ارزش کارهای بیارزش؛ "به ما حقبدهید که نقاشیهایمان را به جشنوارهها نیاوریم"
در این چند روز اخیر خیلی درگیر مسئله آتشسوزی حوزه هنری بودم و حرفهای جالبی هم شنیدم که در گزارشهای مختلف کار شد اما یک مسئله بار دیگر برایم ثابت شد و همینجا دوست دارم که به همه اساتید و دوستانی که به من میگفتند شما چرا به ورکشاپهای حوزه هنری نمیآئید و یا میگفتند که شما نقاشی بلد نیستید که در جشنوارهها شرکت نمیکنید!، بگویم که حالا بروید و ببینید که مدیر تجسمی حوزه هنری، جناب آقای دکتر دیباج به کارهای شما با چه لحن تمسخر آمیزی میگوید: "آثار بی ارزش" و میگوید که این کارها اثر هنری نیستند و برای یک سری بچه آماتور بوده که آمدهاند برای کارآموزی!
البته در این چند روز هم به غیر چند تن از اساتید، صدای هیچ کدام از این هنرمندان و اساتید (به قول آقای دیباج کارآموز) درنیامد و البته طبیعی هم هست که وقتی برای پول نقاشی بکشی، بلند شدن صدا که هیچ، از جایت هم بلند نمیشوی! امیدوارم که دوستان دیگر به ما حقبدهید که نقاشیهایمان را به جشنوارهها نیاوریم. پولشان و اعتبارشان هم پیشکش خودشان.
ما که درباره هرچه حرف بزنیم به جنجال ختم میشود، چون هیچ کس انگار جنبه پذیرفتن انتقاد ندارد اما آنچه که در پی میآید تنها حرفهاییست که گزارشوار درباره اتفاقات اخیر حوزه میتواند مورد نظر قرار گیرد.
آنچه را که میتوان به طور کلی درباره آثار متعلق به حوزه هنری و نگهداری آنها گفت این است که بیشتر این آثار در محل اصلی آرشیو حوزه موجود است اما نکته اصلی اینجاست که بیش از 50 اثر نقاشی، کاریکاتور، خوشنویسی، کتاب و سایر اسناد که برخی از آنها متعلق به دوره انقلاب و نقاشان مطرحی همچون مرتضی افشاری، صدیقه سلمان، رضا بخشی بودهاند، در آتشسوزی اخیر از بین رفته و یا دچار آسیب شده است. در میان این آثار سوخته شده برخلاف تکذیبهای مدیر تجسمی حوزه هنری، علاوه بر آثار مربوط به ورکشاپهای حوزه هنری و آثار مربوط به جشنواره تجسمی هنر جوان، آثاری به چشم میخورد که مربوط به اساتید مدعو نمایشگاههای حوزه هنری و نقاشان انقلاب بوده است و میتوان قیمتهای میلیون تومانی برای آنها متصور شد.
نقاشیهای سوخته کجاست؟
پرسشی که هنوز در هیچ مصاحبه و نوشتاری برای آن پاسخی داده نشده است، این است که آثار سوخته شده مربوط به دوره انقلاب و کارهای مرتضی افشاری، صدیقه سلمان و رضا بخشی اکنون کجاست؟ آیا حوزه هنری موظف به پیگیری این آثار نیست و باید به این جمله کفایت کرد که «آرشیو اصلی ما سالم است». دغدغه امروز این است که چرا این آثار در چنین جایی نگهداری میشده و اکنون که عکسهای مربوط به این آثار آسیب دیده منتشر شده است، هیچ کدام از این آثار در محل آتشسوزی نیست؟ و اصولا چرا یک هفته بعد از سوختن تعداد زیادی از آثار تجسمی، خبر آن را باید از زبان فردی شنید که در حال حاظر هیچ سمتی در حوزه هنری نداشته و تنها به دلیل اعتبار خود توانسته است خبر از بین رفتن آثار را در رسانهها رسمی کند.
نکته بعدی درباره این رویداد تاسف برانگیز در حوزه هنری تهران این است که چرا آثاری که اشاره شد در محلی نگهداری میشده که انباری یک تعاونی بوده و کنار آثار نقاشی، ماکارونی، تیتاب و برنج و روغن وجود داشته است. همچنین این محل به لحاظ نور، گرما و رطوبت بدترین مکان ممکن برای نگهداری آثار هنریست، مگر آنکه به مانند گودرزی، مدیر بخش تجسمی حوزه هنری معتقد باشیم که این آثار به هیچ عنوان اثر هنری نبوده است. ساختمان جدید حوزه هنری که آرشیو اصلی نقاشیهای حوزه هنری نیز در این ساختمان قرار دارد، بیش از صد اتاق و فضا دارد که اگر خیلی سادهانگارانه و بی خیال نیز بخواهیم آثار تجسمی را نگهداری و دپو کنیم، یک اتاق کوچک به نگهداری این آثار سوخته شده میرسد تا احتیاج به قرار دادن این آثار در کنار مواد غذایی و دستمال کاغذی نباشد!
آثار هنر انقلاب از شدت بیاعتنایی دچار خفگی شدند
این قضایا به غیر از آنکه اندک هنرمندان باقی مانده در حوزه هنری را هم از آنجا خواهد راند، باعث خواهد شد تا اعتبار این مرکز بزرگ هنری در این زمینه با چالشی اساسی روبرو شود. چگونه میتوان به سادگی از کنار رفتن هنرمندانی همچون کاظم چلیپا، حبیبالله صادقی، مرتضی اسدی، ایرج اسکندری، حسین خسروجردی، ناصر پلنگی، مرتضی افشاری، علی رجبی و... گذشت و گفت که حوزه هنری به بهترین وجه کار خود را میکند؟
محمد حمزهزاده، قائم مقام حوزه هنری درباره اتفاقات اخیر حوزه هنری، حرفهایی داشته است که میتواند راهگشای این بحث باشد. حمزهزاده که چند روز پیش طی نامهای از هنرمندان تجسمی حوزه هنری درخواست کرده بود تا دفتر شخصی، کارگاهها و نگارخانه چلیپا را ترک کنند، با نگاهی منطقیتر نسبت به مدیر تجسمی حوزه هنری درباره اتفاقات این چند ساله گفته است: «آیا کسی میپرسد که چرا سالهای سال است که از انتشار آثار جدید هنرمندان بزرگ حوزة هنری خبری نیست؟ آیا این هنرمندان دست از کار کشیدهاند و دیگر اثر درخوری را خلق نمیکنند؟ افرادی انگشتشمار که خود را صاحب و همه کارة مرکز تجسمی میشناسند و با هر تغییر و تحول و نوآوری در آن مخالفند و با سفسطهبازیها و مغلطهبازیهای برگرفته از محافل چند نفره، نمیگذارند شرایط انتشار این آثار فراهم شود و هر بار سنگهای بزرگ را جلو مدیران این مرکز میاندازند.
به عقیده اینجانب، آثار هنر انقلاب اگرچه در سالهای گذشته گرفتار آتش نشده، در انبان مملو از منیتهای معدودی افراد، از شدت بیاعتنایی دچار خفگی شده است.»
در پایان باید گفت که از بین رفتن آثار تجسمی در آتشسوزی شبستان حوزه، نمونه کوچکی از نابهسامانیهای این چند ساله حوزه هنریست که در این چند ساله با تمام بودجهها و تواناییهای خود نتوانسته است تاثیری چندانی در روند هنرهای تجسمی امروز ما داشته باشد و باید امیدوار بود که با سابقه خوب حمزهزاده در انتشارات سوره مهر، حوزه هنری نیز به سمت و سوی اصلی و مناسب خود برود و اگر کار خاصی در این حوزه انجام نمیشود، دستکم آرشیو چند میلیاردی نقاشیهای حوزه هنری که اصلیترین آرشیو هنر انقلاب اسلامی ماست و جدای از بحثهای مادی آن، به لحاظ معنوی نیز بخش اعظمی از خاطرات و اندیشههای آن زمان را با خود نگهداشته است، از گزند آسیبها دور بماند. تا به یاد گفته شیرین سعدی بگوییم: «آدمی را امید بود به خیر کسان/ مرا به خیر تو امید نیست، شر مرسان».
تمام تو آن لحظهایست