنری که با مفهوم چیستی آوانگاردش مناسب می‌یافت تعریف کرده است. اما پس از چندی حباب این هنر در دو سه سال اخیر ترکید و تاثیر سوئی بر هنرمندانی گذاشت که تولید آثارشان از فرمول تعیین شده غربی برای بازار تبعیت می‌کرد.

ادامه نوشته

نمایشگاه «جهانی شدن و نیروی انسانی مهاجر» برپا می‌شود

 
 
 
تصویری از مسائل اجتماعی آسیا در اروپا
 
این نمایشگاه نمایی تراژیک از زندگی انسان معاصر را به نمایش می‌گذارد که در گیر و دار جهانی شدن بسیاری از مسائل اجتماعی را نادیده می‌گیرد.

به گزارش شبکه ایران به نقل از آرت دیلی موسسه اینیوا نمایشگاهی از آثار هارشا و چن چیه‌ژن را در محل ری‌وینگتون برپا خواهد کرد. این نمایشگاه با عنوان «جهانی شدن و نیروی انسانی مهاجر» در فصل پاییز برگزار خواهد شد.

ملیت‌ها عنوان چیدمان بزرگ هنرمند هندی، هارشا است که برای نخستین بار در اروپا و ری‌وینگتون به نمایش گذاشته خواهد شد. 192 چرخ خیاطی در این چیدمان به وسیله پارچه‌هایی نقاشی شده به وسیله دست، پوشانده شده‌اند و هر کدام از این پارچه‌های نقاشی (که بر روی هر کدام از آنها پرچم یک کشور نقش شده) نماینده یکی از کشورهایی است که سازمان ملل را می‌سازند.

هارشا هنرمندی است که شناخت و حساسیت بالایی نسبت به حالت و وضعیت انسان معاصر، طراحی جزئیاتی از سنت‌های فرهنگی در هند و سایر موضوعاتی که زندگی ما را می‌سازند، دارد. او در این اثر نمایی تراژیک از زندگی انسان معاصر را به نمایش می‌گذارد. او خود در باره اثرش می‌گوید: «ایده اولیه این اثر نخستین بار پس از بازدید من از یک کارگاه کوچک پارچه‌بافی شکل گرفت که این هم نمونه‌ای از واقعیت تقلاهای انسان در زندگی بود که من شخصا آن را تجربه کرده بودم. سیستم‌های موروثی حکومتی و استثمار امروزه یک بخش از سفارشات اقتصاد جهانی است.»

این هنرمند نمایی از جهانی را خلق کرده است که بوسیله پرچم‌ها از یکدیگر جداشده‌‌اند. وی برای این منظور از نخ‌هایی نازک استفاده کرده که چرخ‌های خیاطی را به یکدیگر متصل می‌کنند. این اثر هارشا برای نخستین بار در دوسالانه بین‌المللی شارجه (2009) به اجرا درآمده و در همان دوسالانه تحسین بسیاری را برانگیخت.. هارشا متولد میسوره هند است و لیسانس نقاشی خود را از همین شهر کسب کرده است.

اما هنرمند تایوانی، چین چیه‌ژن در فیلمی که از یک کارخانه پارچه‌بافی ساخته، بر روی گروهی از کارگران پارچه‌باف متمرکز شده است که به عنوان کارگران ارزان قیمت از کشورهای بیگانه استخدام شده‌اند. این فیلم نخستین بار در لندن به نمایش درآمده است. این هنرمند در سال 2003 از این کارگران دعوت می‌کند تا به کارخانه لیان‌فو که 7 سال پیش تعطیل شده بود بیایند. این کارگران کسانی هستد که توسط صاحبان این کارخانه بازنشست شده بودند.

چن چیه‌ژن در ابن‌باره می‌گوید: در تمام جهان، بسیاری از کارگران تجربه‌های مشابهی درباره مهاجرت کردن یا مهاجرت نکردن دارند. کارخانه‌های بزرگ دائما برای یافتن کارگران ارزان قیمت مکان خود را عوض می‌کنند و در این میان کارگران هستند که مردد می‌مانند.

مسخ فیروزه‌ ایرانی در مجسمه‌های لعاب‌دار

 
 
 گزارشی از نمایشگاه جدید نگارخانه آران
نمایشگاه‌هایی از جنس «ریسک در رنگ» که در نگارخانه آران تهران برپاست، همگی یک ویژگی مشترک دارند و آن هم تبادل فرهنگی و اجتماعی میان چند کشور مختلف است که به موجب آن می‌توان فرهنگ و نگاه‌های متفاوتی را در کنار یکدیگر تجربه کنیم.

نمایشگاه «ریسک در رنگ» به واقع بخشی از پروژه‌ای بزرگ‌تر است که توسط مرکز کارهای سرامیکی اروپا (ekwc) برنامه‌ریزی و اجرا شده است. این برنامه به واقع پروژه‌های سالیانه‌ای متمرکز بر کارهای سرامیکی بوده است که پس از مشارکت با کشورهایی همچون چین، سنگال، مراکش و برزیل نوبت به کشور ایران به عنوان یکی از مراکز کهن سنت سرامیک و معماری می‌رسد. در همین راستا یک گروه از هنرمندان ایرانی که توسط هلا برنت انتخاب شده‌اند، در یک مشارکت سه ماه و  اقامت برای این برنامه در هلند به اجرای آثاری سرامیکی می‌پردازند که نمونه‌هایی از این کارها در نگارخانه آران به نمایش درآمده است.

نکته‌ای که در انتخاب این هنرمندان ایرانی و ارائه آثار نهایی آنها وجود دارد این است که بیشتر این هنرمندان نقاش هستند ولی آثار نهایی خود را به صورت حجم ارائه داده‌اند. این مسئله در این آثار هنگامی به چشم می‌آید که به رنگ و نوع ارائه آنها توجه کنیم. به طور مثال هنگامی که به کارهای شنتیا ذاکرعاملی نگاه می‌کنیم، به درستی درمی‌یابیم که رنگ نقشی مهم را در این کارها ایفا می‌کند و حجم‌های ناپیوسته و تکه‌های رنگی سرامیکی اثر نهایی را بیشتر به یک چیدمان سرامیکی تبدیل کرده است تا مجسمه‌هایی لعاب‌دار. همه این موارد موجب می‌شود که تا این آثار به گونه‌ای به چشم آید که انگار نقاشی‌هایی را تبدیل به حجم کرده باشیم.

موضوعیت کارهای ذاکرعاملی نیز بیشتر سمت و سویی اجتماعی دارد تا به طور مثال یک موتورسوار یا یک آدم‌کش را به صورت حجم ارائه دهد. نکته دیگری که در کارهای این هنرمند به چشم می‌آید و می‌توان به مسائل قبل نیز مربوط دانست، استفاده از کیفیت «حضور زمان» در اثر هنری است که به اثر حسی از ثبت یک لحظه را می‌دهد و به طور مثال در نشان دادن حالت حرکت در موتور سوار و نشان دادن دود موتور و نور آن به صورت حجمی آویخته است. این مورد همچنین تاکیدی دیگر بر نگاه نقاشانه ای هنرمند در ارائه یک اثر مجسمه است.

مریم امینی دیگر هنرمندی است که در این نمایشگاه حضور دارد و کارهای او به نسبت سایرین به نوعی رمزآلود و پیچیده‌تر است. دو چیدمانی که او ارائه داده است با نام «پرو چند لباس برای بسته‌بندی 3عاشق» عناصر مختلفی همچون زبان، پا، ترازو، آدمک‌هایی در پیله، تخته و تاس یا یک جهبه بزرگ پستی را شامل می‌شود که در نگاه نخست نمی‌توان رابطه این عناصر با یکدیگر را دریافت. اما این دنیای عجیب و غریب هم به طور کامل برآمده از یک فضای نقاشی است که در تبدیل به حجم شدن دچار نوعی مسخ شده‌اند. دنیای احساسی این هنرمند و زنانگی موجود در این آثار می‌توان به نوعی از میان رنگ‌ها و روابط میان تکه‌های سرامیکی دریافت.

غیرقابل مشاهده، قابل لمس عنوان کاری از مسعود موسوی‌زاده است که با گل لعاب مات کار شده است و یک بارکد را به نمایش می‌گذارد. این هنرمند برخلاف چند هنرمند دیگر حاظر در این پروژه یک معمار است و در اثر دیگر خود که یک انسان را در جلوی یک دیواه بزرگ به نمایش گذاشته است این نگاه معمارانه را نمایان می‌سازد. اثر اول این هنرمند نیز با آنکه چندان رابطه با مورد دوم ندارد اما از نوعی دقت و باریک بینی خاص برمی‌آید که البته در موضوع چندان نو و جذاب نیست.

ویژگی مشترکی که در کار چند تن از این هنرمندان به چشم می‌آید، توجه خاص آنها به پیکره‌های انسانی است، البته انسان به غیر از چند مورد خاص در تمامی آثار این نمایشگاه حضور دارد اما در کارهایی مانند آثار فریبا قدیانی یا هلا برنت این نگاه به صورت موضوع اصلی در می‌آید. مجسمه‌های قدیانی زن‌هایی ایستاده با نوعی پرداخت نه چندان ظریف هستند که بیشتر ما را به یاد مجسمه‌های مادر زمین در دوره‌های کهن می‌اندازد. کار دیگر این هنرمند نیز دیواره‌های کوچک و دوجداره‌ای است که از برخی نقاط به یکدیگر متصل شده‌اند و اگر بخواهیم از لحاظ فرم آنها را بررسی کنیم باید به نمونه‌ آثار جرج سرا برگردیم.

کارهای هلا برنت نیز به عنوان مسئول انتخاب هنرمندان این پروژه و هنرمندی غیر ایرانی در این نمایشگاه، به نوعی جالب به نظر می‌رسد.کارهای پرتعداد این هنرمند در نمایشگاه «ریسک در رنگ» از تنوعی خاص خود بهره می‌برد تا سرهای انسانی را بر روی یک صفحه سرامیکی به نمایش بگذارد. این سرهای انسانی گاه کوچک و گاه بزرگتر در حالتی بر روی این صفحه‌های سرامیکی قرار گرفته‌اند که انگار بازمانده‌ای از پیکره ذوب شده انسان‌هایی هستند که فقط سر آنها باقی مانده است. این نگاه هنگامی تشدید می‌شود که سرهای بزرگ انسانی را در همین مجموعه به صورت نیمه ذوب شده می‌یابیم و رنگ‌های شره کرده نارنجی بر این حجم‌ها این حس را تشدید می‌کند.

یکی از کارهای زیبا و جالب این نمایشگاه نیز سه خمره بزرگ فیروزه‌ای رنگ است که فضایی کاملا ایرانی را در ذهن مخاطب می‌سازند. این خمره‌های بزرگ با آنکه از فرم‌های طبیعی خود خارج شده‌اند اما غیرکاربردی بودن آنها چیزی از حس آنها نکاسته و نوشته‌های ریز عربی آمده بر روی آنها به نوعی وجهی تزئینی را برای این کارها بوجود آورده است.

ستارگان زمین

 

نکته‌ای که باید به این اثر اظافه کنم و تا به امروز یادم رفته این است که عکس ارائه شده از راحله زمردی‌نیا می‌باشد و شاید به دلیل آنکه بیشتر عکس‌هایی که در وبلاگ من از کارهای هنر محیطی ارائه می‌شود توسط راحله زمردی‌نیا گرفته شده، گاهی اوقات آوردن نام عکاس را فراموش می‌کنم که عادت بسیار بدی است!. نکته دیگر، با آنکه این کار هم در همان مجموعه ستارگان زمین می‌گنجد و در همان راستا کار شده اما انتخاب حالت محو برای این عکس از سوی عکاس بوده است.

فرش سبز

 
 
 
 

خیمه‌شب‌بازی با آدم‌های مسخ‌شده

 
 
 
نگاهی به نمایشگاه جدید نگارخانه اعتماد
این نقاشی‌ها پر از آدم‌هایی‌ست که چهره‌های سفید و گچی آنها با چشم‌هایی تاکید شده که به تو خالی بودن می‌زنند، وضعیت متفاوت و نابه‌هنجاری از انسان‌ را به نمایش می‌گذارد.

چند هفته پیش دو نمایشگاه نقاشی در نگارخانه‌های لاله و دی تهران برپا شده بود که یک وجه مشترک در تمامی آثار آنها دیده می‌شد، تمرکز بر انسان در فضای مشوش و شلوغ نقاشی. آن موقع گزارش مفصلی از نمایشگاه‌های مورد نظر نوشتم اما متاسفانه عکس‌های مربوط به آثار به دستم نرسید و با ارجاعاتی که در متن به تصویرها داده شده بود، کار ناقص ماند. جمعه هفته پیش نگارخانه اعتماد در افتتاح نمایشگاه جدید خود کارهایی از منصور طبیب‌زاده و گلنار طبیب‌زاده را به نمایش گذاشته بود که سوای از مجسمه‌های منصور طبیب‌زاده، نقاشی‌های گلنار طبیب‌زاده تا اندازه‌ای همان ویژگی‌هایی را که برای آثار دو نمایشگاه ذکر شده گفته شد را، به نمایش می‌گذاشت.

این آثار که نمونه‌هایی از آنها را در این گزارش مشاهده می‌کنید باعث شد تا بار دیگر این سوال برایم مطرح شود که چرا آثار هنرمندان و خصوصا نقاشان جوان ما تا این اندازه به سمت نوعی بیانگرایی تند و تیز رفته است و غالب این آثار خالی از آرامش به سوی نمایش انسان‌هایی مسخ شده می‌روند. آنچه که در بسیاری از این دست آثار که نمونه‌های فراوانی را برای آن در نمایشگاه‌های اخیر می‌توان برشمرد، فضایی شلوغ و درهم و برهم است که از حضور انسان‌های مختلفی در حالات و رفتارهایی نه چندان مرتبط با یکدیگر شکل گرفته. نقاشی‌هایی که خطوط طراحی مشخص یا باقی مانده از زیرکار، رنگ‌های تند و گرم و رها کردن بخش‌هایی از کار در یک ترکیب‌بندی پیچیده را می‌توان به عنوان مشخص‌های معمول آنها بیان کرد.

اما اگر به کارهای گلناز طبیب‌زاده بازگردیم و نگاهی به این آثار بیاندازیم، به فضایی نه چندان دور از آنچه گفته شد خواهیم رسید. نقاشی‌های طبیب‌زاده نیز پر از آدم‌هایی‌ست که چهره‌های سفید و گچی آنها با چشم‌هایی تاکید شده که به تو خالی بودن می‌زنند، وضعیت متفاوت و نابه‌هنجاری از انسان‌ را به نمایش می‌گذارد. گلنار طبیب‌زاده در این نقاشی‌ها با آنکه در انتخاب رنگ و فرم به خصوص در پوشش آدم‌ها تا اندازه‌ای نیشخندی به حالات و رفتار آنها دارد و خود را به طبیعت آشنا و پیرامون نزدیک می‌کند اما به واقع فضایی وهم‌آلود را تصویر می‌کند که انگار محیط اطراف ما را در برگرفته است، این مورد را نیز در نحوه ارائه متفاوت برخی نقاشی‌ها و تکرار عنصر دیوار در بسیاری از آنها می‌توان مشاهده نمود.

«جشن عروسک خیمه‌شب‌بازی»

در یکی از این آثار با نام «جشن عروسک خیمه‌شب‌بازی» دو فرد با نگاهی از بالا تصویر شده‌اند که در دست یکی از آنها چوب عروسک‌گردان به چشم می‌خورد و در هر دو مورد چهره‌ها با نقاب و کلاه به صورت خیره و روبرو به سوی مخاطب تصویر شده‌اند. چشم‌ها در این نقاشی نیز به مانند سایر آثار طبیب‌زاده در حالت خاصی کشیده شده‌اند، تا این عنصر مهم که از قدیم نیز به عنوان راه ورودی به درون یک انسان مطرح بوده ما را با وضعیت این انسان‌ها آشنا کند. چشم در برخی دیگر از نقاشی‌های طبیب‌زاده نمایانگر انسان‌هایی مریض است و رنگ‌هایی مانند بنفش و آبی در دور چشم این مساله را تشدید می‌کند.

در کار دیگری با نام «مریم مقدس» که به حالت سیاه و سفید خلق شده، مریم به حالت عریان جایگزین فیگور همیشگی مسیح در نقاشی‌ها شده است. نقاشی دیگر، کاری با نام شایعات است که انسان‌ها را حریصانه برای شنیدن یک شایعه تصویر کرده است. تصویری که آدم‌هایش اگر نگوییم کثیف اما خبیثانه نقاشی شده‌اند. نکته جالب دیگر این کارها فروش خوب در روز افتتاحیه بود.