این کاشفان «سنت آینده»
نمایشگاه مروری بر آثار «فرامرز پیلارام» در قالب یک مجموعه 110 تایی در نگارخانه 66 برپا شده است که در نوع خود بسیار تاثیرگذار و دلنشین است تا پس از چند دهه به مرور آثاری بپردازیم که زمانی هنر پیشرو این سرزمین بودهاند و امروز با مجال بیشتری میتوانیم به آنها نگاه کنیم. میشل تاپیه منتقد و هنرشناس فرانسوی در سال 1970 گفته بود: «آینده نقاشی در جهان، در قلمرو کالیگرافی خواهد بود». امروز، پس از چهار دهه، این گفته به بار نشسته و رویکرد صدها نقاش در داخل و خارج از ایران به خط-نقاشی تاییدی بر این گفته است. شک نیست رویکرد تمام کسانی که به این نوع نقاشی گرایشی دارند، تنها به خاطر دستیابی به هنر نیست و چه بسا گروه عظیمی از این مشتاقان، به گفته غلامحسین نامی، «برای آنکه کارشان به فروش برسد به این شیوه روی آوردهاند.»

آیدین آغداشلو، منتقد و کارشناس هنری میگوید: «تمامی خطوطی که به وجود آمده، مثل اسناد، رقاع، ریحان، نستعلیق و شکسته نستعلیق و سیاه مشق، همه قابل خواندن هستند. نقاشی- خط معاصر هم در دنباله شیوههایی است که در دوره قاجار هم وجود داشته است، مثل کارهای اسماعیل جلایر. مثلا آقای امیرخانی هرچه خطوط را بالا و ژایین یا ریز و درشت بنویسد باز هم بر سنت خوشنویسی تکیه کردهاند. بنابراین، من هنرمندانی را که از خطاطی در آثارشان استفاده میکنند به دو گروه تقسیم میکنم. یک دسته آنها که ارتباطی محکمتر با سنت را نگه میدارند، مثل احصایی و مافی و دیگران. اما کسانی که از منظر نقاشی به خط – نقاشی نگاه میکنند، هیچ قید و بندی به نگه داشتن حرمت خوشنویسی ندارند، مثل صادق تبریزی، فرامرز پیلآرام و حسین زندهرودی که با دیدگاهی متفاوت میآیند چون خوشنویس نیستند.»
به عقیده دکتر جواد مجابی، منتقد: «خط و خوشنویسی در ذات خود هنر نیست، بلکه صنعتی آموختنیست. در طول تاریخ در این زمینه چند نابغه داریم، مثل میرعماد و درویش عبدالمجید طالقانی که فن خوشنویسی را تا حد هنر ارتقاء دادهاند. خطاطی عموما نوعی صنعتگریست که هر آدم با استعدادی میتواند با آموزش و ممارست در ان استاد شود. تعریف هنر این نیست. اما بسیار کسان تصور کردهاند که خوشنویسی و بازیهای مرسوم آن بدین آسانی و ارزانی هنرمند شدهاند. نقاشی خط بیشتر به کارهایی گفته شده که خالق آنها نقاشانی بودند که از عامل خط استفاده میکردند، مثل زندهرودی، پیلآرام و تبریزی، در حالی که در خط- نقاشی یا (خطاشی) هنرمندی که خطاط بود سعی میکرد تا از راه خوشنویسی ترکیببندیهایی بوجود آورد که به نقاشی نزدیک شود که احصایی و مافی از این جملهاند. خط ابداعاتی دارد که مقلدان آن هنوز هم از آن قلمرو یگانه و ضرور فراتر نرفتهاند.
کارهای چندین هنرمند نوآور نخبه که در زمینه خطاطی (کالیگرافی) به هر صورت فعالیتی داشتهاند از دهه شصت میلادی به بعد، از سوی هزاران مقلد و مدعی بسیار تقلید شد اما کسی چندان کاری انجام نداد که پیش از ان دهه، توسط یکی از آن چهار پنج تن آغازگر آزموده نشده باشد. در واقع غیر از زندهرودی که خوش خط نبود و اهمیتی هم به خوشنویسی نمیداد، بلکه بدنویسی و پرنویسی و سیاهمشق برای آفریدن فضای تجسمی استفاده میکرد، پیلآرام کمتر و احصایی و مافی بیشتر به خوشنویسی و ظرفیتهای نوین آن توجه داشتند. فرامرز کوشید به دستاوردهای زندهرودی وفادار بماند و از خوشنویسی به عنوان انحراف از این ابداع و بازگشت به عرصه خطنگاری و خوشنویسی سوء استفاده نکند. بنابراین خط خوش را نه محور کار که فرع ترکیببندیهای تزئینی قرار داد و از آن نه به عنوان اساس بلکه به صورت عنصری آذینی استفاده کرد. اساس تابلوهایش حجمهای منظم چون مثلثها، مربعها، دایرهها، با حجمها و سطحهای نامنظم هستند که ظاهرا در پس زمینه جای دارند، اما متن را میسازند. رویه تابلو پر است از بازی آزادانه تهرنگها، همراه با خط نگاری که شعر یا مفهومی را القاء نمیکند، بلکه از تکرار «س»های کشیده و هارمونی «ه»های گرد هم تنیده و ازدحام «ن»ها و ترکیب بعضی از حروف خوشنماد و تکرار ریتمیک آنها پدید آمده است.»
جلیل رسولی خطاط و نقاش در ابن باره میگوید: «اگر نقاشیخط هم کار کنم، نشان میدهم که همچنان بیشتر به سوی قواعد خوشنویسی جذب میشوم، این گرایش به اعتقاد من دست ادم نیست، بلکه این طبع ماست که اینگونه انتخاب میکند. یعنی هنر را اینگونه درک میکند.»
محمد ابراهیم جعفری نقاش میگوید: «ما امروز چیزهای عجیبی میبینیم، مثلا شخصی یک شکسته نستعلیق دقیق مینویسد و بعد نمدی را کنار آن میچسباند و بعد آن را نقاشی مینامد. یا مثلا کسی که از یک خط بسیار خوب کلاژی درست کرده است و تازه کمی هم آن را قدیمی کرده تا مثلا بگوید این خط میرزا غلامرضا است. بعد ناگهان گلیمی را در کنار آن میچسباند. اینها اصلا نمیتواند کنار هم باشند. اگر ما بخواهیم خطمان را به درجه اعلا برسانیم و رتبه ممتاز بگیریم باید مثلا هفت نفر آن را تائید و امضا کنند. در آن صورت ما از تمامی قواعد خطاطی کهن اطاعت کردهایم. پس انگیزه بهم زدن آن چیست؟»

دکتر حبیبالله آیتاللهی مدرس و استاد دانشگاه در یکی از شمارههای فصلنامه هنر راجع به مکتب سقاخانه اظهار میدارد: «منتقدان آن دوره میکوشیدند شیوهای را به وجود آورده و تحمیل کنند که «هنر عصر پهلوی» باشد. عصری که موجودیتش فانی بود و به یک سده هم نرسید. معجونی درست کردند از پردههایی که همه چیز را درون خود داشت و هیچ چیز درست هم نداشت. چندین جوان مستعد را خریدند و به مثابه پیشگامان این سبک تبلیغ کردند. آنان نقاشی ساده میکردند که هیچ محتوی و مفهومی نداشت و بر روی آن خطاطی میکردند، یعنی ادای خطاطان را درمیآوردند. گاهی هم به زیباییهایی دست مییافتند. بهترین نمونه این هنرمندان پیلآرام، تبریزی و زندهرودی بودند. زندهرودی با دیگران تفاوتهایی داشت. او فقط از حرف شاکله نام خودش استفاده میکرد و فضاهای هندسی ایجاد شده روی بوم را با آنها پر مینمود و اغلب با یک رنگ زرد بسیار تند و بد. آثار تبریزی و پیلآرام بهتر بودند و این دو به نوآوری و اصول ترکیببندی توجه داشتند، خطنقاشی از آثار هنرمندان نامبرده زاده شد.»
یارشاطر از دیگر منتقدان این جریان، در کتاب اوجهای درخشان هنر ایران درباره نقاشی معاصر ایران مینویسد: «در جریان نقاشی معاصر ایران، یک نقطه اوج و یک مکتب جدی وجود دارد که آن هم مکتب سقاخانه است. البته بسیاری آن را نفی میکنند که شاید حق داشته باشند. چون نظرها متفاوت است اما نظر صاحبنظران اهمیت دارد. به طور کلی هنر مدرن ایران توسط کسانی پایهگذاری شد که نگاه به سنت داشتند. مهمترین اتفاق، 80 سال پیش با نوشتن کتاب بوفکور صادق هدایت بوجود آمد. نقاشی مدرن نیز توسط حسین کاظمی بوجود آمد که شیفته بوفکور شده بود. در واقع نویسنده نقاشی را روی پرده توصیف میکند که در آن پیرمردی نشسته و دختری به او گل نیلوفر تعارف میکند. حسین کاظمی که میخواست این صحنه را نقاشی کند. اولین مینیاتور مدرن را بوجود آورد، یعنی آن دختر اثیری و آن پیرمرد نشسته را در قالبی مدرن نقاشی کرد. بعدها تلاش شد که چگونه میشود این آثار را مدرن کرد که البته ناصر اویسی و صادق تبریزی این کار را انجام دادند.»
صادق تبریزی نیز با این استدلال که بزرگ نمودن خط و درشت نویسی اشعار، ذکر اسماءالله از طومار و طغرینویسی تا نقوش انسان و حیوان که با خط نوشته ایجاد شدهاند، فراوان دیده و میبینیم که همان ترکیببندیهای متعادل و متوازن و مکرر قدیمی است که شرط اول در تمامی آنها، خوانایی نوشته و کنش خواندن است. در حالیکه در نقاشیخط، اصل بر ساختارشکنی و درهم ریختن معیارهاست و اینکه از ساختمان حروف و کلمات تا به کار گیری اجزاء استفاده شود. این کار تا جایی پیش میرود که نقاشی به آبستره کامل نزدیک میشود و از خط و خوشنویسی در آن دیگر خبری نیست.
به گفته غلامحسین نامی، زمانی که پیلآرام و زندهرودی و ... شروع به کار کردند. کسانی که درجه ممتاز و عالی در خوشنویسی داشتند و شعری از حافظ را خطاطی و حاشیه آن را تذهیب میکردند، با دیدن کار این هنرمندان متوجه شدند که خط چه کاراییهایی میتواند داشته باشد. روی بومی بزرگ رنگ بزنی و سپس این خطها را روی آن بنویسی، تنها چند نفر میدانستند چه میکنند و چرا سراغ این شیوه آمدهاند، کسانی مثل پیلآرام، زندهرودی، تناولی، تبریزی که در دانشکده هنرهای تزئینی درس میخواندند. اگر دقت کنید در کار همه آنها، نگاه به سنت و هنرهای تصویری به میزان زیاد دیده میشود.
دکتر مجابی در شماره 2011 روزنامه ایران، دهم دیماه 1380 اظهار میدارد: «با نگاهی به کارکرد خط (ایرانی -عربی) در نقاشی چند دهه اخیر میتوان کوتاه گفت که از جمع کوشندگان تلفیق خط و نقاشی، دو نفر به ظرفیت موسیقایی خط توجه کرده بودند: پیلآرام و تبریزی در خط نستعلیق، همچنین که احصایی به ساختار معماری و نسخ و زندهرودی به هندسه خط عادی در کمپوزیسیونهایشان تاکید داشتند و اگر مافی را هم به این جمع اضافه کنیم که عملکرد خوشنویسی در خط را میآزماید. کلیه سرچشمههای خطنقاشی را برشمردهایم که بعدها این کاشفان، صدها مقلد کامروا و ناکام داشتهاند.
بزرگداشت و مرور بر آثار فرامرز پیل آرام در نگارخانه 66 تا اواخر فرودین ماه 1389 برپا خواهد بود و علاقهمندان میتوانند به آدرس خیابان سمیه،بعد از مفتح،شماره 142، نگارخانه 66 مراجعه کنند.
تمام تو آن لحظهایست