این مصاحبه چند روز پیش در شبکه ایران انجام گرفته بود که مطلب را به طور کامل در اینجا و به نقل از این سایت آورده ام.
 
 
نگاهی به عکاسی از رسانه های جدید در گفت و گو با راحله زمردی نیا
چیزی که می توانم به جرأت بگویم این است که برای ثبت یک اثر هنرجدید شناخت عکاس از هنرمند و ایده او و همچنین مکان و زمان اجرا بسیار مهم است. این که یک عکاس بخواهد در یک مدت زمان کوتاه عکاسی از آثار محیطی و در کل هنر جدید امروز را بیاموزد، اصلا به نتیجه خوبی نمی رسد.

 هنر جدید در ایران هنری نوپا اما پویا و در حال شکل گیری است و در چند ساله اخیر با وجود خصوصی بودن در برگزاری جشنواره ها و نشست ها بسیار موفق تر از بسیاری از هنرهای رسمی کشورمان نشان داده است. "راحله زمردی نیا" از عکاسان با سابقه در این زمینه است که در چند سال گذشته به طور جدی به عکاسی از این هنر و رسانه های جدید پرداخته است. در این بخش از مصاحبه بیشتر به بحث از هنرهای جدید و به تعبیر درست تر هنرهای معاصر در ایران و نقش عکاسی در ثبت و ارائه این هنر پرداخته  شده است.

 

                                        

 خانم زمردی نیا، از خودتان شروع می کنیم و اینکه چگونه عکاسی را آغاز کردید؟
هر کودکی ابتدا با دنیای بیرون از طریق خانواده اش آشنا می شود که من هم از این قاعده مستثنی نبوده ام. پدرم با وجود شغل آزاد و بازاری به هنر و به خصوص عکاسی علاقه خاصی داشت. پدرم دوربین های زیادی خریده بود و من از سن 14-13سالگی با دوربین پدرم عکاسی می کردم ولی در حد عکس های خانوادگی و سفرهایی که می رفتیم. من در هنرستان رشته گرافیک خواندم و در این رشته درس عکاسی داشتیم. از همان زمان به این رشته علاقه پیدا کردم، از آنجایی که ذاتاً آدم عجولی هستم سریع ترین روش برای رسیدن به اهدافم را عکاسی یافتم.
 با توجه به اینکه در این چند ساله اخیر به طور حرفه ای وارد حوزه عکاسی از هنر معاصر و به تعبیر بومی ما هنر جدید شده اید، عکاسی از این هنر را نسبت به کارهای پیشین تان چطور می بینید؟
در این سالهای اخیر آشنایی من با هنر معاصر جهان، دید تازه ای به کارهایم داد. البته پیش تر هم ایده هایی متفاوت تر از یک عکس صرف داشتم امّا بخاطر نبود شناخت کافی در این زمینه بیشتر در شاخه های عکاسی طبیعت، معماری، پرتره و حتی گاهی مستند کار می کردم. شاخه هایی که در دانشگاه بیشتر به آنها پرداخته می شد. شروع آشنایی من با هنر جدید در دوره کارشناسی ارشد بود. از زمان آشنایی با هنر محیطی توسط آقای دکتر نادعلیان به عکاسی از این هنر پرداختم و باید بگویم که تاثیر زیادی بر نوع نگاه من داشت تا حدی که می توانم بگویم هنر جدید را بهترین رسانه برای بیان ایده هایم یافتم.

 فکر می کنید نبود شناخت کافی از کجا نشات می گیرد؟ ما در معرفی این هنر نقص داشته ایم یا اینکه منابع و مرجع در این زمینه به حد کافی وجود ندارد؟
هر دو عامل موجب این نقص هستند. ما از نظر پژوهش و تحقیق و به طور کلی تئوری بسیار ضعیف هستیم و منابع مرجع درباره این هنر بسیار کم داریم. با توجه به این امر که این هنر، هنری غربی است، مطالب به زبان انگلیسی زیاد است حتی در اینترنت. اما نبود تسلط کافی بر زبان های خارجی میان هنرمندان ما از یک سو موجب این کمبود می شود و از سوی دیگر نبود منتقد برای بحث و بررسی آثار داخلی و خارجی در این زمینه خیلی تاثیرگذار است. اگر از پژوهش در این زمینه حمایت کافی می شد در جریان ثبت این هنر در کشورمان بسیار موفق می شدیم. این هنر در کشور ما بصورت بومی کار می شود و بسیار جوان است و جوانان زیادی در این عرصه مشغول به فعالیت هستند ولی تا حمایت از طرف ارگان بزرگی چون دانشگاه صورت نگیرد، باید به تک هنرمندان موفق و با استعدادمان دلخوش باشیم. از طرفی دیگر بسیاری از کتابهای هنری مربوط به این رشته به دلیل داشتن بعضی از تصاویر اجازه ارائه و فروش در نمایشگاه کتاب را نمی یابند.
شما که به طور تخصصی در این زمینه(هنر جدید) کار می کنید چه تفاوت هایی میان عکاسی از کارهای چیدمان، هنر محیطی، هنر اجرا .... و به طور مثال عکاسی از معماری یا چهره می بینید؟
تا حد زیادی می توانم بگویم که در تمام شاخه های هنری که نام بردید در عین متفاوت بودن شباهت هایی وجود دارد مثلا در عکاسی معماری احتیاج به یک چیدمان و نگاه خاص است تا از عکس های تکراری پرهیز شود. در یک کار چیدمان هم باید از محیطی ساخته شده تصویری گرفت که برای بیننده جذاب باشد و در عین حال ایده و مفهوم هنرمند را نیز بیان کند.
امّا تفاوتی که در این میان وجود دارد، در عکاسی از آثار هنرمندان هنر محیطی ایده اصلی برای خود هنرمند است ولی با زاویه دید متفاوت یک عکاس گاهی مفهوم و معنای اثر متفاوت می شود و این دخالت عکاس در کار است. در عکاسی پرتره و یا معماری که به سفارش مشتری است کمتر می توان اعمال سلیقه کرد ولی در عکاسی از آثار هنرجدید با مشورت با هنرمندان، کار  به نوعی با تشریک مساعی انجام می شود.

                      
                      
                        

 
بسیاری از هنرهای معاصر هنرهای میرایی هستند و آنچه از آنها باقی می ماند عکس و فیلم هایی است که گرفته می شود؛ به نظر شما این امر تا چه اندازه موجب تخصصی شدن ثبت این هنرها می شود؟
به نظر من این نکته بسیار اهمیت دارد. چه بسا هنرمندانی که آثار بسیار جذاب و یا پرزحمتی خلق می کنند ولی بعلت میرا بودنشان اگر عکسی گرفته نشود تمام زحمات آنها از بین می رود. البته این یک قانون نیست که هنرمند فقط باید از آثارش تصویر داشته باشد، شاید یک هنرمند فقط برای خودش به خلق اثر بپردازد امّا به نظر من برای ارائه آن در یک فضای هنری داشتن تصویر ضروری است. در روند ارائه آثار هنری معاصر، بسیاری از آثار به همان دلیلی که گفتید ارائه نهایی شان به صورت عکس و فیلم است. همچنین بعضی از هنرمندان خودشان از کارهایشان عکاسی می کنند و لزوما حضور یک عکاس اجباری نیست.
در ضمن به نظرم هنگامی که برای خلق یک اثر که از پیش برای آن اندیشیده ایم، هنگام اجرای آن نیاز به ثبت به وسیله یک دوربین را احساس می کنیم، تخصصی شدن معنا می یابد. چرا که هنرمند به این باور رسیده است که برای ارائه نهایی اثر خود تنها عکس و فیلم می تواند نتیجه بخش باشد. سپس باید به مکان و زمان و زاویه دید آن توجه کند و برای این کار نیاز به تحقیقات دارد. پس می شود گفت که تخصصی است.
در روند ثبت یک اثر گاه عکس گویاتر از اجرای یک اثر می شود، شما در این روند رابطه عکاس و هنرمند نخست که اجرا کننده اثر است را چطور می بینید؟
پیش تر هم اشاره کردم که به نظرم عکاسی از بسیاری از رسانه های جدید یک کار مشترک به حساب می آید. ایده اصلی از هنرمند است ولی عکاس می تواند نقش بسیاری در ثبت آن داشته باشد. البته این گفته که درتمامی موارد میان عکاس و هنرمند دیگر می توان به یک نتیجه مشترک رسید صدق نمی کند و گاهی هنرمند همه چیز را از پیش تعیین شده دارد و فقط مثل یک عکاسی تبلیغاتی سفارش کار می دهد. البته نحوه عکاسی من در این چند ساله در ایران و بخصوص در کار با گروه مان به گونه ای دیگر بوده  و ایده و نظر من نقش مهمی در ارائه اثر داشته است. حتی در بعضی موارد پس از صحبت با هنرمند مفهوم کار عوض می شود که البته این باز هم بستگی به تصمیم خود او دارد. چیزی که می توانم به جرأت بگویم این است که برای ثبت یک اثر هنرجدید شناخت عکاس از هنرمند و ایده او و همچنین مکان و زمان اجرا بسیار مهم است. این که یک عکاس بخواهد در یک مدت زمان کوتاه عکاسی از آثار محیطی و در کل هنر جدید امروز را بیاموزد، اصلا به نتیجه خوبی نمی رسد. ممکن است عکاس به دلیل دید خاص خود بتواند تصاویر جذابی از کار ارائه دهد ولی بسیاری از این عکس ها گویای مفهوم و منظور اثر هنرمند نخواهد بود.
اوضاع عکاسی معاصر ایران را چگونه می بینید؟ به خصوص در بخش زنان عکاسی که در این چند ساله به این هنر پرداخته اند؟
ما از نظر پژوهش بسیار ضعیف هستیم  و هنوز خیلی باید در این زمینه کار کنیم. به نظرم گرایشهای جدید در عکاسی معاصر ایران نسبت به 10 سال گذشته در کشورمان با توجه به فارغ التحصیلان رشته عکاسی، رشد بسیار خوبی داشته است. اگرچه اطلاعات در این بخش (معاصر) به اندازه کافی نیست امّا اینترنت جبران بسیاری از این کمبودها را می کند. در مورد عکس های ارائه شده در این چند ساله نیز اگرچه ممکن است بعضی از آثار نمونه هایی شبیه به آثار غربیان باشد ولی بهرحال از حال و هوای بومی در بعضی از آنها نمی توان چشم پوشی کرد. (االبته در اینجا گرایش های معاصر مدنظر است.)
زنان در کشور ما بسیار فعال شده اند و اگرچه هنوز حقوقشان بطور کامل در نظر گرفته نمی شود ولی این امر باعث نشده که خانه نشین شوند. بسیاری از آنها را می شناسم که هم به خانه و خانواده شان می پردازند و هم از عرصه کار دور نیستند. در جامعه ما همچنان مشکلات زیادی برای عکاسان زن وجود دارد و همین امر ممکن است حضورشان را در بعضی از عرصه ها همچون  خبرنگاری یا عکاسی صنعتی و تبلیغاتی  کمرنگ تر کرده باشد که بسیار طبیعی است. البته ما خبرنگاران مطرح زن بسیاری داریم. ولی همین محدودیتها باعث شده که بسیاری از زنان عکاس به عکاسی هنری روی بیاورند. برای نمونه اگر به سایتی مانند فانوس که تقریبا به عنوان یک بانک عکس شناخته می شود مراجعه کنید در بخش هنری تعداد عکاسان زن به نسبت گرایش های دیگر بیشتر است.

                          
                          

در بسیاری از نمایشگاه های این چند ساله کارهای با موضوعات اجتماعی ارائه شده است که در اصطلاح خودمانی به آن چادرآرت گفته می شود، نظر شما درباره این آثار چیست؟
این شکلی که ما از آن در بین خودمان بعنوان چادر آرت نام می بریم، در دنیا متقاضی فراوانی دارد و به دلیل اعمال سلیقه خارجیان در کشور ما رواج بسیاری یافته است. از دو وجه می توان به این موضوع پرداخت. نخست افرادی که برای کسب شهرت کاذب و راه یافتن به بازارهای خارجی هنر به این گونه از عکس، ویدئوآرت یا حتا نقاشی رو می آورند. دسته دوم هم هنرمندانی هستند که با اعتقاد و شناخت کافی از یک فرهنگ، به نوعی همان گونه که باید به بازتاب آنچه که هست می پردازند. به تعبیر دیگر آثاری که برگرفته از حس درونی و اعتقاد هنرمند است وهنرمند به نوعی با آن موضوع درگیر است جای تأمل دارد امّا آثار دیگر نه؛ تعدادی از این آثار به غیر از لطمه زدن به یک فرهنگ تاثیر دیگری ندارند. من به شخصه بعنوان یک زن مذهبی برای بیان بعضی از محدودیت هایم به همین چادر آرت می رسم اما بسیاری از این افراد بی آنکه در فضای اکنون جامعه ما زندگی کرده باشند به هجو فرهنگ جاری درآن می پردازند و آثارشان فقط برای به دست آوردن چند اسکناس می ارزد.

اصل مطلب در شبکه ایران